دلواپسی‌ها و بیم‌های این روزها

یادمه چند سال قبل پستی نوشتم که توش نقل قولی بود از یه روزنامه امریکایی توی سالهای هزار و هشتصد و خرده‌ای که هشدار داده بود تا چندسال دیگه دنیا توی تاریکی فرو می‌ره. دلیلش هم کم شدن تعداد نهنگ‌هایی بود که از چربی آنها چراغ‌های پیه سوز رو روشن نگه میداشتند.

شاید ناف آدمیزاد رو با نگرانی بریده‌اند. گاهی فکر می‌کنم حتی ما احساس زنده بودنمان رو با میزان نگرانیمون می‌سنجیم! من نگرانم ، پس هستم!!. گاهی با باد دادن به حجم نگرانیهامون خودمون رو توجیه می‌کنیم که آدم بی‌خیالی نیستیم، به خودمون می‌قبولونیم که حواسمون هست. گاهی حتی با بیان نگرانی‌ها و سبقت‌گرفتن در بیان اونها نسبت به دیگران، به اونها می‌فهمونیم که ازشون بیشتر می‌دونیم. امری که این روزها و با این اوضاع جامعه روز به روز بیشتر رواج پیدا می‌کنه.

من کاری به اقتصاد و سیاست و فضای بین‌المللی و ... ندارم. با گذر عمرم، دوتا اصل برام واقعا مسجل شده: یکی این‌که زمان می‌گذره و غالبا انسان، از هر موقعیت اجتماعی و اقتصادی‌ای که باشه، حسرت عمر و جوونی و چابکی بدن و قوت ذهنش رو می‌خوره. دوم این‌که من در نهایت، خودم هستم و خودم. یعنی فارغ از اینکه چه شخصیت اجتماعی‌ای دارم، چه نقش‌هایی در خانواده و محل کار برعهدمه، چه اطرافیانی دور و برم هستند، در نهایت من با دنیایی که برای خودم می‌سازم بیشتر سر و کار دارم تا دنیایی که دیگران برام می‌سازن. شاید یه‌کم عجیب به‌نظر بیاد و کمی یا حتی زیادی هم غیرقابل قبول، اما من ایمان دارم که آدمهای عامل و با اراده می‌تونن در بدترین شرایط هم حداقل یک محیط امن برای خودشون و اطرافیانشون بسازن، اما آدم‌های پیرو، حتی بعد از مهیا شدن تمامی شرایط، منتظرن شرایط بهتری حاصل بشه، یا یه نفر بیاد و اونقدر هلشون بده تا استارت اونا هم شروع به کار کنه، تازه باز تا چند وقت کنارشون باشه تا اگه باز خاموش شدن مجدد راهشون بندازه.

این روزها وقتی به اوضاع نابسامان اجتماعمون فکر می‌کنم، انگار مثل یه آدم معتاد تمام بدنم درد می‌گیره برا این‌که بیفته توی فضای غر و شکایت. گاهی با همکارها که حرف می‌زنیم، می‌بینم باید چارچنگولی خودمو بگیرم تا نیفتم به ورطه این داستان همیشگی «نیم ساعتی که با هم هستیم، بشینیم اینقدر از وضعیت بد اطرافمون بگیم که خالی بشیم و نیم ساعتمون هم به بهترین وجه تموم بشه! و برگردیم سر کار، اونم پر انرژی!!». به هیچ عنوان منظورم بی‌توجهی و بی‌تفاوتی نیست. به هیچ عنوان. واکنش نشان دادن به محیط و اظهارنظر در مورد شرایط، همگی پایه‌های ایجاد فکر سازنده هستن. اما باید مراقب بود که تمام زندگیمان نگرانی نشود، تمام زندگیمان یاس و ترس از آینده نشود. اینرا بدانیم که ما می‌توانیم اجازه دهیم که همه راه بیفتن بیان توی دنیای ما و تاثیرگذار باشن، یا این‌که نذاریم و ورودی‌های ذهنمون و روحمون رو تنها با کارت شناسایی اجازه ورود بدیم. اگه گذاشتیم هر آدم و فکر و نگرانی‌ و دلواپسی‌ای که دور و بر ریخته بتونه بیاد سر وقت ما، چه انتظاری از باقیمونده خودمون داریم؟

