بازدید افتخاراتمون رو پس دادن

یکی از چیزایی که با گذر زمان آرام آرام برای آدم می‌شه یه مشغله ذهنی، فکر کردن به کارهایی است که زمانی خیلی راحت و آسون و با شوق انجامش می‌دادی اما الان به هر دلیل موجه یا ناموجهی گذاشتیش کنار. این امر خصوصا اگه زمانی تو اون کارا خبره بوده باشی و مورد تحسین و تایید دیگرون، بیشتر اذیت می‌کنه.

مثلا زمانی بوده که خوره کتاب بودی و کلی کتاب می‌خوندی و حسابی تو فرضا موضوع ادبیات داستانی، فلسفه، علم یا هر چیز دیگه اطلاعات به‌روز داشتی اما الان با خودت که فکر می‌کنی می‌بینی از آخرین باری که جدی کتابی رو خونده‌ای خیلی گذشته. یا فرضا تو یه رشته ورزشی قوی بودی و برا خودت مدعی بودی اما حالا می‌بینی که راحت از یه تازه‌نفس تو اون رشته عقب می‌مونی و ناخودآگاه به خودت قوت قلب می‌دی که به هرحال اون جوونه و من ...اما ته دلت می‌دونی که اینا بهونه‌ است!

چند روز پیش مطلبی می‌خوندم از یه قهرمان یه رشته ورزشی که بعد از سالها دوباره کلی تلاش کرده بود و دوباره قهرمان شده بود. بعد که  انگیزه این کار رو ازش پرسیده بودن گفته بود اون وقتا بچه من کوچیک بود. الان اگه بخوام باور کنه که باباش زمانی قهرمان دنیا بوده باید ملموس بهش نشون می‌دادم.

...

این آقای لانس آرمسترانگ که بعد از پیروزی بر سرطان پنج شیش بار قهرمان مسابقات جهانی دوچرخه‌سواری توردوفرانس شد، برای من یه الگوئه. تو همین چند روزه هم اگه تو خبرا دقیق بشین می‌بینین بعد اینهمه سال هنوز تو دو سه نفر اول داره رکاب می‌زنه. خوشم می‌اد از آدمایی که دست بر نمی‌دارن تا چیزی رو به خودشون ثابت کنن.

دیروز و پریروز دوتا کار گنده انجام دادم که حس آرمسترانگی بهم دست داد. اولش 10-12 ساعت وقت گذاشتم و یه گزارش ملی که برام شده بود یه غول بزرگ نوشتم و تایپ کردم و کیف کردم. دومیش هم کل جمعه رو وقت گذاشتم و به یاد اون وقتها یه کتاب دلچسب رو از اول تا آخرش خوندم و لذت بردم... سالها بود که این حس درونم رشد کرده بود که دیگه حوصله آروم نشستن و خوندن و مسحور کتاب شدن رو ندارم و سیستمم شده همین روش جویده جویده خوندن اینترنتی. اما این جمعه بر این خیال باطل یه خط گنده کشید و باعث شد دل گرم بشم به خودم.

بد نیست گاهی همت کنیم و یه چیزایی رو دوباره به خودمون ثابت کنیم. خصوصا اون چیزایی که یادشون ناخودآگاه حسرت می‌آره تو دلمون.

 

پیوست: آهنگ عجیب و غریب وبلاگ:  Dinata از Eleftheria Arvanitaki خواننده یونانی

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

از همه دوستانی که تاالان لطف کردن و نظرشون رو درمورد یا مرتبط با صحبت بنده نوشتن بی‌نهایت سپاسگزارم و همچنان پیگیر نظرها هستم. انشاءالله هریک بتونیم درنهایت به نتیجه‌ای مطلوب برسیم. فعلا همین‌جا به دوست ناشناسمون بگم که گاه باید همه‌چیز رو رها کرد، گاه باید زد به قید "به من چه"، بعضی وقتا هرچی بیشتر دست‌وپا میزنی، بیشتر فرو میری. من شنا بلد نیستم اما دیدم کسانی رو که ساکن میشن روی آب. خودشون رو شل می‌کن، شل شل، سبک میشن بعد روی آب میمونن. الان هم خودتون رو شل کنین، دست و پا نزنین، مطمئن باشین سقوط نمی‌کنین، مطمئن باشین! چقدر خوبه که شما الان با اون زوایای پنهانتون روبرو شدین! به این فکر کنین که کلی وقت دارین برای جبرانش،‌ برای ساختن اون آوار! اینکه آدم یه جاهایی با خود واقعیش مواجه بشه، خیلی خوبه، هرچند دردناک باشه. خانم پَ پَ حرف خوبی زدن " كوتاهي يا بلندي اين زمان دريافت بستگي به اين داره كه ما چقدر هم جهت با هدفمون هستيم چقدر آرامش داريم چقدر شوق داريم.... بعضي وقتا همون تلاش بدون آرامش و همراه با نگراني و اضطراب زمان دريافت رو طولاني تر ميكنه.... " سعی کنین اول خودتون رو آروم کنین. ب

