مراقب موفقیت‌هایت باش

توی گلدانهای اتاق کار، اگه برگی به دلیل تمام شدن عمرش بیفته، ایرادی نداره؛ اما بدترین حالت زمانیه که یه برگ، وقتی تازه جوونه زده، بسوزه. خیلی منو به هم می‌ریزه. این‌که چرا اینجوری شده؟ دمای اتاق نامناسبه، آب زیاد یا کم شده، آفتاب کم و زیاده و هزارتا فکر دیگه.

...

زندگی، همین روزهایی است که دارند می‌گذرند و ما انتظار آمدنشان را کشیده بوده‌ایم. اگه لیست آرزوها داشته باشیم، می‌بینیم که با گذر زمان، چقدر از چیزهایی که الان داریم، آرزوی سالهای قبلمون بوده‌اند. اما گاهی یادمون می‌ره و این بزرگترین ناشکریه. این‌که وقتی توی یه موقعیتی که آرزوش رو داشتیم هستیم، حواسمون نباشه، به حاشیه‌ها بیشتر از اصل توجه کنیم، خودمون رو رها کنیم و بچسبیم به عادت همگانی تمرکز بر نقاط منفی. 

نمی‌شه البته منکر شد که خیلی اوقات فضایی که ما برای خودمون تصور کرده بودیم با واقعیت تفاوت‌هایی داره و چه بسا تفاتهای زیادی هم داره. اما این نباید باعث بشه هوشمندی و اراده و خوش‌فکریهامون رو زود بذاریم کنار و بشیم یه ادم مات و بی‌اراده و بی‌انرژی که زود در مقابل شرایط وا داده. 

یه وقت می‌بینیم جوانه توی دلمون، که می‌تونست بزرگ بشه و قوی، توی همون اول راه پژمرده و سوخته.

یادمون نره: موندن توی موقعیت‌های اذیت‌کننده اصلا خوب نیست. یا باید شرایط رو عوض کرد، یا تحولی ایجاد کرد، یا نهایتا و اگر هیچکدام نشد، باید خودمون رو از فضای منفی بکشیم بیرون. هرچند توی تمام این مراحل باید صبور بود و بی‌گدار به آب نزد. آدمی که موفق شده، یقینا عاقله و می‌دونه بین هیجان و تعقل چطور تعادل ایجاد کنه.

 

/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اقیانوس

این پست رو که خوندم یاد شرایط خودم افتادم. شاید گاهی وقتا به خاطر فشار بیش از حد (کمی از طرف اطرافیان و صادقانه بگم، بیشتر از طرف خودم!) شده باشم همون آدم مات و بی‌اراده و بی‌انرژی... اما این نوشته و حرفاتون تلنگریه برام که نباید گذاشت اوضاع به دست دیگران یا افکار منفی خودم کنترل بشه و برگ تازه جوونه زده، بسوزه! گاهی وقتا رسیدن به آرزوها، آدم رو می اندازه تو وادی بی هدفی و آدم باید خودشو جمع و جور کنه و یه هدف والاتر برای خودش پیدا کنه تا اینطوری دچار سردرگمی نشه. چون بی هدفی و سردرگمی به افکار منفی مجال می ده تا کوچکترین نکات منفی رو اغراق شده ببینن. تو کتاب :آیین زندگی" دیل کارنگی خوندم که تعیین اهداف بزرگ برای خودمون و غرق شدن در اون ها، یکی از بزرگترین راه های مبارزه با نگرانیه و بر عکس این موضوع هم صدق می کنه که بی هدف بودن، نگرانی میاره. هرچند این بی هدف بودن برای آدمی باشه که موفق شده به اهداف قبلیش برسه! ممنون از مطلب زیباتون

قصه شاه پریون

سلام... بعد از مدتها به آرشیو وبلاگم سر زدم ... نظرات رو دیدم ... از هر 10 تا وبلاگ 9 تاش خذف شده بود [نیشخند] خوشخالم بالاخره دیدم یکی وبلاگش رو حذف نکرده بود...

دخترباران

من همواره از شمادرس می گیرم

امیر حسین

[لبخند] بعد از اینکه پست معجزه تکرار و تصمیم و خوندم یه انگیزه تو درونم ایجاد شد که حاصل 11 سال تلاش شما رو تو یه ماه بخونم و امروز همه شو تموم کردم [تایید] درس های زیادی ازتون یاد گرفتم [لبخند] ممنونم که هستین لطفا بازم به همین صورت ادامه بدین راستی تولد 11 سالگی وبلاگتونم مبارک [گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

سهیلا

یه چیز جالب در مورد اینجا اینه که همیشه موضوع نوشته هاش مصادف میشه با موضوعاتی که تو همون دوره من مشغولش هستم! و البته یکم هم عجیبه!!! مثلا دیروز و هفته ی گذشته دائم به فکر این بودم که مدتها زحمت کشیدم تا در شرایط فعلی کاری باشم ولی هیچ علاقه ای به موندن در این وضعیت ندارم گفتم برم ببینم آقای امیدوار چی میگه در این مورد؟ که با این پست مواجه شدم (: ممنون که هستین و ممنون که مسیر نوشته هاتون اینقدر هماهنگ با داستانهای من هست (:

مسافر

گاهي يادمون ميره شاكر باشيم..چقدر به دلم نشست اين كه داشته هاي الانمون آرزوهاي ديروزمون بوده.........ممنون مرد اميدوار بعد اين همه مدت بهت دوباره سرزدم و دلم باز به نوشته هات گرم شد..........

علی زاده

آدم جالبی هستی. خوشم میاد از نوشته هات

sina

شما عالی هستید