آدم عامل منتظر بهبود شرایط نمی‌شه. شاید این حرفها خیلی ایده‌آل به نظر برسه، اما به زندگی آدم‌های موفق که نگاه کنین، این عنصر بدست گرفتن سرنوشت زندگیشون، فارغ از هرچیزی که اطرافشون داشته رخ می‌داده، توی همشون مشترکه. آدم عامل می‌شنفه، خیلی اوقات هم همراهی و تایید می‌کنه، اما یه دقیقه بعد می‌شینه برای فردایی بهتر انرژیش ‌رو متمرکز می‌کنه. دستش رسید از تصمیم‌های بزرگ، نرسید از تغییرات خیلی کوچیک شروع می‌کنه. به موفقیتش ایمان داره نه بخاطر اینکه می‌دونه فردا چی پیش می‌آد، یا می‌إونه که همه‌چی بر وفق مراده، چون از ذخیره اراده و امید خودش مطمئنه و خیالش از قدرت خودش راحته که می‌دونه خم می‌شه اما هرگز نمی‌شکنه.

آره. همینه!

/ 9 نظر / 4 بازدید
ارکیده

[دست] به من كه جواب نداديد ولي اين پست خيلي عالي بود. اين روزها من هم هي خودم رو كنار ميكشم.وارد بحث نميشم.چون به قول شما آخرش مشخصه چي ميشه.ولي وقتي با خودم تنها ميشم و همونجور كه براتون نوشتم هي سبك و سنگين ميكنم،هي كارهاي اولويت دار رو مرور ميكنم كه ببينم در شرايط الان كدوم يكي واقعا ارزشمنه.ولي از اينكه ميبينم مسئله مالي بدجور به همه چيز تسلط پيدا كرده،ديگه ميمونم.براي همين هم براي شما نوشتم.چون تقريبا ميشه گفت هيچ كاري كه هزينه داشته باشه نبايد انجام بدهم.بايد همه چي كاملا شخصي باشه و بدون هزينه. بعد نميدونم كه من،با اين تواناييهام ميتونم؟قبلا كه نتونستم،الان چي؟ ديدم شما جوابي نداديد خودم دلداري ميدادم كه الان بهش فكر نكن.صبر كن از پنج شنبه.چون چهارشنبه كنكور ميدهم و يه بخش اصلي از فكرم آزاد ميشه.اونموقع بشين تصميم اساسي بگير.

ارکیده

چندبار بايد بخونمش كه هي به خودم هم يادآوري كنم.[لبخند]

ملوس جون

یادداشت خوبی بود. در مورد نگرانی من میخوام کتاب "آیین زندگی" نوشته دیل کارنگی رو پیشنهاد کنم که بیشتر حجمش در مورد نگرانیه و خیلی کتاب خوبیه. من بعد از خوندن این کتاب قسمت زیادی از مسائل و نگرانی روزمره م رفع شده.

حمید

سلام احسنت خیلی زیبا بود با اجازه تون لینکت کردم حتما" به وب من هم سر بزنیدلینک ونظر یادت نره

حسن آبادی

سلام. از حرف تا عمل فاصله بسیاره. من اصولاً انسانی هستم که نیمه پر لیوانو می بینم،حتی اگه نیمه پرش کمتر از نیمه خالیش باشه،چون عقیده دارم،یک انرژی مثبت می تونه در مقابل10 انرژی منفی بایسته و اونارو خنثی کنه،اما گاهی لیوانی وجود نداره که بشه میزان پر بودن وخالی بودنشو سنجید،گاهی ناراحتیای انسان و جامعه حجم مشخصی ندارن،حتی شیرینیای زندگیمونم ،پر از استرس و ناراحتی می شه،مثلاً گریه اصولاً واسه چیزای ناراحت کننده و بده ،ولی دیدیم که گاهی ،بعضیا از فرط خوشحالی هم گریه می کنند،چون این خوشحالی خودش پر از استرسه . حرف زیاد دارم ولی فرصت کم،و همین کمی فرصت باعث می شه نتونیم خوب باشیم. ممنونم که بهم سر زدی ،با زهم منتظر حضور سبزت و نظراتت هستم. یا حق[گل]

ستاره

بسیار زیبا و برای شرایط امروز بسیار به جا آفرین بر شما

بیتا

سلام کاملا باهاتون موافقم.چون این حجم دلواپسی که همه گیر شده انرژیها رو شدیدا تحلیل می بره.باید جلوی اینکار رو گرفت.ممنون از یادآوریتون