هجوم حس بد

گاهی... نه! خیلی وقت‌ها، اگه آدم خودشو رها کنه، می‌ره توی حس‌های بد، آزاردهنده، افسرده‌کننده و اعصاب‌خردکن.

یه‌دفعه به خودت می‌آی و می‌بینی ظرف نیم ساعت، نه تنها دیگه حس خوبی نداری، بلکه از یه‌سری آدم بدت اومده، فقط کارهای بد اونا رو برای خودت ردیف کرده‌ای، تمام نداشته‌های زندگیت اومده جلوت نشسته و بعد، حتی بدت نمی آد بری از این دنیا و حسرت یه آدم خوب و مظلوم رو بذاری رو دل اونایی که بهت بد کرده‌اند و بی‌انصاف بوده‌اند!

ذهن رو نباید ولش کرد. افسار ذهن رو نباید رها کرد و اجازه داد هرجا دلش بخواد بره. توی فکرهای خوب و زمان آرزو کردن و رویا دیدن چرا، اما توی لحظات بد نه. باید با زور  هم که شده یه ربع ده دقیقه با ذهن کلنجار رفت، آرومش کرد، حواسش رو پرت کرد، تنفس مصنوعیش داد، تا برگرده به حالت معمولیش. 

چندبار که اینکار رو بکنی رام می‌شه. هیچ آدم عارف، بزرگی یا موفقی رو نمی‌تونیم پیدا کنیم که تسلطی بر ذهنشون نداشته‌اند. تمرین می‌خواد و سخته، اما می‌شه.

/ 10 نظر / 27 بازدید
بهاردخت

خيلي دقيق و درست نوشتين! من دقيقا در عرض چند دقيقه به تمام اين حسهاي بد ميرسم! و اصلا فكر نميكردم بقيه هم همينطور باشند... و تازگي ها متوجه شدم ذهن هم مديريت ميخواهد... عيدتان مبارك!

محمد

زمانی بود که میتونستم به راحتی یک روز بد رو به یک روز خوب تبدیل کنم و به این خاصیت خودم افتخار میکردم. الان اینطور نیست دیگه. قدیما به قدری به خلق خودم افتخار میکردم (چون نه عصبانی می شدم و نه عصبانیت کسی در من تاثیر داشت) که خودم یک بار به خودم گفتم انک لعلی خلق عظیم. انگار خدا انگشت گذاشت رو همه خاصیتهای خوب من و بهم گفت اونچه فکر میکنم دارم به باد هم بند نیست! الان حس بد من همیشگی شده.

مینا

چه جالب ... فکر میکردم فقط من از این حس ها دارم.چه باحال

هستی.

ممنون.لازم بود این مطلب رو بخونم [گل]

.....................

......................

سحر

مثل همیشه خوب و توانا و تامل برانگیز نوشتید.. سپاس

نازنین ایتالیا

به خاطر همین هم هست که هر روز صبح به محض اینکه چشمم را باز می کنم از جایم بلند می شوم. ماندن در تخت خواب و چرخیدن مساوی است با افکار بی سر و تهی که فقط به آدم حس بد می دهند

ازاده

این فکر کلا غلطه که من میمیرم تا تو اذیت بشی یه جورایی گل به خودیه عملا هم هیچ ادمی از مردن دیگری خیلی رنج نمی کشه یه جور خیالات کودکانه است بعد از یه مدت کوتاهی طرف به نبود دیگری عادت وحتی از بعضی مواهبش سود میبره

عالی عالی