مهربونی

روزهایی که با مهربونی آغاز می‌شن روزهای متفاوتی‌اند. یه نگاه مهربون به همسرت، پدر یا مادرت؛ یه لبخند مهربون به رهگذر، یه میو و پیش‌پیش مهربون به گربه رهگذر!، یه نوازش مهربون به برگ درختی که از کنارش می‌گذریم، یه لبخند مهربان به بچه‌ای که خوابالو رو شونه مامانش داره می‌ره مهد کودک، یه سلام و احوالپرسی اختصاصی از همکار و خیلی چیزای دیگه ... گرچه شاید لوس و غریب به نظر برسن اما یه تحول اساسی تو روز تازه آغاز شده می‌دن. یه‌جوری به ناخودآگاهمون می‌گیم که بنای امروز بر کج خلقی نیست. بنای امروز فقط بر این است که من زنده‌ام و این کم چیزی نیست.

...

چند روزه به دلیلی که خودم هم درست نمی‌دونم هر دوتا پاهام درد می‌کنن. هرچند می‌دونم انشاالله زود خوب می‌شن و فقط یه‌کم استراحت نیاز دارند اما به وضوح می‌بینم که چقدر یه‌کار ساده دوست داشتنی یعنی پیاده‌روی تا خانه می‌تواند تبدیل به عذاب شود. چقدر به بعضی چیزها راحت عادت می‌کنیم و اونا رو مسلم فرض می‌کنیم. شعر گاه زخمی که به پا داشته‌ام سهراب دقیقا مال اینجاست)

...

مدتها قبل یه پست نوشته بودم در مورد اینکه آیا مهارت تو چندتا کار بهتره یا متخصص شدن تو یه کار. یادمه اون متن زرتشتی زیبا رو هم آورده بودم که نوعی نفرین بود و همه‌کاره بودن رو زشت و ناشکری به‌حساب می‌آورد. دیشب یه مقاله می‌خوندم اینجا به نام How Passion and Focus will Rock Your Career که دیدم دقیقا همون بحث رو کرده. برام جالب بود. خصوصا اینکه نویسنده معتقده برای موفقیت در شغل، باید به همون متخصص و یک شدن اندیشید نه مهارت نسبی داشتن تو چندتا کار. در هرحال اگه از مطالب انگلیسی لذت می‌برین یا با خودتون عهد بسته‌اید که زبانتون رو قوی‌تر کنین، مطالب این وبلاگ لذتبخشند، خصوصا منش و روش زندگی آقای نویسنده آن.

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

[گل]سلام واقعا زیبا و امیدبخش می نویسید امیدوارم همیشه موفق باشید

جلال سلام میکنه

هرچند همان طوری که میدونی روزهای کاری من همیشه مثل هم هستند .و باعث تفاوت انها هم همان طور که باز میدانی خودم فقط میتوانم باشم . روزم رامثل خیلی هابانامش شروع میکنم .و طبق توصیه همیشه پیش سلامم //حتی زمان برداشتن گوشی تلفن .. خدا بیامرز دائیم به ما نصیحت میکرد هیچوقت بچه را با تکان دادن بیدار نکنید .همیشه باسلام همراه بالبخند او رابیدار کنید تا در ذهنش این جا بیفته و ملکه ذهنش بشه برای همینه که به ریز ودرشت با لبخند سلام میکنم تا نقش خاطره از لحظه ای که بامنه خوب باشه . حتی اگر احیانا از روی اجبار باشه چون در اینصورت هیچکس درون منو اگرهم توام بادرد باشه نمیتونه حدس بزنه . وقتی هم بهت بگن بادیدن تو روزم رابخوبی شروع میکنم ..تغییربیشتری دررفتارروزت پیدا میشه .و میدانی هرچه عصبانیت مقابلت بیشتر باشد آرامش تو افزایش پیدا میکنه ؟ و سخت ترن موارد برایت زیباترن لحظات میشه .

دنیای حبابی

دست در دست... قدم به قدم... پيش به سوي راهي كه نه ابديست نه واهي و حتي پاياني ندارد – ادامه دارد - ... راهي كه يك تناقض حقيقيست..كه با همه چيز جور در ميايد...با نبودن ها/يت- يم- يش...با پايان دادن ها/ يت- يم- يش به همه چيز...به بودن...به ماندن...به تعهد هاي مشترك...به تو .. به من... به خنده ها...به اشك هاي مشترك... به نفس هايي كه مي خواهي و نمي دهم و نمي كشم... و نمي دانم چرا لج مي كنم...لج مي كنم؟ميخواهي؟! تو هي ميروي و من هي سد ميشوم...(تام و جري رو ديدي كه؟!به ديوار كه ميرسيدن همچنان به راه رفتن ادامه ميدادن!و نمي فهميدن كه پيش نميرن...نمي فهمن كه رسيدن...كه مدتهاست رسيدن...!) و اين سد زياد تحمل نخواهد كرد...غرور...فرو كه بريزد تو را هم زيرآوارش له خواهد كرد... دست در دست... قدم به قدم... همصدا پيش خواهيم رفت در راهي كه يك تناقض بزرگ است و تشابه هاي من و تو از آن سر مي رود! همصدا...صدايي از تو به گوش نمي رسد...و حتي نفسي... پيش خواهيم رفت... بي انگيزه...با هدفي كه فقط دلمان را خوش مي كند كه بمانيم...كه گاهي با همان هم دلمان خوش نميشود... زندگي را درك نمي كنيم...فلسفه اش

