خيلی از ماها تو خاطراتمون، لحظاتی رو به ياد می‌آريم که بهش می‌گيم خاطره بد. يعنی مثلا يه کاری کرده‌ايم که نمی‌بايست می‌کرديم و حالا هروقت به ياد اون می‌افتيم، حتی اگه مربوط به سال‌ها قبل باشه، يه جايی تو دلمون فشرده می‌شه و حالمون گرفته می‌شه. اين‌جور موقع‌ها اگه زود خودمونو جمع و جور نکنيم، می‌بينيم ظرف چند دقيقه آن‌قدر به اين موضوع فکر کرده‌ايم و خودمونو سرزنش کرده‌ايم که برای پاک کردن اثرش بايست روزها زحمت بکشيم.

يه موقعی فکر می‌کردم روش مقابله با اين موضوع، همون روش اسکارلته! تو فيلم بر باد رفته، اسکارلت اوهارا وقتی به مشکل بزرگی می‌رسيد سريع می‌گفت، فعلا برای اين کار وقت ندارم، باشه فردا راجع بهش فکر می‌کنم! خب راستش خيلی اثری نداشت. يعنی بيشتر مسکن بود. يه هفته يا يه ماه بعد که باز ياد اون موضوع می‌افتادم، بازم دلم می‌گرفت...

الان به يه نتيجه ديگه‌ای رسيده‌ام. يه نتيجه بهتر. چند روز پيش باز يکی از اين فکرا به ذهنم اومد. اولين کاری که کردم، به خودم گفتم: ببين! اون موقع، تو بهترين کاری که به ذهنت می‌رسيده رو انجام دادی. درسته که حالا فهميدی اصلا کار درستی نبوده، ولی اون موقع که اينو نمی‌دونستی. (باور نمی‌کنين اما يه حس خوبی برای اولين بار تو دلم اومد) بعدش به خودم گفتم: خب اين اتفاق تو گذشته من افتاده و تموم شده. حالا من چه درسی بايد از اون ياد بگيرم؟ درسم رو تو ذهنم مرور کردم و بعد با خودم قرار گذاشتم که از اين به بعد هر زمان ياد اين خاطره بد افتادم، سريع شيفت کنم رو اون درسه و خودمو ورنداز کنم ببينم چقدر از اين درس ياد گرفته‌ام.

...

گاهی اوقات ماها ندانسته خيلی خودمونو زجر می‌ديم. خيلی. يه دفعه به خودمون می‌آييم و می‌بينيم نصف عمرمون رو فقط و فقط يه کار کرده‌ايم: نگران بوده‌ايم! همين!نگران آن چيزهايی که تمام شده‌اند و رفته‌اند و ما فکر می‌کنيم اگه اونا رو تو ذهنمون زنده نگاه داريم، يه جورايی به خدا نشون می‌ديم که پشيمونيم، و اين‌جوری اونو از تلافی کردن باز می‌داريم!!

شايد خدا داره اون بالا به ماها می‌خنده...

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

خيلی دلم می خواد تو لحظه حال زندگی کنم ولی نميتونم.خيلی روزها فقط به گذشته فکر ميکنم و اينکه اگر مهره های شطرنج زندگيمو جور ديگه ای حرکت می دادم همه چيز بهتر می شد

نگار

نخور غم گذشته - گذشته ها گذشته ...

گاليور

سلام....البته غصه خوردن ديگه شده لذت براي ما...اگر يه روز غصه نخوريم اون روز روز خوبي نبوده...عادت كرديم...عادت بدي هست...اما حرفهاي شما هم قشنگ بود..من كه امتحان ميكنم ببينم چطوريه...اميدوارم منطقي باشه در عمل...من كه دور از خانواده هستم و تنها....غصه هم جزء زندگيم شده...قربانت

مسافر

سلام ... آفرین محشر بود اینکه آدم به این فکر کنه بهترین کار و اون زمان به نظرش رسیده انجام داده !!! مرسیییییی ... موفق باشی .. یا علی

عسل

سلام .واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تو چقدر بی خبر آپ کردی. من جا موندم. این مطلبت هم مثل بقیه عالی بود. منم به روزم. منتظر حضور سبزت هستم. موفق پيروز و عاشق باشی. قربانت..............عسل

اکساویچه

"من تو اون لحظه بهترین کار ممکن رو انجام دادم پس جایی برای پشیمونی وجود نداره و اگه اشتباه کردم باید ازش درس بگیرم ." می تونه ذهن ما رو تا حتی آسوده کنه اما به نظرم یه چیزی باید به این متد اضافه بشه : "تو هر لحظه با خودمون فکر کنیم بهترین کاری که می تونم انجام بدم چیه .آیا روشی بهتر از این که انتخاب کردم وجود نداره و مهمتر از همه آیا خدا داره می خنده یا صورتش رو گرفته ما رو نبینه . " جمع این دو با هم احتمالا خیلی از مشکلات ما رو حل می کنه .

مثل آب برای شکلات

به نظر من خيلی وقت ها ناراحتی ما به خاطر اين نيست که باور داريم کار بدی کرديم.به خاطر اينه که ديگران می گن و اون قدر تکرار می کنن تا قبول کنی!بعد با خيال راحت کس ديگه ای رو برای سرزنش کردن پيدا می کنن.

بلفی

روش اسکارلت هميشه شعار زندگی من بوده. پايين وبلاگمم از همون اول نوشتمش. برای من خیلی کارساز بود و هميشه کمکم کرد. و اون جمله هم باهاش موافقم که ؛؛ اون موقع، تو بهترين کاری که به ذهنت می‌رسيده رو انجام دادی؛؛ .

گاليور

سلام...دوباره هم اومدم عزيز...بازم ارزش دوباره خواندن رو داشت...ممنون از طرز فكرت...

ميرزا بنويس

سلام دوستم.من نگران چيزايی هستم که هنوز نيامده‌اند و قراره که بيان اينم خيلی عذاب آوره...اميدوار جان اميدت رو از کجا گرفتی آدرسشو به منم ميگی...اميدم تنهام گذاشت و رفت.../تا دوباره...