روزه صبحگاهی

یکی از بزرگترین مشکلات برای یه روز کاری اینه که ما دقیقا ندونیم روزمون رو می‌خواهیم با چه هدفی شروع کنیم. چه توی محل کار و چه توی خانه، اگه صبح که روزت رو شروع می‌کنی یه هدف درست و حسابی نداشته باشی، یه‌دفعه می‌بینی ظهر شده و با یه حساب و کتاب، هیچ کار مفیدی انجام نداده‌ای. بعد یا از خودمون بدمون می‌آد یا به سادگی به خودمون می‌قبولونیم که اصلا چرا همیشه باید به خودم سخت بگیرم، اینم یه‌روز متفاوت بود!

ما حق داریم که زمانی که لازم می‌دونیم به خودمون استراحت بدیم، اما استراحت آگاهانه خیلی تاثیر متفاوتی داره با بی‌خیالی و بی‌کاری و بی‌هدفی و بعد چسبوندن همه اینها به استراحت کردن.

داشتن یه هدف جون‌دار، یا یه لیست از کارهایی که باید انجام بدیم، شروع خوبیه برای یه روز خوب. بارها توی این وبلاگ نوشته‌ام که ما باید هر از گاهی به خودمون لذت تمام کردن کامل کارها رو یادآوری بشیم. انرژی ناشی از اراده خیلی چیز خوبیه برای قدرت دادن به ماها. 

...

یه تمرین عملی:

انجام روزه‌‌های یه هفته‌ای. یعنی چی؟ یعنی برای یه هفته فرضا با خودمون تصمیم بگیریم روزمون رو با ایمیل و سایت و ... شروع نکنیم. یه کتاب بذاریم کنار دستمون و سعی کنیم اونو بخونیم و تمومش کنیم (نه اینکه اون رو هم نصفه‌کاره ول کنیم). برای اینترنت اگر واجبه، یه ساعت خاص اختصاص بدیم. مثلا نه تا ده صبح. بعد دائم حواسمون باشه که آگاهانه می‌خواهیم از اینترنت استفاده کنیم. اینجوری یه دفعه از توی ایمیل چک کردنمون، به یه سایت سرگرمی و خبر و عکس و صدها لینک دیگه سر نمی‌زنیم و آخرش هم هیچی! من خودم گاهی خیلی حسرت می‌خورم از بلایی که خواندن‌های اینترنتی داره سر سوادم می‌آره. نیم‌خورده خواندن، سریعا پریدن از یه مطلب به مطلب دیگه و آخرش هم کم حافظگی‌های ناشی از این روش.

اگه این تمرین‌ها رو ادامه بدیم و با دقت خودمون رو ببینیم که کجاها مشکل داریم، کجاها خیلی سختمونه، کجاها رو باید تصحیح کنیم و ... یواش‌یواش عادت می‌کنیم و از روزمون هدفمندتر استفاده می‌کنیم. یه روز پربار، بهترین هدیه ما به خودمونه.

/ 4 نظر / 21 بازدید
کوچه نادری

دقیقا! منم وقتی میشینم سر کارام پشت کامپیوتر،با بهانه و بی بهانه می‌خوام برای هر مطلبش برم توی اینترنت و تحقیق کنم. گرچه این خوبه ولی همانطور که گفتی اگه آگاهانه نباشه اونوقت میبینم روزم تمام شد و هنوز یه داستانم هم ننوشتم!!

ملوس جون

سلام کاملا موافقم. اما بعضی وقتا انگار دست خود آدم نیست. یه چیزایی نمی ذاره آدم تصمیم گیری اساسی کنه و روی تصمیمش هم بایسته (یا حتی اصلا نمی ذاره آدم بتونه با تمرکز روی مساله مهمی فکر کنه). غیر از عواملی مثل اراده و خواستن و همت و ... خیلی مسائل هم ممکنه رو اراده آدم و توانایی کنترل کردنش تاثیر بذاره، مثلا حتی علل جسمی. چند وقت پیش تو جستجوهام به مطلبی برخوردم که خیلی برام جالب بود. کلمه Brain fog رو نمی دونم شنیدید یا نه. اگر جستجوش کنید اطلاعات خوبی در مورد این عارضه که خیلی هم شناخته شده نیست به دست میارید. متاسفانه یکی دو تا سایت فارسی بیشتر نیست که "مه مغز" رو توضیح داده باشه و اونا هم البته ناقصه. خلاصه که میخوام بگم خیلی مسائل هست که رو قوه اراده آدم تاثیر گذاره. من خودم الان دچار یه حالتی مثل همین Brain fog شدم و صبحا کاسه و کوزه مو زود جمع می کنم و میام سر کار. تو راه هم کلی به چیزای خوب فکر می کنم. اما همین که می شینم پشت کامپیوتر مغزم قفل می کنه و اراده و ... همش به فنا می ره و به قول شما احساس می کنم باید به خودم استراحت بدم. دلم میخواد یه کار مثبت و هدفمند انجام بدم، اما ذهن و جسم هیچ ک

خوبشتن خویش

عالی بود . بشدت موافقم !

فاطمه

نمیدونم! شاید ماها همه مون یه سری نسخه ی کپی پِیست شده از یه زندگی هستیم که هر کدوم فقط یه اندکی دستکاری های جزئی توش انجام دادیم! آخه هر وقت میام اینجا متنهاتون رو میخونم احساس میکنم نشستم باهاتون حرف زدم راجع به اوضاع و احوالم بعد شما هم این حرفا رو بر مبنای زندگیم دارین بهم میگین! نمیدونم!