برای قوی‌تر شدن

زندگی بعضی از آدما، مملو از درس‌های بزرگه. انگار محکم‌ترن و قوی‌تر. همون مشکلاتی که برای همه ماها پیش می‌آد، مثل فقدان عزیزان، مشکل شغلی، بی‌پولی، نامهری نزدیکان، ورشکستگی، دردهای جسمانی، حوادث غیرمترقبه و ... برای اونا هم پیش می‌آد. اما انگار اونا راحت‌تر با موضوع کنار می‌آن و زودتر می‌تونن برگردن به آرامش و رضایتشون.

خیلی وقته دارم روی این موضوع فکر می‌کنم که اونا چی دارن که ما نداریم؟ یه بخشیش ایمانه حتما. یه بخشش رضا. البته این برای آدمهایی هست که خدا توی زندگشیون نقش برجسته‌ای داره. البته بعضیها هم هستن که مذهبی نیستن، اما از این قدرت برخوردارن. فعلا به این نتیجه رسیده‌ام که یه‌سری اصل کلی و بی‌تغییر و جاودانه در طبیعت وجود داره که عمل بهش نتایج یکسانی در بر داره. تا بحال نتیجه تفکرات من این بوده که اگه آدم از این اصول داشته باشه و بهشون ایمان داشته باشه، احتمال برهم خوردن تعادل زندگیش خیلی کمه. البته کرخ نمی‌شه، درد می‌کشه، رنج می‌بینه اما روی خودش خوب کنترل داره. ته دلش یه امید خاموش‌نشدنی داره، چون مطمئنه و ایمان داره که یه‌سری قواعد وجود داره که عملکرد و نتیجشون توی هر شرایط زمانی، یکسانه. به همین دلیل اون هم محکمه و آروم.

این پست رو برای این نوشتم که ازتون بخوام فکر کنین و اگه طبق تجربه واقعی خودتون، نه شنیده‌ها و حتی عقاید، بلکه بر مبنای چیزی که خودتون بارها تجربه کرده‌اید، اگه یه‌سری از این اصول رو می‌شناسین اینجا بنویسین. ببینیم با همفکری چقدر می‌تونیم همدیگه رو کمک کنیم تا تحملمون بالا بره، آرامشمون زیاد بشه و شادیمون روز افزون.

اول خودم:

دو تا اصلی که بارها برام تجربشو پس داده و رد خور نداره و من توی هر شرایطی باشم می‌تونم صبر کنم و مطمئن باشم که این اصول کار خودشون رو خواهند کرد، اینان:

اول. دعای پدر و مادر باعث برکت توی زندگیه آدم می‌شه. بی بر و برگرد.

دوم، وقتی تلاش کنی گناه نکنی (که خیلی هم سخته)، توی یه فرصت زمانی خاص، که اغلب سریع نیست، اما خیلی هم طولانی نیست، یه اتفاقهای خیلی خوبی برات رخ می‌ده که مات می‌مونی. ضمن این‌که می‌فهمی اینا پاداش همون مراقبت خودته. (و درک این موضوع خیلی مزه داره).

 

حالا شما بنویسین. چیزا و اصول و قوانینی که صمیمانه تجربه کرده‌اید و می‌دونین رد خور نداره.

 

 

/ 16 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی

دعاتون میکنم .. با خوندن مطالبه قسمت ارامش حاله بهتری دارم

مه سو

من می دونم وقتی خالصانه شروع به دعا و راز و نیاز می کنی اول بهتره برای دیگران و در حق دیگران دعا کنی.....بعد خواسته ی خودت رو از خدا بخوای....زودتر به جوابت می رسی اینجور.... و وقت مشکلات معمولا سریعا به قرآن رجوع می کنم....ردخور نداشته همیشه هم جوابمو گرفتم.....صفحاتی که باز شدن برام خوده خوده جواب بودن همیشه.....و این باعث قوت قلب همیشگی من بوده.... و یه اصل دیگه.....بخشش.....گذشت....بخشش و گذشت قلبی از کسی که بهت بدی کرده در نزد خداوند راه های نیک رو به روت می گشاید...همیشه می گم : وقتی نتونیم بدی های دیگران رو ببخشیم و نتونیم به بقیه مهر بورزیم و بخشنده باشیم چطور توقع داریم خدا برای ما بخشنده باشه؟!!!! چطور توقع بخشش و وسعت رحمت و روزی خدا رو داریم؟!!!!دلت رو دریا کن تا دریا نزد تو باشد...

