هدف من

تصمیم گرفتم در پاسخ به کامنت‌های پایین یه پست بنویسم و چقدر سخته واقعا!

حقیقتش بعد چند روز فکر کردن و کلنجار رفتن با خودم توی موقعیت‌های گوناگون، به ذهنم رسید مهمترین هدف من توی زندگی (فعلا تا الان) این بوده که به یقین برسم یا حداقل تمام تلاشم رو بکنم که شک و تردیدهای کمتری توی زندگیم باشه. یه زمانی احساسم این بود که قضاوت نکردن و داخل کردن فاکتور زمان و محیط به تصمیم‌گیری‌ها آدم رو چندوجهی و قوی می‌کنه. اینجوری شما خودت رو در یک فضای لایتناهی رها می‌کنی و به نوع خاصی از آرامش می‌رسی. اما الان دارم به این نتیجه می‌رسم که هرچند قضاوت کردن درست نیست، اما حداقل می‌تونم خودم و اعمالم رو قضاوت کنم. حداقل باید دنبال یه‌سری اصول بگردم که بشه بهشون وصل شد و خودم رو محکم کنم. تلاش این روزهای من یافتن این اصوله.

مثال می‌زنم. فرضا من به این اعتقاد پیدا کرده‌ام که قوانین خدا و قوانینی که برای طبیعت معین کرده، قوانین ثابتی‌اند و بخاطر ما آدمها تغییر نمی‌کنن. همین یک اعتقاد باعث شده یقینم بیشتر بشه از اینکه اگه فرضا توی جای جای قرآن، خصوصا سوره بقره، بنده‌هاشو دعوت کرده به انفاق کردن، و بعد هم نوید داده که انفاق و یا حتی قرض، باعث ازدیاد و برکت مال آدم می‌شه، این یه قانون الهیه و رد خور نداره. پس اگه من به این قانون اعتقاد و ایمان داشته باشم، خیلی راحت‌تر و کمتر شکاکانه این عمل را انجام می‌دهم و خیالم هم راحته که تاثیر خوبی روی روح و روان و زندگیم خواهد گذاشت. یا اگه فرضا من به این اعتقاد داشته باشم که ظالم توی همین دنیا تقاص پس می‌ده، دیگه با هر وضعیتی و کم و زیاد شدنی به هم نمی‌ریزم و می‌دونم این اتفاق می‌افته.

می‌دونم اینا ایده‌آل گرایانه به نظر می‌رسن اما ناخودآگاه تبدیل شده‌اند به مهمترین هدف زندگیه من. این‌که چه چیزایی وجود دارن که من بتونم لنگرم رو به اونا وصل کنم و با هر باد و بورانی تکون نخورم.

انشاالله بازهم درباره اهداف خواهم نوشت.

/ 10 نظر / 4 بازدید
ستوده خانوم

مرسی مرسی ...

دخترباران

خیلی خوبه ضمن اینکه باید درنظر داشت رسیدن به اون نقطه یقین خیلی سخته... موفق باشید[لبخند]

خدیجه زائر

سلام...........خدا هر که را بخواهد هدایت می کند .براتون خوشحالم.ما رو از دعا فراموش نکنین[گل]

عاطفه(احلام)

خیلی بی خبر بودیم از نوشته هایمان اتفاقا امروز در جلسه ی ادبی و نقد کتاب به دوستم خانم کتابی می گفتم دیگه همه فقط در فیس بوک مطلب می نویسند و کامنت می ذارن و وبلاگها فراموش شدند!...

محمد

سلام. من به تازگی وبلاگ شما رو می خونم. اما در مورد شما زیاد نمیدونم. در مورد هدفتون من خودم سعی در رسیدن به اون داشتم و دارم. تلاش زیادی هم می کنم ولی طوفان های زیادی تو زندگی من ایجاد شده که من رو خیلی خسته و نا امید کرده. جدا می گم که از ژا افتادم. با این حال غیر از خدا راه به جای دیگه هم ندارم و نبردم و نمی برم. با این حال اون یقین دیگه تو دلم نیست.

مریم منصوری

سلام ممنون از حضورتون داشتم مطلب تون رو می خوندم... خوشحالم که چنین بینشی دارین... منم موافقم من تو زندگیم لحظاتی که قانون الهی رو رعایت نکردم دچار پیامدهای خیلی سنگین و دردناک شدم.

م.ر

سلام اهدافتون عالیه لی فکر کنم اجراش خیلی سخت باشه امیدوارم موفق باشید و به آن مرحله واقعا برسید

عمو پولدار

قربونت 50 میلیون تومن قرض بده تا یقینت محکمتر بشه و از بین نرفته. اگرهم خواستی 1 میلیون تومن هم انفاق کن.[چشمک]

شهره

خیلی دوست دارم با یقین کامل به چیزی معتقد باشم ومن هم یه اصولی رو بهشون معتقدم که کمکم کرده اند تا موفقتر پیش برم اما گاهی بعضی آدما باعث میشن ثباتمون کم بشه....باید یا ازشون دور بشیم یا سعی کنیم حرفاشون برامون مهم نباشه تا بیشتر موفق بشیم

نیکادل

قبلاَ برای این پست نظر کذاشته بودم اما نیستش[نگران][قهر] به هر حال ... به نظر من کمال آدمی در مومن شدن به وجوب نیکی بی پاسخه. هر قدر انتظار آدمی از دیگران درخصوص جبران نیکی ها و زحمات و کمک ها و ... کمتر بشه کم کم یاد می گیره که خوبی رو به دلیل نفس خوبی و نیکی انجام بده و وقتی توقعی از کسی نداری از زحمت قضاوت هم رها میشی چون دیگه کمتر چیزی در تقابل و تضاد با نظام باورهات قرار می گیره و تو رو وادار به موضع گیری میکنه. کلاَ هم معتقدم نیکی به عالم وجود بی پاسخ نمی مونه چون خداوند خودش رو ملتزم به حمایت و محبت به مخلوقاتش میدونه پس اگر کسی به جز خدا نیکی در حق عالم وجود بکنه خداوند خودش رو شرمنده مخلوق نیکو کردار باقی نمیذاره و به تناسبی بی قیاس و چندین باره بیشتر جبران میکنه. پس موقع نیکویی دنده رو خلاص کن و ... فرض کن سرعت کروزی چیزی اتوپایلوت در کاره ... هدف من هم همین رها شدنه در کنار بیشتر فهمیدن کمی بیشتر دانستن و ... یه چیز دیگه که نمی گم.