برایان تریسی و یادگیری همیشگی

توی داستان زندگی برایان تریسی می‌خوندم: ...زمانی که 17 ساله بودم توی یه رستوران کار می‌کردم. اونجا پاتوق خیلی از آدمهای پولدار بود. هر زمان فرصت و موقعیتی پیش می‌اومد می‌رفتم و ازشون راز موفقیتشون رو می‌پرسیدم. یه کلمه بارها و بارها تکرار می‌شد: یادگیری، یادگیری، یادگیری.

...

نذاریم درجه یادگیریمون بیاد پایین. نشه که بخاطر کار معمولی و روتین اداره یا خانه چیز بیشتری یاد نگیریم. یقینا می‌دونیم که اگه دائما تو موضوعی که بهش علاقه داریم یا داریم توش کار می‌کنیم، به روز نشیم، آروم آروم کنار گذاشته می‌شیم.

 

قرآن و ما:

همانا گروهی از بندگان من بودند که می‌گفتند پروردگارا ایمان آوردیم، پس بر ما ببخشای و بر ما رحم کن که تو بهترین مهربانانی

اما شما آنها را به ریشخند گرفتید، تا این که شما را رها کردند و ذکر مرا از یاد شما بردند و شما همچنان بر یاد آنها می‌خندید

من امروز آنها را برای اینکه صبر کردند پاداششان دادم که بی‌تردید ایشانند کامیابان

(سوره مومنون، آیات 109 تا 111)

 

اون آیه وسط عجب عمیقه. اینکه کناره گرفتن یه‌سری آدمها از ما، ذکر خدا رو هم از یادمون می‌بره... و اینکه ما هنوز خوشحالیم از اینکه آنها دیگه رفته‌اند و از دستشان راحت شده‌ایم!!

/ 8 نظر / 23 بازدید
اركيده

شما هميشه به موقع حال من رو مينويسيد. اما الان از اون وقتهايي كه اينقدر غر دارم كه نگو و نپرس. چون موندم چيكار كنم. ببخشيد...سلام.ممنون

نبات

شايد تلاش شايد صبوري شايد توكل همش نسبيه گاهي تلاش ميكني صبوري ميكني توكل ميكني اما اخرش سر جاي اولتي شايد بگيد امكان نداره اما هر چيزي امكان داره

بهار

این روزها خیلی به این موضوع فکر میکردم که داشتن یه سری دوست خاص، تونسته بود من رو به خدا نزدیک تر کنه و الان داشتن یه تیپ دوست دیگه من رو و همسرم رو خیلی عوض کرده. من دارم سعی میکنم به گذشته خودم برگردم و رابطه ام رو با خدا بهتر کنم. شاید به خاطر داشتن فرزندی در بطنم این حس رو دارم. اما خیلی خیلی دلم میخواد همسرم هم مثل گذشته بشه. میترسم که این دور افتادن ها جبران ناپذیر باشه، اما فقط میتونم دعا کنم که خدا هر دومون رو و فرزند در راهمون رو مورد رحمت و هدایت همیشگی خودش قرار بده. واقعا راهش چیه که ما مثل گذشته ها بشیم؟ ناراحتم از این موضوع. شاید بزرگترین دغدغه ی این روزهای من شده.

س م حسینی

سلام راهکار درمانی شما که برای دوستی با مشکل دیسک ستون فقرات تجویز کرده بودید، بسیار سودمند بود. من رو که حسابی به استانداردهای نرمال نزدیک کرد. می دانید، انگار که شادی را باید از درون خودمان بجوییم. بازگشت به گذشته، بازگشتن برخی راهها که رفتیم، نرفتن رو به جلو؛ خیلی کمک کرد برای اینکه بدانم چقدر با تلاش و انگیزه و اندیشه و مصمم این راههایی که تا حالا آمده ام را برگزیدم. اینکه برای لحظه لحظه بودنم در حال، کوشیده ام و سراسر گذشته، با جدیت و برون گرایی زیسته ام. به همین خاطر، حتی اگر راه درست را نیامده باشم، دارم می بینم که برای این راه واقعا کوشیده ام، فکر کرده ام، تجربه و خطا کرده ام و ... در میان راههای مختلف، یکی را برگزیده ام که شاید بهتر از خیلی زاههای دیگر بوده (با توجه به فرصت ها و محدودیت های من) و قطعا بهتر از بیکاری، پسروی، شکست، تردید مکرر و خطاهای فاحش بوده است... قطعا راههای بهتری نیز وجود داشت..ولی من واقعا همه تلاشم را کردم کاش پس از این بهتر باشم..می کوشم و گاه نیز نه.. نمی کوشم..هیچ کاری نمی کنم... بر خلاف گذشته به آرامی رویدادها را به تماشا می نشینم و دعا می کنم... به امید خدا

المیرا

خیلی جاها قران دعوت به صبر میکنه گاهی اوقات این صبر برام طاقت فرسا میشه واقعا مثل خفه شدن و دووم آوردن ! ولی همینکه احساس میکنم خدا کنارمه دوباره جون میگیرم

بنده خدا

سلام وبلاگت محشره خدایا راز دل با تو چه گویم که خود راز دلی/ دانه و لانه و بال و پرواز دلی من تازه یه وبلاگ راه انداختم بهم سر بزن واکه دوست داشتی لینکم کن ممنون