اركيده

بله.اينكه تلاش كنيم گناه نكنيم. ......... مثل مه‌سو بخشش و گذشت خيلي مهمه.خيلي.مثل لوتوس وقتي از ته دل بهش ميسپري آروم ميشي. اما...

بیتا

اصلی که من خیلی بهش اعتقاد دارم مصداق این شعره تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز دیر و زود داره اما سوخت وسوز نه.حتی ممکنه از کسی که بهش خوبی کردم بشدت بدی هم دیده باشم ولی در زمان دیگری و توسط شخص دیگری بشدت بهم خوبی شده.اعتقادبه این اصل باعث شده که وقتی به دیگران لطف می کنم فورا منتظر جوابشون نباشم.

شاگرد

رسیدن به واقعیت زندگی و مشکلاتش در برابر حقیقت خداوند همانند ساحران زمان فرعون و عصای حضرت موسی (ع) وقتی عصاهایشان را به زمین انداختند ناظرین از آنهمه مار ترسیدند وقتی فرمان رسید که موسی آنچه در دستت داری را به زمین بینداز ازدهایی ظاهر شد که کار سحر و جادو نبود همه مارها را خورد . این مطلب را تنها ساحران فهمیدند و بی اختیار از این عظمت به زمین و به سجده افتادند و به خدای موسی ایمان آوردند. جواب تهدید فرعون را نیز با همان ایمان ایجاد شده دادند وقتی گفت دست و پایتان را به خلاف قطع میکنم (دست چپ و پای راست) گفتند هرآنچه میخواهی بکن (هربلایی میخواهد به سرمان بیاید مهم نیست) خدایی ناظر ست که به قدرتش ایمان آوردیم این خدا میتواند با آنچه به ما داده برمشکلاتمان غلبه کند بی برو برگرد

شاگرد

- نگاه کردن از بیرون به مشکلات نوت بوک امانتی را برای تعمیر نزد دوستم میبردم کنارکیفم در پراید مسافرکشی گذاشتم هنگام پیاده شدن سرمیرداماد تنها کیف خودم را بردم سوار ماشین دیگر شدم یکدفعه یاد وزن سبک و کیف جاگذاشته شدم با هراس پیاده شدم و تا سرمیرداماد دویدم خبری نبود دوروز کارم ایستادن در محل سوارشدنم بود افاقه نکرد چیزی درونم میگفت پیدا میشود (نوت بوک وایو 14 اینچ ) به همه کسبه سپردم . میگفتند محاله برگرده. هیچ اطلاعی هم درون کیفش نبود. بعد از سه روز رفتن دنبال خرید نوت بوکی شبیه آن دو و نیم میلیون تومان آنهم بدون اطلاعات شخصی اش ولی چاره ای نبود باید قرض میکردم . همان شب از مدرسه پسر صاحب نوت بوک زنگ زدند و پیدا شدنش را صاحب نوتاطلاع دادند. همسر راننده پراید نوت بوک را که دیده از روی نرم افزار حسابداری رویش اقدام کرده بود آدرس فامیل صاحب نوت بوک را پیدا کرده بود و از آنجا توانسته بود آدرس مدرسه پسرش را گیر بیاورد .. جز قدرت مستقیم خداوند هیچ چیز را نمیبینم پس همیشه حواسش به ما هست . هروقت سر میرداماد میرسم انگار حضورش را حس میکنم . اسم آنجا را ایستگاه خدا گذاشته ام

