متوسط نبودن

امروز جلسه‌ای بودم، لابلای موضوعات کاری، تنفسی پیش آمد و بحثی، یکی از همکاران گفت من واقعا معتقدم انسان در هر رشته‌ای اگر تلاش کند در آن زمینه از بهترین‌ها باشد، فارغ از این‌که چه خوانده و چه می‌کند، هم زندگی خوبی خواهد داشت، هم از کارش لذت می‌برد و هم وضع مالی‌اش عالی خواهد بود. بعد چند مثال از یک معلم ادبیات زد که شاید اصلا جزو رشته‌های درآمدزا محسوب نشود، اما اون آقای معلم، بدلیل اینکه واقعا در کارشان تبحر دارند، جلسه‌ای پانصد هزار تومان برای تدریس می‌گیرند و ...

...

دو تا نکته تکمیلی به نظرم آمد:

یکی یه جمله کوتاه که یادمه چند سال قبل هم درباره‌اش پستی نوشتم. این‌که

Be Good at Something, It makes you Valuable

و دومی مطلبی که دو روز قبل از برایان تریسی ضمن مطالعه نشریه پنجره خلاقیت یاد گرفته بودم. این‌که در پاسخ به شخصی که خواستار نصیحتی برای پیشرفت در کارش شده بود گفته بود:

اول بگو  دقیقا چه هدفی داری و می‌خواهی به چه جایگاهی برسی؟

بعد بهم بگو چند تا مربی داری؟

بعد برایم مشخص کن روزی چند ساعت در حوزه‌ای که می‌خواهی در آن پیشرفت کنی و هدفگذاری کرده‌ای، می‌آموزی؟  

و بعد هم برایم بنویس که چقدر به این آموخته‌ةایت عمل می‌کنی.

...

خوب است که در حوزه‌هایی که دوست داریم پیشرفت کنیم، چه در شغل، چه در تحصیل، چه در زندگی، چه در اخلاق و عرفان و چه هر چیز دیگر، این پرسش‌ها را از خودمان بکنیم. بعد ببینیم واقعا دلمان می‌خواهد برجسته شویم یا همین حد معمول و متوسط کافیست؟ 

خیلی اوقات می‌بینیم نحوه گذران زندگی روزمره ما، هیچ تناسبی با آرزوها و خواسته‌هایمان ندارد و ما هنوز کاری نمی‌کنیم و تغییر درست و حسابی‌ای در خودمان نمی‌دهیم.

باید تکون خورد و شروع کرد...

/ 2 نظر / 14 بازدید
بانو

متاسفانه بلد نیستیم برای آرزوهایمان تلاش کنیم

بهاردخت

"باید تکون خورد و شروع کرد..." خیلی موافقم...