درون ما و بیرون دیگران

شاید این یه کشمکش دائمی تو درون آدما باشه. اینکه تصمیم می‌گیریم از اینی که هستیم بهتر باشیم و بعد گاهی در میانه راه خسته می‌شیم و یه زنگ تفریح به خودمون می‌دیم و یه کم فشار به خودمون رو کم می‌کنیم  تا باز بتونیم تازه‌ نفس‌تر به سمت هدفمون پیش بریم. گاهی تو همین زمان و با مزه کردن مجدد اون چیزی که داشتیم با تلاش و زور ازش دل می‌کندیم یا ازش فرار می‌کردیم, کار خراب می‌شه و ما دوباره به سمت اون عادتمون بر می‌گردیم. تو این موقعیت‌ها چند جور اتفاق می‌افته. گاهی بعضی سخنان و دیدگاه‌ها ما رو تو انتخابمون مردد یا محکم می‌کنه. مثلا اینکه می‌گن جوون برا رسیدن به شناخت حقیقی باید جوونی‌هاشو کرده باشه  یا یه جمله که من چند روز پیش به چشمم خورد که می‌گفت: هیچ‌وقت درون خودت رو با بیرون آدما مقایسه نکن (هرچند من از این جمله خوشم اومد و احساس کردم تو خیلی از موقعیت‌ها می‌تونه دلداری خوبی باشه, اما قابلیت سوء‌استفاده زیادی هم داره) .

گاهی هم نه. ما بعد از رجعت به آن عادتی و رفتار و فکری که می‌خواستیم ازش دور بشیم و نشده, با یه دلمشغولی دائم ذهنی و دلی مواجه می‌شیم. یه جور وسواس درونی که دائما یه گفتگوی درونیه قوی رو با ما تشکیل می‌ده و دائم یا سرزنشمون می‌کنه که چرا نتونستیم رو قول خودمون پابند بمونیم یا چرا اینقدر بی اراده‌ایم یا ... حتی اینکه اصلا چرا ما اینقدر به خودمون گیر می‌دیم؟!

فکر می‌کنم همه ما روش خاص خودمون رو برا مواجهه با این موقعیت‌ها داریم و نمی‌شه یه روش رو به همه دیکته کرد.

اما به هرحال, تو این دنیای تکنولوژی و فست فود و ارزشمندی ثانیه‌ها, آنقدر روند و سیر رندگی ما تند شده که گاهی یک تلاش مداوم, عمیق و مملو از تعهد برای ما خیلی خیلی سخت می‌شه. شاید بشه گفت خیلی از ما دیگه اعتقاد واقعی‌ و دلی به لزوم و ارزش عمیق تقوا و خویشتن‌داری نداریم. خیلی از ما گیج گیج می‌زنیم. بین این روزمرگی مملو از سختی‌ها که به ما قبولونده همین که یه‌ کم وجدانمون هنوز زنده است و آدم خوبی هم هستیم دیگه کافیه و برا این دوره و زمونه زیاد هم هست! و بین نبود الگوهایی که بتونیم فارغ از یک ذهن الکی ایراد گیر بهشون نگاه کنیم و ازشون برا زندگی معنویمون الگو برداریم. و بین خستگی‌های مداوممون از تلاش‌های بی‌ثمر برای کشیدن خودمون به بالا.

...

ماه رمضان شروع شده. این تمرین سی روزه نخوردن و نیاشامیدن, فرصت خوبیه برا آروم بودن و بیشتر فکر کردن. فرصت خوبیه برا اینکه ببینیم می‌تونیم صدای درونیمون رو بشنویم؟ فرصت خوبیه برا اینکه نه صرفا با ذکر و ادعیه, بلکه با باز کردن چشم زیبا بین, آرام, فروتن, متبسم, خوش‌روی, و عمیق وجودمون, خدایی که تو گوشه دل و ذهنمون جا گرفته رو دوباره ببینیم و لذت حتی یه کلمه گفتگو باهاش رو به خودمون بچشونیم.

