از این روزها -1

اتاق من تو اداره یه ایوون کوچیک داره که گاهی توش برا پرنده‌ها ارزن و گندم می‌ریزم. تو تموم این کبوترها و گنجیشکهایی که می‌آن و دونه می‌خورن یه یاکریم هست که 85 درصد زمانش صرف این می‌شه که نذاره هیچ یاکریم دیگه‌ای دونه بخوره. همه‌اش در حال دنبال کردن و پروندن اونای دیگه‌است. تو این فرصت گنجیشک‌ها که کسی کاری بهشون نداره و معمولا هم دسته‌ای می‌آن ترتیب بیشتر دونه‌ها رو می‌دن و هروقت یاکریم قلدره از پروندن سایر یاکریم‌ها فارغ می‌شه تقریبا چیز دیگه‌ای نمونده که بخوره. و این داستان تقریبا هر روز تکرار می‌شه!

...

یکی از فکرهایی که هر از گاهی دوست دارم باهاش ور برم اینه که تو اون داستان قدیمی گنجیشک و مورچه که تو دبستان می‌خوندیم و اون ضرب‌المثل جیک جیک مستونت بود...یاد زمستونت بود، بالاخره راه درست زندگی کردن کدومه؟ تموم سال رو کار کردن تا زمستونت خیالت راحت باشه یا اینکه روزانه زندگی کنی و به فکر زمستونا نباشی؟...یادمه تو دوران بچگی یکی از فکرهای مهمی که با خوندن این داستان به سرم می‌زد این بود که: درست، اما چرا من تاحالا یه گنجیشک مرده تو زمستونا ندیده‌ام؟

...

خنکای اول صبح این روزای پاییزی جون می‌ده برا پیاده‌روی و قدم‌زدن. حتی شده 100 متر. می‌چسبه. خصوصا با فیگور دو تا دست تو جیب!

 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو ه 2 چشم

اول این که من اما نوشته های شما را از دست نمی دهم! بعد هم این که این قضیه یاکریم را من هم هر شب توسط دو ماهی قرمز منزل مشاهده می کنم. می دانستید که ماهی ها قدرت این را دارند که با این قلدر بازی باعث افسرده شدن همدیگر و در نهایت مرگ هم شوند؟! معمولا هم به جثه شان بستگی دارد. برای همین اینجا اجازه نمی دهند که ماهی های غیر هم اندازه را با هم نگه دارید. در کل هم نه افراط خوب است نه تفریط. گفته اند که برای آخرت جوری باش انگار فردا می میری و برای دنیا جوری باش انگار تا ابد زنده ای! ( با اندکی تحریف :) )

عمو پولدار

این داستان برای زمانی بود که تورم نبود و شما هرچه ذخیره میکردید همان را برای زمستان داشتید. اما الان با این تورم هرچه ذخیره کنی تا زمستان نصف ارزشش را از دست میدهد. پس بهتر است خوب استفاده کنیم. بقول یک استادی "روز مبادا بزرگترین دروغی است که بشر بخود میگوید. هیچگاه روز مبادا نخواهد آمد." درمورد کامنت قبلی "رضا برضایک" هم دعای بعداز نماز صبح مصداق دارد:"افوض امری الی الله. ان الله بصیرون بالعباد" یعنی: "کار خود را به خدا وامیگذارم که او به حال بندگان بصیر است"

الهام مامان دل آرام

من خیلی موافقم...پیاده روی اونم نه 100 متر بلکه 100 متر و حتی تا 3 کیلومتر هم جا داره تو این هوا...[گل]

نیمه دوم

چه جالب. اتفاقا من هم اینجا تو شرکت یه گلدون دارم که اسمش و گذاشتم دختر. دخترک من هم دوتا شاخه خشگ شده داشت و حالا جوانه زده. بچه های شرکت اولش محلش نمی گذاشتند اما حالا ته بطری آبشون را می دهند به دخترک. من هم از اینکه سا عت ها باهاش حرف بزنم و قربون صدقه اش برم خوشم میاد. تنها موجودیه که فارسی صحبت می کنم باهاش تو شرکت. راستش من هم به این موضوع فکر کردم. اما یه حرفی ازحضرت علی را خیلی قبول دارم. "آنچنان زندگی کنی که آخرین دقایق عمرت هست و آنطور برنامه ریزی کن برای زندگی که گویی تا ابد زنده هستی" فکر کنم اینطوری دیگه هم جیک جیک مستون را داری و هم زمستون را :)

خويشتن خويش

سلام ! مدتهابود که سر نزده بودم . الان اومدم و زیر بار مطالبی که نوشتید و من هنوز نخوندم موندم به هرکدوم یه نک زدم و راستش مثل همیشه لذت بردم اما نمیتونم برای تک تک شون کامنت بذارم هرچند واقعا دلم میخواد اینکارو بکنم . در هرحال مثل همیشه اینجا دلم آروم گرفت مخصوصا از پست قبلی که خدا به بنده اش گفت ! پایدار باشید دوست امیدوار[گل][گل][گل]

شهره

اینا یعنی این که توی لحظه هامون واقعا زندگی کنیم....دلم برای کسایی که قلدر وار مثل اون یاکریم زندگی میکنن میسوزه!اصلا خوردن هم سیرشون نمیکنه!با فیگورتون خیلی شدید موافقم البته برای چند کیلومتر....

خدیجه زائر

سلام...عرض تسلیت. با مطلبی به روزم و نیازمند نظراتتان...

بی نام

فعلا که تو جامعه ما از این قلدر مابا زیاده و عادت کردن به قلدری.والا مورچه ها عقل معاششون از ما آدماخیلی بهتره بدون دعوا و زورگویی با یه روند ثابت اقتصاد خوب و اتحاد خوبتری دارن احتمالا هم عدالت بهتری.خواسته هاشونم مثل ما ها بی انتها نیست.با اون فیگور هم خیلی حال مبده آدم سکندری بخوره بعد با صورت میاد رو زمین.خیلی انرژی مثبت دادم نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

بهشته-س

با پیاده روی صبحگاهی موافقم [مغرور] [گل]

نرگس

اين يا كريم تشما احيانا تپل نيست؟منم يه ساليه تو بالكن ارزن ميريزم و همين بساطو دارم .رسما از تپلي داره ميتركه.راستش يه موقعهايي دلم ميخواد با يه لنگه دمپايي بزنمش .[نیشخند]