اولی) دوست دارم

دومی)...

اولی) دوست دارم

دومی)...

اولی) بازم می‌گم، دوست دارم

دومی)...

.

.

.

دومی) دوست دارم

اولی) ديگه برام اهميتی نداره.

 

جای اولی و دومي، هرکسی رو که می‌خواهيد بذاريد. آشنا نيست؟ خيلی وقتا يادمون می‌ره حد و مرز ناز کردن يا بی‌توجهی به ديگران تا کجاست...

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
khaatee

سلام /// درسته /// منم هيچوقت از ناز و عشوه خوشم نمي‌اومده و نمي‌ياد /// بنظرم بي‌معنيه و نشانه ضعف خود شخص!

negar

سلام حقيقت بزرگی را ترسيم کرديد کاش همه بدانند که تا چه حد بايد حد را رعايت کنند ممنونم که باغم را به نشاط دعوت کرديد موفق باشيد تا بعد.

پریوش

سلام و صد سلام؛شناختيد؟...منکه شناختمتون...با ديدن کامنتتان در وبلاگ يکی از دوستان به ياد اوردم که زمانی من هم يک مرد اميدوار را می شناختم!..اونقدر در ارشيوتان گشتم تا کامنتهای خودم را ديدم...اخه يه مدتی از نت قهر کرده بودم!..اين شد که خيلی از دوستان قديم را گم کردم!!..ولی حتما پيدايشان می کنم؛)

آدم اینجا تنهاست

آشناست ...خيلی هم آشنا ...اين متن حکم همون دستی رو که خاطره ای رو از تو انباری ذهن ميکشونه بيرون ...با اين تفاوت که نميخواستم دوباره يادم بياد

خدا میداند

سلام قربون اون دوستی بشم که از اول وجودمان به من گفته دوست دارم و من هم نه تنها گوش ندادم بلکه کارام معنی دوست داشتن غير تو بوده و میدونم منتظر اون گفتن از طرف مائی که در آن وقت نخواهی گفت اهمییتی نداره خدا جون اجازه بده که بفهمم مقدار دوست داشتنتو که شنيده ام گفته ای اگر مدانستيد علاقه ام را به خودتان از شوق جان می داديد.

بلفی

شايدم ناز و عشوه نباشه؟! شايد حقيقتی محض باشه که به خاطر تلخيش از باورش فرار ميکنيم؟

هاله

من که اصلا حال ناز کشيدن و عشوه اومدن ندارم

سارا

در عشق اندكي وقار خوب است، اما نيازي به بسيارش نيست. چه ديگر بيگاريست، نه عيشو خوشي.