همیشه محکوم!

یه بخش مهم از انرژی زندگی ماها می‌دونی چجوری هدر می‌ره؟ فکر کردن به کارهایی که یه جوری انجامشون دادیم اما بعدا کلی به خودمون ایراد گرفته‌ایم که کاشکی اینجوری انجامش می‌دادم، نه اونجوری!

با یه نفر یه‌جور حرف می‌زنیم بعد بارها و بارها با خودمون فکر می‌کنیم کاش یه جور دیگه باهاش حرف زده بودم. یه چیزی رو می‌خریم بعد با خودمون کلنجار می‌ریم که کاش مدل دیگرش رو خریده بودم. جلوی یکی حرف نمی‌زنیم بعد کلی از خودمون انتقاد می‌کنیم که کاش بهش فلان چیز رو گفته بودم و لالمونی نمی‌گرفتم! فلان رفتار رو از خودمون نشون می‌دیم اما بعد که فکر می‌کنیم طرف مقابل پاشو از گلیم خودش بیرون گذاشته، با خودمون دعوا می‌کنیم که ابله خان اگه محکم وامیستادی جلوش اونجوری هوا برش نمی‌داشت. و ...

من معتقدم یه بخشی از این فرایند بازبینی دوباره افکار و کردار خیلی خوب و لازمه. باعث می‌شه پخته بشیم، عمیق بشم، قوی‌تر بشیم و فهمیده‌تر.

اما اون بخشی که خوب نیست دائما حسرت خوردن و فکر کردن به کارهاییه که فکر می‌کنیم بهتر بود جور دیگه انجامشون می‌دادیم.  اینکه دائم خودمون رو محکوم کنیم و به خودمون برچسب بزنیم که همه دارن از خوبی و مهربونی من سوء استفاده می‌کنن و منو ابله گیر آوردن اصلا چیز خوبی نیست. اولا که درجه اعتماد به نفسمون رو حسابی می‌آره پایین، دوما هم بهمون می‌قبولونه که آروم آروم با نقش قربانی بودن کنار بیاییم. ولی در حقیقت این یه‌جور تنبلی و بی‌ارادگیه. اگه واقعا به این نتیجه رسیده‌ایم که بهتره تو یه موقعیت‌هایی یه جور دیگه رفتار کنیم، باید شروع کنیم یاد گرفتن طبیعی انجام اون رفتار رو. بدون هیجان زدگی و واکنش‌های احساسی، بدون اینکه مجبور بشیم خود خودمون رو کنار بذاریم و بریم تو جلد یه نقش دیگه. بدون اینکه اون اخلاق‌های خوبمون رو که فکر می‌کنیم ازشون دارن سوءاستفاده می شه کنار بذاریم و فکر کنیم تو این جامعه هرچی زرنگ‌تر و سیاس‌تر و مغرورتر و بی‌خیال‌تر و بی‌توجه‌تر و پرروتر باشی کارت جلوتر می افته. تو قراره با رفتارت به یه نفر بفهمونی که کارش درست نیست. دیگه چرا به همه خوبیهات شک می‌کنی؟ دیگه چرا دائم خودت رو محکوم می‌کنی؟

اگه لازمه تغییری بدی دست به کار شو، اگه هم می‌بینی لازم نیست و بهتره صبر کنی تا اون طرف بفهمه کارش اشتباه بوده، خب صبر کن و با آرامش منتظر باش... این وسط دائما غر زدن به جون خودت تنها تاثیری که نداره، بهتر شدن اوضاعه.

یا دست به کار شو، یا رفتار طبیعی خودت در مواجهه با مسائل و مشکلات رو قبول داشته باش و اینقدر خودت رو اذیت نکن.

همین!

