F%20-wish%202.jpg

بچه که بودم یه کتاب داشتم بنام سه آرزو. داستانش مربوط به یه زن و شوهر فقیر می‌شد که آه تو بساط نداشتن. یه شب یه فرشته می‌آد و بهشون می‌گه چون آدمای خوبی بودین من ۳ تا از آرزوهای شما رو برآورده می‌کنم. زنه از شدت خوشحالی و از شدت گرسنگی بدون هماهنگی می‌آد و می‌گه کاش تو قابلمه ما چند تا سوسیس خوشمزه بود. همون موقع چند تا سوسیس (که یادمه عکساشون خیلی باحال بود و من هر وقت اونا رو می‌دیدم هوس سوسیس می‌کردم!) می‌آد و می‌افته تو قابلمه اونا. مرده که می‌بینه اینجوری یکی از آرزوهاشون رو بخاطر چند تا دونه سوسیس از دست داده، عصبانی می‌شه و شروع می‌کنه با زنه جر و بحث کردن. دعوا که بالا می‌گیره مرده عصبانی می‌شه و می‌گه ایشالله!(البته این کلمه از من بود!) اون سوسیسا بچسبن به دماغ تو! چشمتون روز بد نبینه. سوسیسا به همون صورت قطاری که به هم وصل بودن می‌آن و می‌چسبن به دماغ خانومه. زنه گریه‌اش می‌گرفت و مرده هم که پشیمون شده بود هر کاری می‌کنه نمی‌تونه اونا رو از دماغ زنه جدا کنه. نهایتا شوهره آرزوی آخر رو اینطور بیان می‌کنه که فقط دلم می‌خواد دماغ زنم مثل همون روز اول بشه... صفحه آخر اون کتاب رو خوب به خاطر دارم که زنه و شوهره نشسته بودن پشت میز و با خنده و شادی داشتن سوسیسشون رو می‌خوردن.

این مقدمه طولانی رو برای این گفتم که گاهی وقتی می‌خوام دعا کنم و احساس می‌کنم که دلم نزدیکتر به پروردگار مهربونه، می‌مونم که اولین خواسته‌ام چی باشه. البته همیشه اولیش درخواست سلامتیه. بعدشم موفقیت و عاقبت به خیری بعد هم برکت بیشتر تو زندگی و ...

اما گاهی با خودم فکر می‌کنم اگه یکی از همون فرشته‌ها جلوم سبز می‌شد یا مثلا یه مقام خیلی مهم بهم می‌گفت هرچی بخوای بهت می‌دم (با توجه به اینکه اعطای سلامتی و وعاقبت به‌خیری و ... جزو توانایی‌های اون نیست) من چی ازش می‌خواستم؟

شماها چی؟ اگه قرار باشه ۳ تا از مهم‌ترین آرزوهاتون رو پیش خدا مطرح کنین چی می‌خواستین؟ خدایی که می‌دونین از ته ته دل شما هم باخبره و نمی‌شه چیزی رو به زبون بیاریم که تو دلمون یه چیز دیگه رو بیشتر ازش می‌خواهیم. ازش چی می‌خواستین؟

/ 37 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

سلام،من هر چند وقت به چند وقت این موضوع رو به شکلی دیگه اونهم با غول چراغ جادو پیش خودم مرور می کنم ولی همیشه اولین آرزوم ثابت مونده .بقیه اش هم به مقتضای زمان تغییر می کنه.به نظر من موضوع خیلی ساده ولی در عین حال مهمیه (اینکه بدونیم واقعا از خودمون و دنیای دوروبرمون چی می خوایم) بازم از ابتکارتون متشکرم ولی شما هم قول بده بعد از همه دوستان،۳ تا از آرزوهاتو (به غیر از عاقبت به خیری وسلامتی...بگی)

سپیده

حالا آرزوهای من: ۱.اين جمله معروف(به من دانشی ده تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم/نيروئی تا تغيير دهم آنچه را می توانم و بينشی تا بفهمم تفاوت اين دو را) و در نهایت قرب و آرامشی الهی ۲.یه آرزو برای خواهرم ۳.یه آرزو برای خودم اگه فرشته (غول چراغ جادو)دوسم داشته باشه واسطه می شه تا اولین گزینه ؛ یه آرزو حساب شه وگرنه به ترتیب اولویت

