گاهی زندگی تيره می‌شه. برا هممون همينطوره. اما اگه اوت تيرگی رو ازش بدت نياد اونوقت يواش يواش ميآد و همه جای زندگيتو می‌پوشونه. بعد یه حس غریب و لذت‌بخش به آدم دست می‌ده . چون از اون به بعد دیگه آدم فکر می‌کنه به عمق وجود همه چیز پی برده و فهميده که همه جا پر از ريا و کثافت و سياهی و ... است. بعد لبخندی از يه پيروزی تلخ رو لباش می‌شينه و قل می‌خوره می‌ره پايين تو قهقرا. می‌دونی اميدوار بودن کار هر کسی نيست. چون اغلب آدم‌های اطرافش فکر می‌کنن بنده خدا فلانی زيادی ساده‌ست و... ولی اونا نمی‌فهمن همون آدم مثبت انديش و به ظاهر ساده تا چه اندازه هر روز تلاش می‌کنه تا نور اميدشو روشن نگه داره . نه تها برای خودش بلکه برا آدمهای دور و برش. شايد اونا هم بهش احتياج داشته باشن. و این کار هر کسی نیست. اميدوارم بميرد. اما نه تو. بلکه اون حس خاصی که تو وجودت سبب شده اينقدر بی‌انگيزه باشی. بعد اميدوارم دوباره متولد بشی. شاداب‌تر از قبل. کاری از دست من بر می‌آمد بهم بگو...

اينا رو تو قسمت نظرات يه وبلاگ نوشتم به اسم کمکم کن بميرم. اميدوارم يه کم رنگ سفيد بتونه اين سياهی مطلقو حداقل خاکستری بکنه تا بعد...

/ 4 نظر / 6 بازدید
اسم ندارم

سلام من همونم . . . کمکم کن بمیرم . . . ممنون . . . اما . . . می دونین << صداقت همطراز مرگ است >> سلمان رشدی از این جمله بدم میاد . . . ولی واقعیت داره . . . بازم ممنون . . .

darya

با سلام . ممنون از حضور و پيغامت./زنده نگهداشتن نور اميد و حرکت بسيار بسيار سخته ...اما وقتی يک بار اميد بخشيدی ديگه ازت انتظار دارن هميشه بخشنده باشی.....آخ از روزی که چيزی برای بخشيدن نداری....مجبوری خودت نور بشی و بتابی....../پرحرفی کردم ببخش. شاد باشی دوست عزيز همينطور خوب بمانی.

غریبه

سلام. الان که پیامو براتون میذارم حدود 7 سال از پست شما میگذره! شروع کردم دارم وبلاگتونو میخونم. ازین پستتون لذت بردم و ممنون. این تیرگی که گفتین و اون لبخند تلخ پیروزی که از سر بی انگیزگیه , کاملا وصف حال الان منه!!! اینکه احساس و احوال آدمها ربطی به بعد زمان نداره برام جالبه! این یه انرژی خاصی به آدم میده...[لبخند] به هرحال از آشناییتون خوشبختم جناب یه مرد امیدوار.