شاکر بودن و شاد بودن

ویدئویی می‌دیدم از سایت TED که مربوط به سخنرانی‌های کوتاه از آدمهای موفق، متفکر، مبتکر و ... تمام دنیاست. یک پدر روحانی بود که توی چند دقیقه داشت رابطه شاد بودن و شاکر بودن رو توضیح می‌داد. ارتباط زیبایی میان این دو برقرار کرد و می‌گفت وقتی حواست به داشته‌هات هست، هم حال خودت بهتر می‌شه و هم برخوردت با دیگران و با مشکلات مقتدرانه‌تر و در همان حال مهربانانه‌تره.

می‌گفت توی زندگی باید از همون فرمولی که بچگی‌ها برای عبور از خیابون بهمون یاد داده‌اند استفاده کرد: وایسا، نگاه کن و برو. (Stop, Look, Go). معتقد بود توی این دنیای بدو بدو، باید گاهی وایساد، تعمق کرد، دید که چه چیزای خوبی داریم، شکر کرد و ازشون لذت برد و بعد هم از اون انرژی حاصله برای تحرک بیشتر استفاده کرد. 

آخرش می‌گفت یه مدت زمانی توی آفریقا و مناطق خیلی محرومش بوده. بعد که برگشته بود کشورش، شیر آب رو که باز می‌کرده با شگفتی می‌گفته آخ جون، آب! یا وقتی کلید برق رو می‌زده می‌گفته خدایا برق! منظورش این بود که اونقدر برای ما عادی شده که هر زمان شیر آب رو باز کنیم باید ازش آب بیاد و هیچ چیز خاصی هم نیست. بعد می‌گفت از ته دل شکر می‌کردم. اما بعد یه مدت دیده بوده باز براش عادی شده. بعد رفته بود یه برچسب بالای کلید برق و شیر آب چسبونده بود تا یادش بیاد باید برای اونا هر روز شاکر باشه.

...

می‌دونم که توی گوشه ذهن خیلی از ماها، پیشرفت کردن و موفق بودن همخوانی‌ای با قناعت نداره. انگار روند زندگی توام با موفقیت و پیشرفت در دنیای مدرن، پیچیده در هیاهو و ناآرامی و چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد و مصرف و دارم و خرج می‌کنم و ... است. اما... لابلای این هیاهو، آرامش گوهر دلخواه همه است و یکی از راه‌های دستیابی به آرامش، هماهنگ بودن با محیط اطراف و آدمهای اطرافمونه. این‌که دائما باهاشون چالش نکنیم و  داشته‌هامون رو همیشگی ندونیم و به همین خاطر درست نگاهشون کنیم و درست ازشون لذت ببریم. 

این‌که خدا می‌گه شکر کنید و من نعمتهایتان را زیاد می‌کنم، از اون حکمتها و قولهائیه که بلاتغییره. مدرن شدن و مدرن بودن هم تغییرش نمی‌ده.

/ 7 نظر / 26 بازدید
اقیانوس

اتفاقا تو دنیای مدرن و تو زندگی به این سبک آدم نیاز خیلی بیشتری پیدا می کنه که گاهی بایسته، نگاه کنه و بره. بدون این رویکرد، استرس آدمو از پا در میاره

جویای حکمت

شکر را در مقابل کفر قرار می دهند؛ همانطور که در این بیت مولانا هم آمده: شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند کفر معنی لغویش، پوشاندن و ندیدن و نادیده گرفتن است و من شکر را متقابلا دیدن و ارزش گذاشتن و به حساب آوردن نعمت ها می دانم. واقعا وقتی نعمتی را می بینیم تازه می فهمیم چه ها می توانستیم با آن بکنیم و آن را نادیده گرفته ایم و پوشانده ایم. بعضی دستورات دینی را که عمیق می بینیم، تازه می فهمیم که این از قوانین طبیعت ( همون سنتهای الهی به زبان دینی) است و برای هرکسی که بهش معتقد باشه اثر داره، چه مومن چه غیرمومن؛ چه خوب، چه بد. درست مثل سیب که از دست هرکسی به زمین سقوط می کنه، قاون شکر و کفر هم به همون صراحت و قدرت در جریانه. یعنی اینطور نیست که اگر ما قبول داشته باشیم بشود و اگرنه نشود. این قانون جهان است. حالا می شود خود را در جریان این قانون قرار داد و با آن همسو شد یا نادیده اش گرفت و بهره مند نشد.

ناهید یوسفی

همیشه مطالب شما را میخوانم و خیلی چیزها می آموزم. و دلگرم میشوم وقتی می بینم به یاد من هستید و مشوق من برای نوشتن. یک دنیا سپاس. [گل]

ازاده

من همیشه ازین فکر متنفر بودم که من خودم رو با یک فقیر مقایسه کنم وبعد احساس رضایت بهم دست بده یه جورایی مثل اینه که برای احساس خوشبختی من بدبخت بودن دیگران هم لازمه