سحر

اولين آرزوم:مختص خود خودمه دومين آرزوم:برای خانواده ام که در لحظات دلتنگی يادآوری حضورشون بهم انرژی دوباره شروع کردنو ميده. سومين آرزوم:يادآوری به همه آدمهابرای قدردونستن لحظات زندگيشون ومهربونی مهربونی وباز هم مهربونی و یه کمی گذشت!! ببخشید من چهار آرزو دارم: وچهارمین آرزوم : برای مرد امیدوار که توصیه های برادرانه اش زمانی باعث شد که نشکنم وزود پاشم.

Dead Mind

1.خدایا به من سلامتی بده ! 2. بهم عقل بده ! 3. خدایا منو بکش که از زندگی خستم ! راستی میتونی منو لینک کنی ؟؟ به این بلاگ تازه افتتاح شده من هم یه سری بزن ! قربانت

لی لا - آبی آسمانی

حرفاتون خيلی برام جالب بود :) منم مثل همه ی کسانی که کامنت گذاشتن فکر کردم و فکر کردم اگر بخوام فقط ۳ تا آرزو کنم ... شما کهن دژ مندنی پور رو خوندين؟ چرم ساغری بالزاک رو چطور؟ هر دوشون داستانی با اين سوژه دارن. آرزو... تو کهن دژ يه جائی نويسنده ميگه: هر وقت داری آرزو ميکنی يادت باشه ممکنه درست تو اون لحظه همه ی هستی روی تو متمرکز شده باشه و ارزوت برآورده بشه. اين حرف به نظرم خليی ترسناکه. ديديد حتمن گاهی آدم هوس يه چيز رو ميکنه يا يه کسی رو بعد يهو سر و کله اش پيدا ميشه؟ اون لحظه ها ما در مدار تحقق خواسته هامونيم. اما چرم ساغری غصه اش يه کمی توفير داره... دلم ميخواد هیچ وقت بی آرزو نشم. به نظرم آدمی که آرزو نداشته باشه اميد به زندگی نداره. البته آرزوهای ديگه ای هم دارم اما زيادتر از ۳ تاست :)

فريبا

سه تا آرزوی خودتون چيه ؟

زهرا

با این همه من وقتی برای بار اول به خانه خدا نگاه کردم اولین سه تا دعام این بود: تعجیل در ظهور امام زمان عاقبت به خیری برآورده شدن نیازهای مادی و معنوی

زهرا

سلام. به خدا شرمنده ام. راستش تو اين مدت کلی فکر کردم که اولويت با کدوم آرزومه. ولی باور کن کار سختيه. مثلاْ من يکی از بزرگترين آرزوهام اينه که ديگه مامانم غصه نخوره تا هیچ وقت نبینم دلش گرفته یا داره گریه می کنه. از طرف دیگه دلم می خواد دیگه هیچ وقت بابام نخواد به خواهر کوچکم بگه فعلاً پول ندارم فلان چیز را برات بخرم. یا دوست دارم مهدی بتونه همه ایده های اقتصادی و فرهنگی که داره عملی کنه. یا خواهرام فوق لیسانس قبول شن. یا دیگه هیچ وقت دست بچه داداشم لای در نمونه. یا اینکه من رییس یه اداره باشم تا بتونم چیزهایی که سالها آرزوشون را داشتم به تحقق برسونم. یا دست کم قدرت فکر خونی داشته باشم. یا اینکه بتونم نیاز مالی خیلی از اطرافیانم را برطرف کنم دیگه .... اینکه هیچ وقت هیچ کس هیج جا جنگ نکنه. مصلح عالم ظهور کنه تا چشم ما هم به جمالش روشن بشه بتونم باز هم روبروی کعبه بنشینم و با دیدن اون همه عضمت ساده و بی ریا دلم آروم شه و ساعتها بشینم با خدا درد دل کنم و جوابش را بشنوم و از همه مهمتر داشتن آرامشه. یه آرامش عظیم برای نسل سوخته و نسوخته که امان

مونا

ارزو ميکردم خدا هيچ ادمی رو محتاج کسی نکنه اگه وقت کردی به وبلاگ منم يه سری بزنی خوشحال میشم