AYP0613465 - A girl looking in the mirror

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

سلام من دفعه اولم هستش که به وب شما سر زدم .از مطالبتون استفاده کردم . دوباره بر میگردم تا مطالب دیگه وبتون رو بخونم . من در زمینه مهارتهای زندگی موفق و... کار می کنم .اگر قابل میدونید بهم سر بزنید .خوشحال میشم نظرتون رو درباره وب خودم بدونم .اگر با تبادل لینک هم موافق هستید من رو با نام زندگی موفق لینک کنید و بهم اطلاع بدید که شما رو با چه عنوانی لینک کنم . منتظر حضور گرمتون هستم در زندگی موفق [گل][گل]

480209

سلام............... چقدر به موقع بود این پستتون.............اما رسیدن به اون نقطه ی طلائی کمی سخته............... میشه بدون کمک از رفتار درمانگر به اونجا رسید؟

زری

مدتی هست با وبلاگ شما از طریق لینک یکی از دوستان آشنا شدم پستهای ساده، دلنشین و آرامش بخشی دارید. نمونه اش همین پست. بارها این فضا را همه تجربه کردیم اما فقط شما آن را به سادگی و روانی بیان کردید. خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم. [لبخند]

فرزند پاییز

سلام رفیق! کاملا باهات موافقم، این افکار کم و بیش سراغ همه میان اما مهم برخورد ما با اونهاست. من شخصا همیشه سعی کردم بهترین تصمیم رو بگیرم و بهترین رفتار رو داشته باشم تا در آینده دچار پشیمونی یا عذاب وجدان نشم. نمیشه منکر هجوم این افکار شد اما راهش خودسانسوری و پاک کردن صورت مساله نیست چون اینطوری چیزی که عوض نمیشه هیچ، ما از شخصیت واقعی مون فاصله می گیریم. نمیشه یک تنه دنیا رو عوض کرد. مرسی. مثل همیشه استفاده کردم. موفق باشی.

شهره

این افکار بیشتر از اون که وقت ما رو بگیره....انرژیهامونو میگیره و هدر میده!خیلی خوبه بتونیم از گذشته های کمرنگمون فقط یه نسخه کمرنگ داشته باشیم ،فقط برای نفی آلزایمر....نه بیشتر!

حکیمه

شاید به این خاطر اینطور مواقع خودمون رو اذیت می کنیم که کلا ذهنیت کمال طلبی داریم. به نظر من باید با تمرین همین روحیه و ذهنیت کمال طلبی/اصل قضیه/ رو از بین ببریم یا مدیریت کنیم. بعدش بریم سراغ رفتار های طبیعی یا صبر کردن. بار ها با چنین احساس های انرژی بر و ملامت کننده مواجه بودم مثل همه آدم های روی زمین.

حکیمه

یه راه رها شدن از ملامت این هست که به خودمون یادآوری کنیم که تو اون شرایط بهترین واکنش ممکن رو که به ذهنم می رسید نشون دادم.

مریم

با اکثر حرفهاتون موافقم .ولی به نظر من یه جاهایی لازمه که زرنگ باشی,به خصوص سیاست مدار باشی..یه جاهایی هم پرروتر بودن و بی خیالی و بی توجهی و غرور بهترین راه حله. تشخیص اینکه چه زمانی باید چی باشی و به چه میزان خیلی مهمه. من در مورد خودم همیشه سعی میکنم هرکدوم از اینها که بودم اولا به کسی توهین نکنم, دیگه اینکه شخصیت و حقوق کسی رو لگدمال نکنم و با استفاده از ابزارهای بالا دیگران رو متوجه میکنم که اجازه هرنوع برخوردی رو ندارن و معمولا هم یامشکلی نداشتم یا بالاخره تونستم حلش کنم.

سلیمه

منم با مریم خانوم کاملا موافقم... واسه همین امروز علیرغم اینکه می‌تونستم جواب یه نفر رو به خوبی بدم ( اما ندادم)، روش یه خط بزرگ و قرمز کشیدم و واسه همیشه از ذهنم بیرونش کردم... انگار بعضی وقتا واسه بعضی رابطه‌ها هرچی بیشتر خرج کنی کمتر به دست میاری! دیگه حوصله هدر دادن انرژی واسه یه رابطه‌ای که همیشه توش بدهکار بودم رو ندارم!