دنیای حبابی

فلسفه اش را...متنفر مي شويم...از همه چيز و همه كس...و من از آن "همه"جدا نيستم...(ما آدم ها براي زندگي چه هدف هاي مسخره اي داريم گاهي!) پيش مي رويم.. دست در دست...و يك رقص دو نفره را با ساز خدا اجرا مي كنيم... هي برقص...هي برقص...هي...خدايا تو با ساز ما نمي رقصي؟! با ما باش!

دنیای حبابی

ببخشید از این همه نا امیدیم مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است ... من که به معجزه ی عشق ایمان دارم ... می کشم آخرین کبریتم را در باد ...

راضيه

"گرچه شاید لوس و غریب به نظر برسن اما یه تحول اساسی تو روز تازه آغاز شده می‌دن" دقيقا اين چيزيه كه بهش اعتقاد دارم منم هر روز كه از خواب پا ميشم سعي مي كنم به اين فكر كنم كه لبخند و روي خوش نشون دادن به آدماي اطرافم بهترين روز رو مي تونه براي من و ديگران آغاز كنه، مثلا وقتي وارد اداره مي شم به قول همكارام اداره رو روي سرم ميزام و بلند و شاداب و با انرژي به همشون سلام مي كنم از جلوي هر اتاقي كه رد ميشم با انرژي تمام برخورد مي كنم و اونها هم در جواب من لبخندي ميزنن كه برام خيلي باارزشه[گل]

دلتنگی های یک عمه

امیدوارم همه چیز درست بشه و سلامت مجدد به پاهای شما برگرده... . . . گاهی در ورود به وبلاگ من نوشته میشود این وبگاه به رایانه شما آسیب می زند این را با یکی از مدیران فنی پرشین بلاگ که در میان گذاشتم گفت بخاطر تغییر قالب تا یکی دو ماه گوگل چنین پیامی میدهد و مشکلی ندارید... باز هم از لطف شما سپاسگزارم...در ضمن آپم [گل][گل][گل]

ندا

ببخشید، یه سوال! آیا این سه پاراگراف به هم ارتباط داشتند یا اینکه بنده باید به پزشک مراجعه کنم؟[اضطراب] باور کنید آنقدر متن‌های عجیب‌غریب و بی‌سروته می‌خونم (البته این موضوع هیچ ربطی به کارم نداره‌ها!) که خیلی وقتها در خواندن متون عادی و ساده هم دچار اشتباه میشم! [نیشخند] بگذریم.... انشالله هردوتا پاتون زودتر خوب بشه. به قول مادربزرگا، شاید چاییدی مادر![لبخند] درمورد تخصص در یک یا چند کار، باید عرض کنم که خوشبختانه من اطرافم پره از آدمهای متخصص در همه امور! یک نفره‌ها، اما در همه امور تخصص داره؛ اموری چون: آشپزی، خیاطی، آرایشگری، گلدوزی، صافکاری و نقاشی، مکانیکی، همه رشته‌های پزشکی، نانوایی، بزازی، بقالی، تحقیق و تفحص، علوم سیاسی، هنر، سینما، شناسایی انواع رستورانها، ادبیات، موسیقی، کامپیوتر، و ....... خداروشکر، خداروشکر، که چنین استعدادی و از همه مهمتر، چنین اعتماد بنفسی رو خداوند در وجود چنین آدمی گذاشته! بده؟ نه، خداوکیلی، بده؟!![چشمک][عینک]

سعید

سلام درباره پاراگراف سوم عبارتی را خیلی وقت پیش شنیده بودم که شاید تکراری باشه برای شما اون عبارت این بود: "خوبه که آدم درباره هرچیزی یه چیزی بدونه و درباره یه چیز همه چیز را بدونه"

زری

با این موافقم روزهایی که با مهربونی آغاز میشن روزهای متفاوتی هستند. سخت ترین کارها اون روزها آسان میشه. بداخلاق ترین آدمها را آن روز دوست داری و ...