لذت طبیعی

سر کوچه دو تا تراکت رنگارنگ چسبانده‌اند در مورد دکترهایی که تخصصشان رژیم است. یکیشون تاکید کرده که رژیم گیاهی می‌ده. با خودم فکر میکنم این کلمه گیاهی چقدر در ذهن ما اعتبار دارد. هرچه تهش گیاهی می‌آید برایمان انگار معنای سلامتی می‌دهد. شامپوی گیاهی، کِرِم گیاهی، رژیم گیاهی، درمان گیاهی و ... خوش بحال گیاهی.

با خودم فکر می‌کنم چند روز قبل داشتم به این فکر می‌کردم که امروز که پیاده میآم خونه از سر کار، وسط راه یه شیر موز بخورم. بعد دیدم سریع منصرف شدم. ترسیدم کالریش زیاد باشه و پیاده‌رویم رو جایگزین کنه! (بوی دکتر کرمانی می‌آد!) چند وقت پیش تو یه ایمیل می‌خوندم 20 دقیقه پیاده‌روی مناسب رو با یه شیرقهوه معمولی می‌شه دود کرد برد هوا! (دیگه از اون به بعد از قهوه هم لذت نمی‌برم)

...

یاد دوران نوجوونی می‌افتم. اون زمانا که مادرم منو می‌برد کلی دکتر تا یه چیزی بخورم چاق‌تر بشم. فکر می‌کنم اون زمانا چه فرقی با الان می‌کرد؟ 1. تحرکم بیشتر بود درست اما شاید مهم‌تر از اون، 2. به غذا تنها به چشم چیزی که رفع گرسنگی کنه نگاه می‌کردم. یعنی توی بند غذا و خوشمزگیش و کالری و حتی اهمیتش را بدن نبودم. مهم بود سیر بشم. فکر نمی‌کردم چرا دارم الان که گشنمه بیش از یه بشقاب می‌خورم. اون زمان که بالعکس گشنم نبود، اصلا غذا نمی‌خوردم. راحت می‌گفتم میل ندارم. نمی‌ترسیدم بعدا قند خونم بیاد پایین و سرم درد بگیره.اگه سر یخچال می‌رفتم گاز زدن یه میوه کار عادی‌ای بود، نه یک کار فوق‌العاده که روزی باید دوتا میوه بخوری تا ویتامین به بدنت برسونی. کنار چای بیسکویت نبود و کاکائو ترسناک نبود. بود، بود و می‌خوردیمش، نبود، نبود دیگه.

به هرحال فکر می‌کنم گاهی توجه خاص به یه‌سری چیزا سیستم معمولی زندگی رو به هم می‌ریزه. واقعا گاهی ندونستن چیز بدی نیست. من قبول دارم که اون زمانا خیلی از روغن‌های سنگین و حیوانی رو می‌خوردن و اگه چیزیشون نمی‌شد چون همه‌اش راه می‌رفتن و می‌سوزوندنش، یا اینکه علم اونقدر پیشرفتن نکرده بود که بفهمن فلانی که راست راست افتاد و مرد، دلیلش فرضا بالا بودن کلسترول خونش بوده و کسی هم نمی‌دونسته (هرچند هنوز هم درست نمی‌دونیم روغن کرمونشاهی و حیوونی بهتره یا روغن مایع) اما یه چیز رو هم نباید فراموش کرد: خیلی اوقات فکر یه مشکل از خود مشکل بیشتر به ماها صدمه می‌زنه. یه زندگی طبیعی یعنی گشنت شد، بری یه چیزی بخوری، سیر که شدی دیگه نخوری، به عنوان یه حیوان دوپا از پاهات بیشتر استفاده کنی و راه بری و اینکار رو خیلی طبیعی بدونی.

فکر کنم باید به همین سادگی باشه.

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید

سالها پیش کاروانی از شهری خارج شده بود و به راه خود میرفت در بیابان "طاعون " را دید که داشت به آن شهر میرفت از او پرسیدند دراین شهر چند نفر را خواهی کشت؟ گفت پانصد نفر سال بعد که کاروان به آن شهر باز گشت دیدند طاعون پنج هزار نفر را کشته سالها بعد کاروان بار دیگر "طاعون" را دید و به او گفت دروغ گو ده برابر آنچه گفته بودی کشتی "طاعون" گفت من همان پانصد تن را کشتم بقیه از" ترس" مردند ---------------------------------------------------------------------------- به نظر من در عین حال که باید اطلاعات درست و دقیقی از خوراکی ها داشته باشیم باید از نظر جنب و جوش اختیار بیشتری به کودک درون داد

ناشناس

غذاي روح را چه كنيم؟ براي آن هم وقتي صرف مي‌كنيم؟ به فكر خوب و بدش هستيم؟

جواد

سلام امروز اومدم بگم بالاخره كد شناسايي افراد مخفي در وبلاگ رو هم راه اندازي كرديم تا دوستان بتونن يك سايت اختصاصي شناسايي افراد مخفي بزنن يا اينكه توي وبلاگشون اين كد رو استفاده كنن اميدوارم تونسته باشم خدمتي به وبلاگنويسان ايراني كرده باشم موفق و پيروز باشد

نيكادل

سلام گابریل گارسیا مارکز میگه در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد. این مسئله رو میشه به خیلی چیزها توی زندگی تعمیم داد. اصلاً حال جسمی ما باید خوب باشه که حال روحیه بهتری پیدا کنیم ولی بمباران اطلاعاتو شلوغی روزمره گاهی همه چیز رو باهم قاطی میکنه و ما یادمون میره که برای رسیدن به کجا داریم از این خیابون رد میشیم و هی دنبال خیابونای قشنگ تر منظم تر و هزارتا چیز دیگه تر می‌گردیم که مسیر رو راحت تر طی کنیم غافل از اینکه هدف رسیدن به جایی بود نه عبور از خیابان ...

عسل

سلام خلیلی خیلی دلم براتون و وبلاکتون تنگ شده بود. [قلب] نباید زیاد سخت بگیرید اگر در این مورد استرس داشته باشید جواب نمیگیرید.(سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش) حافظ[لبخند][گل]

رنگين كمان هنر

سلام دوست عزيز جالب بود.............. خوشحال ميشم به منم سري بزني با مهر:رنگين كمان هنر

فریبا

چه جالب! امروز داشتم به همین فکر می کردم، به اینکه چقدر کم لذت می برم از چیزایی که دیگران بهم قبولوندن برام خوب نیست! باید یه غربیل دستم بگیرم و ارزشهامو غربیل کنم، غربیلی که سوراخاش اندازه ی خواسته های دل خودم باشه [چشمک] (حالا غربیل درسته یا قربیل یا غربال؟! [ابله])

بهشته_س

[لبخند][گل] هميشه از خوندنتون لذت ميبرم از چيزهاي ساده ي زندگي بهترين برداشت رو داريد [گل]