معجزه فراموش شده نظم

تعدد وظایف و کارها و پراکندگی حاصله در ذهن، یکی از محصولات دنیای مدرنه و ناخودآگاه همراه خودش شلوغی و به هم ریختگی هم می‌آره. اینجاست که اگه آدم نتونه دور و برش خودش رو مرتب کنه و تحت کنترل داشته باشه، این پراکندگی و شلوغی یواش یواش آدم رو می‌بره به سمت از هم گسیختگی. می‌بینی همه‌اش داری می‌دوی، نه از خوابت لذت می‌بری نه از کار کردنت و نه از غذا خوردنت، اصولا حواست به هیچ چیزی نیست. البته، گاهی هم بانمکه که این تبدیل می‌شه به یه حس خوب. یعنی از این همه دویدن و وقت نداشتن و دائما با موبایل صحبت کردن و دائما ایمیل زدن و گاز زدن نون پشت فرمون ماشین و فراموش کردن ناهار و یه‌دفعه متوجه ساعت شدن و ... آدم خوشش هم می‌آد. شاید برا اینکه احساس مهم بودن بکنه، شاید برا این‌که احساس کنه داره از زمانش حداکثر استفاده رو می‌کنه، شاید هم برا این‌که دیگرون بدونن و تصریح کنن که فلانی خیلی سرش شلوغه. شاید هم هیچکدوم و بنده خدا خودش هم نمی‌دونه دیگه باید با این حجم کار چیکار کنه.

...

قدیما داشتن نظم و انضباط یه فضیلت بود. رسیدن به آنچه می‌خواستی تقریبا همیشه با تلاش و کوشش و برنامه و نظم معنا می‌شد. افراد منضبط محترم شمرده می‌شدن و تقریبا همه مطمئن بودن این آدم موفق، اون دکتر حاذق، اون بازرگان پولدار، با تلاش و مدیریت سفت و سخت بر خودش و محیط اطرافش تونسته به موفقیت برسه. هیچ دوره و درس و آموزشی تنها در 5 دقیقه، یک ماه، سه روز و از اینجور زمانا تبلیغ نمی‌شد و قرار نبود صرفا با تعویض کفش، ده روزه پنج کیلو از وزن کم بشه و با گوش کردن زبان در هنگام خواب، تافل رو بگذرونیم!

اما الان منظم بودن اونقدر فضیلت نیست. راحت بودن و راحت زندگی کردن و فراغت از هرگونه بند و بست، نمی‌گم فضیلته، اما بد هم شمرده نمی‌شه. بیشتر خودمونی بودن و لذت بیشتر از این دو روزه دنبا معنا می‌شه. سفت و سخت گرفتن،مثلا به فرزندها، کمی عجیب و غریب شده و همین باعث می‌شه کوچیک و نوجوون و جوون خیلی با این حس منظم بودن احساس راحتی نکنن.

بعد می‌بینیم که تصمیم برای رژیم گرفتن سخت می‌شه، ده تا لغت زبان نمی‌تونیم حفظ کنیم، بچمون حرفمون رو نمی‌خونه، ذهن رو نمی‌تونیم آروم کنیم، تا می‌خواهیم مجبورش کنیم به تمرکز، آرامش، منظم چیدن وقایع کنار هم و تصمیم عاقلانه گرفتن، سختشه و پس می‌زنه و بعد ...

... این حس بد عقب ماندگی از کارها و نداشتن یه چهره آروم ناشی از کنترل داشتن بر زندگیمون (حداقل اونایی که می‌تونن تحت کنترلمون باشن) و روز به روز اضافه شدن بر این حس ناخوشایند...

نظم و انضباط، چه توی فعالیت‌های فیزیکی، اداری، خانه، و خصوصا توی ذهن و طبقه بندی کارها توی اون، خیلی معجزه کننده‌است. توجهی به فریبندگی «بی‌خیالی» و فلسفه‌هایی مثل «نظم در عین بی‌نظمی» نکنین. برا خودتون دیسیپلین بذارین و نتیجه‌اش رو ببینین. دیسیپلین لزوما به معنای رنج نیست، گاهی عین لذت و تفریحه. فقط باید خواست و دنبالش رفت.

/ 5 نظر / 23 بازدید
:)

کاملا درسته ممنون از پست خوبتون.

ارکیده

سلام. جمله هاي آخر كاملا درسته. يه جور ديگه اش هم ميشه اينكه دو روزه دنيا بذار خوب زندگي كنيم. حقمونه. براي همين اصلا در قيد و بند هيچي نيستند. واقعا هيچي. ولي خداييش به چه قيمتي؟طرف پول نان شب نداره اما بايد ظاهرش انچنان باشه كه هر كسي ديد فكر كنه همين الان از اروپا اومده. در حاليكه اونطرفي ها اينقدر در قيد و بند اين حرفها نيستند. يا بچه ها رو جوري بزرگ ميكنند كه طاقت كوچكترين سختي رو ندارند. نظم فكري هميشه به من كمك كرده.البته خداييش بايد صادق باشم و بگم كه خيلي دير به دير اتفاق مي‌افته كه من فكر خيلي منظمي داشته باشم. اما همان موقع ازش لذت ميبرم. ممنون

فاطمه

ممنون [لبخند]

فریبا

[اوه]