يه زمان‌هايی دل آدم خيلی می‌گيره. از آدمی که بهش نارو زده، از کسی که بهش بی‌وفايی کرده، از دوستی که بهش پشت‌پا زده، از آدمی که حرمت نگه نداشته، از يکی که حسابی به دلش داغ زده...

از بابا و مامانی که نمی‌فهمندمون، از خدايی که می‌گيم حواسش بهمون نيست...

و خيلی اوقات هم از خودمون، از دست کارامون، از سادگيمون، از صداقتمون، از عشق پاکمون...

...هرچند يادمون می‌ره زندگی آموختنی است و هيچ‌جا تضمينی به ما نداده‌اند که قرار بوده همه‌چيز بر وفق مرادمون پيش بره

بازم يادمون می‌ره قدرتی که همون خدايی که فکر می‌کنيم فراموشمون کرده، تو بعضی چيزا گذاشته: تو گذشت زمان، تو راحت گريه کردن، تو حرف زدن با يه دوست صميمي، تو شروع يه کار جديد، تو رها کردن، تو دعا کردن از ته ته دل...

گاهی فقط بايست صبر کرد و آرام کناری ايستاد و تنها يه کار نکرد: قضاوت!

/ 5 نظر / 5 بازدید
Mahbub

حضور خداوند قلب و روح را مصفا می کند و ارامش را وارد هستی ما می سازد. محبت و اعتماد نيروهايی پويا و زنده اند. شاد باشيد.

ستایش

سلام. گاهی مصيبت اونقدر عظيمه که صبر کردن جدآ سخت ميشه. سخت و کشنده....و تنها همون خداست که ميتونه کمک کنه. مثل مرگ يکی از دوستای عزيزت که ۱۹ سال بيشتر نداشت و حالا پيکر نحيفش زير خروارها خاکه و ديدن درد پدر و مادری که .... آرزوها داشتن! خدايا خودت صبر بده.

بلفی

از دست خودم عصبانيم... به خاطر سادگی و صداقت بيش از حد ... ولی ميخوام قضاوت کنم

ميرزا بنويس

سلام دوستم. تو گذشت زمانی که هر ثانيه‌اش يه ساله...گريه کردنی که ديگه اشکی نمونده...حرف زدن وقتی دوستی نيست...شروع کاری که آخرش شکسته...تو رها کردنی که بعدش غرق شدنه...تو اين همه ديگه دعايی نميمونه ...می مونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/تا دوباره...

سارا

همان گونه كه بچه ها با چشم هاي گريان، اسباب بازيهاي شكسته خود را براي تعمير و بازسازي نزد ما مي آورند، من نيز روياهاي شكسته ام را پيش خدا بردم چرا كه او دوست من بود. اما به جاي اين كه او را با صلح و آرامش تنها گذارم،تا كارش را انجام دهدُ در اطراف او پرسه زدم و كوشيدم با راه و روش خودم او را كمك نمايم. سرانجام كوشيدم آنها را پس بگيرم و گريان گفتم: " چگونه مي تواني تا اين حد آهسته پيش روي؟" .... . او گفت : فرزند، چه كاري مي توانم انجام دهم، تو هرگز اجازه نمي دهي كه كارها در مسير خير و صلاح تو پيش رود.