گاهی اوقات آدم احتياج به يه زنگ تفريح داره. زنگ تفريحی بی‌هوا! يعنی يه جايی به خودت استراحت بدی که از قبل برنامه‌ريزيش نکرده‌ای. خصوصا وقتی خيلی خسته‌ای. جسمی يا روحی. برای هر دوتاش هم راه‌های زيادی هست. فقط همت می‌خواد و يه کمی دوست داشتن خود. فقط يه کم.

چند وقت بود من همين حس رو داشتم و به همين خاطر نمی‌نوشتم. تغييرات بيش از حد سريع محيط اطراف گاهی خيلی خسته‌ات می‌کنه و تو يا من نياز داريم به يه کم استراحت. خدا رو هم خوش می‌آد.

خودمونو باز هم و باز هم تحويل بگيريم...

 

پيوست: يه وبلاگ خوب خصوصا برای دانلود کردن آهنگ های خوبی که می‌شه گشت توش و برا دل خودمون و طبق سليقه و روحياتمون انتخاب کرد و شنيد

http://divooneh.com

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر مهربون

سلام به مرد اميدوار.....اميدوارم يک زنگ تفريح داشته باشين تا به من سر بزنيد ( چشمک )....

فائزه

سلام ُ اميدوارم که تعطيلات يا همون زنگ تفريحی که به خودتون داديد خوش گذشته باشه. زنگ تفريح اگر بتونه آدم رو دوباره پرآنرژی کنه خيلی عالی است. به نظر من اگر آدمها به موقع به خودشون زنگ تفريح می دادند خيلی مشکلات پيش نمی اومد. از اين که به من سرزديد ازتون ممنونم ُ خوشحال شدم.انشاالله حتی اگر قسمت شما هم شده دوباره و دوباره ها هم بشه و اگر نشده ُ هرچی زودتر اين اتفاق بيفته. شاد باشيد و موفق.

بلفی

هر چی که هست تعطيلات،زنگ تفريح،مسافرت و ... اميدوارم خوش بگذره. من با اين جملهء خودمونو تحويل بگيريم خيلی خيلی موافقم.

ستایش

سلام. خوشحالم که دوباره يه مطلب زيبا از شما خوندم. منتظرتون هستم.

فاطمه(آسمان مال من است)

سلام. حق با شماست. زندگی خيلی زود می‌گذره. گاهی احساس می کنم دارم جا می‌مونم! راستی خسته نباشيد!

***mosi***

امشب که زغم دیوانه شدم آواره ی هر میخانه شدم با خانه ی دل بیگانه شدم آلوده ی هر پیمانه شدم دیوانه شدم دیوانه ی تو تو شمعی و من پروانه ی تو دیوانه شدم دیوانه ی تو تو شمعی و من پروانه ی تو رفتی ز برم چشمان ترم مانده به در کاشانه ی تو رفتی ز برم چشمان ترم مانده به در کاشانه ی تو باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه بی تو این روز من چو شام غم سیاهه باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا که تو هرگز نروی از دل بی نشونم مرو از کنار من که تویی بهار من که الهی بریزه درد و بلات به جونم کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند که در این دشت جنون عاقل و دیوانه یکی ست باز آ ای بی وفا که چشم من به راهه بی تو این روز من چو شام غم سیاهه باز آ رفته ز من خنده و شور و مستی هر شب از فرط غم کار من اشک و آهه بیا ای مه که تو را طلبیدم ز خدا که تو هرگز نروی از دل بی نشونم مرو از کنار من که تویی بهار من که الهی بریزه درد و بلات به جونم

ستایش

سلام. من همچنان منتظر آپ شدن شما هستمااااا

فاطمه

من با نظر شما کاملا موافقم .به خصوص در بین امتحانا بر خلاف نظر بعضی ها که فکر میکنن باید مدام درس خوند باید بینش حتما استراحت کرد.البته نه به اندازه من که همش استراحت میکنم بینشم گهگاهی درس میخونم.

آدم اینجا تنهاست

موافقم ...آدم گاهی اوقات با کمی استحراحت دادن به خودش و به قول تو تحویل گرفتن خودش یه انرژی مضاعف پس از یه وقفه واسه انجام کارش پیدا میکنه ...موفق باشی //یا حق

نيلوفر

خيلی خوبه ... بعضی وقتا واقعاً لازمه ... يه موقع هايی هست که آدم اونقدر درگير کار و زندگی و درس و ... ميشه که خودشو فراموش می کنه ... خودشو به عنوان موجودی که حق لذت بردن از زندگی داره ... و اين خيلی بده . هر چند وقت يه بار ؛ يه همچين زنگ تفريح هايی خيلی می چسبه .