اركيده

اون لحظه اي كه از ته ته ته دلت...از اون آخر وجودت...بتوني همه چي رو بسپري و خودت رو تو آغوش خدا بندازي،در نهايت ناباوريت ميبيني كارهايي درست ميشه كه باورش براي هيچ كس امكانپذير نيست.مهم اينه كه به اون نقطه برسي كه واقعا رها كني و بسپري. بخشش،نديدن،گذشتن،آروم سازي خودمون،خوب بودن در عين اينكه ميدونيم حقمون رو ازمون كرفتن...خيلي چيزهاي ديگه...همه به جاي خودت.ولي اون موقعي كه خودت رو سپردي و رها كردي يه اتفاقهايي مي افته.گاهي وقتها نتيجه دير معلوم ميشه ومن حداقل،گاهي خيلي بي صبر ميشم.از خدا ميخواهم كه اين جور وقتها بهم صبر و درايت و اميد بده.حرفي نزنم كه برنجه.نااميد نشم و خسته نشم...و صبور باشم تا وقتش.اما كار آسوني نيست.

لی لا

من قبلن نوشته بودم که هر کلید درست قفل مرتبط رو باز میکنه و به این به شدت معتقدم . نوشته بودم وقتی شما کلید برق رو می زنید فرقی نمیکنه شما زنید یا مرد، کوچیک یا بزرگ زشت یا زیبا مسلمون یا کافر، این یه قاعده است و برای همه قابل اجراست. غیر از تجربیات شما و دوستان تجربه ی من اما: خواستن توانستنه. هیچ دلیلی هم نداره تو کی باشی وقتی بخوای شدنیه بنابراین من معتقد به نیروی درونی هستم - حالا شما بگو روحی که از خدا در ما دمیده عین توانایی خداست - من به اوراد هم معتقدم البته خیلی کم ازشون استفاده میکنم جایی که به خودم اعتماد کافی ندارم مثلن معتقدم بسم الله برای انجام هر کاری یه ورد فوق العاده است. چیزهای دیگری هم هست که آدمهای دیگه ازشون استفاده میکنن. همین اخیرن هم یه چیزی در مورد آدمهایی که ناگهان ازشون خوشم میاد نوشته بودم، آدمهایی که یهو تو زندگی آدم ظاهر میشن و یه حس هایی ایجاد میکنن این آدمها یه اتفاقات معمولن ناخوشایند رو سبب میشن بنابراین باید خیلی مراقب بود و بهتره نادیده اش گرفت... باید فکر کنم دیگه یادم نمیاد.

سلیمه

خب دو اصلی که شما مطرح کردین رو کاملا قبول دارم چون تجربه کردم یکی دوتا هم خودم اضافه میکنم: 1. کمک بی منت به یک نیازمند واقعی؛ 2. صبر و سکوت درمقابل ناملایمات زندگی به جای جزع و فزع کردن؛ 3. پوشاندن عیب های دیگران زمانی که میتونم ازون عیب بنفع خودم استفاده کنم...حتی درمورد دشمنم.. رازدار بودن رو هم تو همین مقوله تجربه کردم .

علیرضا

سلام ممنون از مطلبی که اشاره کردین .اره حقیقت زندگی همینه ومن اعتقاد دارم زندگی بدون مشکل نمیشه اصلا اگه قرار بود زندگی تا ابد باب میل ما میبود 14معصوم ما لایق تر از همه میبودن ولی گاهی میبینیم در شرایط یکسان رفقای ما از ما خیلی جلوتر هستن ووقتی به اونا نزدیک تر میشیم میبینیم اونا نکاتی که دوستمون گفت دارن تو زندیگیشون پیاده میکنن وهمین سبب موفقیت اونا میشهمن خودم هم به چندتا اشاره میکنم که خودم تجربه کردم.1حرف حق روبزنی حتی اگه به نفعت نباشه2بر نفس خود کنترل داشته باشی3با حرفات دیگران رو ازار ندی4نماز با توجه5کمک به دیگران برای رضای خداوحضور امام زمان رو در زندگی حس کردن