ندا

بهتون اطمینان میدم که راه روشن پیش روتونه، اما نگرانی‌های موجود مانع از دید کاملتون میشه. گفتین که در سخت ترين روزها و شرايط زندگي را خوب و آرام مي‌كردین؛ کسی که توانایی آروم کردن زندگی و اطرافیان رو داره، آروم کردن خودش برای خودش حتما امکانپذیره، البته به همون زمانی که حرفش رو زدیم نیاز داره. مطمئنم که موفق میشین و امیدوارم کامنت بعدی‌تون سرشار از امیدواری و انرژی باشه. بگین که سربلند شدین، از اون گرداب دراومدین، سقوط نکردین، الان توی دامنه‌این و دارین به سمت قله میرین! بگین که به خودتون اعتماد کردین! از این روزهای سخت برای همه‌مون پیش میاد و اول و آخر، خداست که دستگیر ماست

سهیلا

1- آهنگ وبلاگ رو دوست دارم( با اینکه نمی فهمم چی میگه) یه حاله جالبی داره . 2- راجب به مطلبتون(اثبات یه چیزایی به خودمون)اگه با خودم روراست باشم باید بگم الان ترجیح میدم که بهونه هام رو قبول کنم ولی از طرفی هم خیلی دلم برای یه حس اینجوری تنگ شده از طرف دیگه هم حس میکنم یه وقتایی تو زندگیمون لازمه که یه جایی برای مدتی بایستسم و به خودمون اجازه بدیم که اروم بگیریم! 3- در مورد سئوال ندا جان هم آخرین مطلبی که نوشتم راجب به زمانه و خودم شاید برای خواننده یه کم گنگ باشه ولی برای خودم توضیحه خوبیه. 4 ممنون اقای امیدوار از مطلبتون اینجا اومدن همیشه یه سر نخ جدید هم برای فکر و هم برای عمل داره[گل]

مصطفی

سلام مرد امیدوار. قدم روی چشم ما گذاشتین.

مریم

آفرین به شما. این همتتون میتونه الگویی برای همه ماها باشه.در مورد سوال ندا خانم هم دوستان نظرات خوبی دادن و نکته دیگه‌ای به ذهنم نمیرسه.ولی مطمئنم برنامه ریزی و همت در انجام اون انسان رو به همه چیز میرسونه و کم کم جز سیره آدم میشه...هیچکدوم از ماها هست که یادش بره ناهار بخوره؟...در مورد همه چیز خوبه در اثر عادت و تکرار این نیاز رو توی خودمون ایجاد کنیم به نحوی که عدم انجامش آزارمون بده. "همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جاها رسیده‌اند"

باران

درود بر مرد امیدوار عزیز. وبلاگ شما که از قبل باهاش آشنایی دارم همیشه برام منبع امید و اعتماد و رفتن رو به جلو بوده. باید بگم الان من هم همین حال و هوا رو دارم. کارهای متوقف مونده ای که انگیزه مو برای انجامش از دست دادم. امیدوارم که مثل شما من هم بتونم دوباره انگیزه پیدا کنم. همت بلند دار که مردان بزرگ روزگار از بلند همتی به جایی رسیده اند. آفرین به همت تون.

عسل

درود بر مرد امیدوار[گل] منم امروز یه کار بزرگ کردم و کلی انرژی گرفتم. نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم چون کلی امید میدین به خواننده های وبلاکتون[قلب]

شهره

کم پیدا شدین؟خوبید؟

حمیده

سلام بر تو ... ممنون که بهم سر زدید ... اتفاقا منم دارم این روزا روی همین حسم کار می کنم ...[لبخند]