خدایی که بهت بگه دوست دارم

چه حالی می‌ده بدونی خدا بهت گفته: واصطنعتک لنفسی...تو رو برا خودم پرورش دادم و ساختم. تو مال خود خودمی.

این آیه رو خدا در قرآن (سوره طه آیه 41) درباره حضرت موسی فرموده.

اما نکته مهم اینه که این حس و حرف خوب برای حضرت موسی ساده به‌دست نیومده. اصولا همون مصداق «هرکه در این جمع مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند» هست. حدود 420 آیه در قرآن مربوط به حضرت موسی و زندگی و سایر موضوعات مرتبط با ایشان است و وقتی اونا رو می‌خونی می‌بینی چقدر زندگی ایشون پستی و بلندی و سختی و امتحان در بر داشته. چقدر مواقعی بوده که ایشون مجبور بوده صرفا با توکل صرف دست به کارهایی بزنه که حتی فکر انجامش توی اون زمان مو به تن آدم سیخ می‌کرده. و از جنبه‌ای دیگر، چقدر زیباست که وقتی کل داستان زندگی حضرت موسی رو نگاه می‌کنی، می‌بینی خدا از همون ابتدای تولد هوای ایشون رو داشته، همون ماجرای به آب انداخته شدن گهواره ایشون، بازگشتن نزد مادر برای شیردهی، زندگی در دربار مصر ، ده‌سال زندگی در مدین، صحبت با خدا در کوه طور و ...

بعد با خودت فکر می‌کنی و به زندگی خودت نگاه می‌کنی و می‌بینی نه، مثل اینکه خدا هوای تو رو هم داشته و از اول تولد تا حالا چه چیزهایی که پیش اومده و اولش ترسیده‌ای و نگران بوده‌ای اما بعدها دیده‌ای صلاحت بوده... کاش برسیم به جایی که به ما هم بگه تو رو برا خودم ساختم و مال خودمی.

/ 10 نظر / 6 بازدید
یاسر داودفر

سلام دوست عزیز... سری جدید کاغذ دیواری های یاس گرافیک چهار سری پوستر تازه از بازیگران و خوانندگان مذهبی ، عاشقانه ... منتظر حضور گرمت هستم .... با تشکر

ارکیده

سلام.روز به خير فكر كنم به ما هم گفته.اما فرق ما و موسي و همه آنهايي كه به معناي اين جمله رسيدند اينه كه آنها صداي خدا را هميشه و همه جا ميشنوند،اما ما...نه... از خودم بگم.... من، اينقدر به مسائل ديگه گوش ميدم و سرگرم هستم كه صداي خدا را نميشنوم.براي همين هميشه توي تنگنا كه ميمانم يادم ميره اولين نفر با او حرف بزنم و صداش كنم.وقتي هم كه اينكار را ميكنم اينقدر غرق زندگي هستم كه صداش رو نميشنوم.از طرفي هر چي كه عمرم بيشتر توي اين شهر ميگذره بيشتر حس خفگي دارم.چون در شهر آدم از طبيعت خيلي دور ميشه.وقتي خانه هاي قديمي محله مان را خراب ميكنند و جاش برج ميسازند دلم ميگيره كه كمتر آسمان را ميبينم.وقتي درختهاي قديمي را قطع ميكنند غمگين ميشم.وقتي از سر كوچه تا به خانه با خدا حرفهام را تند تند ميزنم و او جوابش را با باد همراه ميكنه و لاي برگهاي درختها ميفرسته و من يه حس خوب بهم دست ميده.اما وقتي اين درختها قطع بشن من چيكار كنم.فقط صداي بوق و ماشين و همهمه مردم ميانده.اين رو دوست ندارم. سخته كه آدم از بين اينهمه صدا صداي واقعي را پيدا كنه.ولي وقتي ميشنوي آي حالي ميده،آي حالي ميده.......

سایه

بعضی وقتها که از همه چیز و همه کس خسته شدم تلاش میکنم این حال رو از خودم دور کنم یکی از این تلاشها خوندن وبلاگ" یه مرد امیدوار". اما مطالبی مثل این وقتی به آدم میتونه امیدواری بده که نگرش مذهبی داشته باشی و اگر مذهب نقشی توی زندگین نداشته باشه این تفکر هیچ امید و آرامشی به آدم نمیده![ناراحت]

سایه

با شما موافقم که مذهب چیز بدی نیست مخصوصا در حیطه زندگی فردی که امکان سوء استفاده از اون نیست. اما وقتی اعتقادات مذهبی درونی باشه به انسان آرامش میده اینهم چیزی نیست که با تربیت و تقلید به دست بیاد. رسیدن به یک باور درونی کار ساده ای نیست. منکر این نمیشم که کسانی که اعتقاد مذهبی قوی و درونی دارند( حتی کسانی که سواد کلاسیک پایینی دارند) آدمهایی هستند که تشویش و نگرانی کمتری دارند و حتی قادرند به دیگران آرامش بدهند.

شهره

مطمئنم به همه ما هم میگه ولی کو گوش شنوا و چشم بینا!آقای امیدوار من معتقدم خدا همه مارو به یه اندازه دوست داره....این جزا و پاداشها هم باعث میشه همه ما در نهایت به یه مرتبه و یه سطح برسیم و در نهایت راهی بهشت عدن بشیم....امیدوارم ظرف فهممون از خدا محدود و کوچک نباشه........

خدیجه زائر

یعنی میشه که بشه؟ ای منتهای آمال عارفین آیا شود که گوشه ی چشمی به ما شود؟[شرمنده]

مایلا

[لبخند]

نینـــا

داشتم بخش موضوعات وبلاگتون رومیخوندم..دیدم دقیقا عکس اون کلماتی که من توی وبم به کار میبرم..البته من ییلی از کلمه های این بخشو پاک کردم.برای اینکه هدف وبم چیز دیگریست..موفق باشید[گل]

باران

سلام, موفق باشید[گل]