با دوستی چند روز پیش‌ها صحبت می‌کردم که می‌گفت تو مسیر اومدن به اداره از شنیدن طنین صدای قدم‌هاش بر سکوت کوچه‌های اول صبح و رنگ گرگ و میش هوا و صدای خش خش برگهایی که زیر پاهاش خرد می‌شن کلی کیف می‌کنه... گاهی همین حس‌های خوب, ساده و فراموش‌شده مقدمه عالی‌ای برای بو کردن خداست.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربانو

حركت هاي اينچنيني خيلي ميتونه آموزنده و عالي باشه به شرطي كه از سر عادت نباشه .. خيلي از آدم هايي كه دور و برمون هستند طبق عادت از بچگي هاشون روزه ميگيرند و بيشتر دغدغه ي افطاري دادن و مهموني راه انداختن يا دعوت شدن دارند .. اصلا" به بازسازي و تزكيه نفس فكر هم نميكنند خدا كنه جز اون دسته نباشيم [گل][گل]

اندیشه

هیچ وقت درون خودت رو با بیرون آدمها مقایسه نکن.... شاید بهتر باشه بگیم دیگران را قضاوت نکنیم.... حتی بهتر است با قضاوت نکردن در مورد خودمان هم به خودمان برچسب نزنیم چون لحظات ما با هم متفاوتند و ممکن است ما در زمانهای مختلف حالات روحی احساسی مختلفی داشته باشیم..... شاید بهتر است فقط تماشا کنیم به همه چیز...به همه کس.... به خودمان ....ولی قضاوت نکنیم...در نوشته آسان می آید اما در عمل؟؟؟؟

کیمیا

زیباترین ماه رمضان را برایتان آرزومندم. موفق باشید.

لیلاس

خوبه که آدم هر وقت احتیاج داشت یا لازم بود تزکیه کنه...محدود شدن به ماه رمضون یه جورایی قالبندی کردن غیر ضروریه....

بی نام

گاهی جالبه برام بدونم گرفتاری از نظر یه اروپایی یعنی چه؟اصلا گرفتاری میدونن چیه؟چرا ما باید خودمونو دایم تزکیه کنیم؟گاهی فکر نمی کنید اینا یه بهانه است برای گره های فرو خوردمون که کم کم و به مرر زمان در ما ایجاد میشه؟و ما اونها رو به زنگارهای قلبی وتاریکی دل ...............تعبیر میکنیم.راستش گاهی بین روانشناختی و مذهب تداخل پیش میاد.اچون خیلی تنگناهای روانی برامون پیش میاد پناه میاریم به خدا.به روزه .به تزکیه درون به نماز به دعا..........در حالیکه مشکل جای دیگهای شاید باشه...

یه مرد امیدوار

بی‌نام عزیز اگه اونا گرفتاری نداشتن که اینهمه کتاب خودشناسی و مثبت‌اندیشی توی بازار به نام نویسنده‌های آمریکایی و اروپایی نبود[چشمک] این مشکلات می‌تونه ربط به ایدئولوژی ما ( که همه‌اش مذهب نیست و سنت و عرف و رسوم فرهنگی هم در اون دخیلند) داشته باشه اما به نظر من بیشتر به انسانیت و درون ما بر می‌گرده. ما آدما به عنوان آدم راهمون رو گم کرده‌ایم. چه اروپایی چه عرب و چه چینی. هممون داریم می‌گردیم دنبال یه راه درست که خودمون رو آروم کنیم و شاد. شاد واقعی. اون چیزی که با یه نگاه از ته ته چشم یه ادم می‌شه فهمید. آیا شاد واقعیه یا نه. و شادی و ارامش واقعی لزوما در منطقه‌ای پر از امکانات و ساکت و با صفا بدست نمی‌آد

آرام

مرد امیدوار عزیز از کامنت به موقعتون واقعا ممنونم.گاهی واقعا نمی دونم چی میشه که اینطوری فکر می کنم. خوشحال میشم که هراز گاهی با توصیه های منطقی تون به درست فکر کردن من کمک کنید.[لبخند]

محدثه

سلام« حس خوبی بهم دست داد...

محدثه

جوابتون به بی نام جالبه، تا حد زیادی موافقم.