برای شروع جديد...

برای يک تغيير کوچک يا بزرگ ...

يه قلم و کاغذ، يه فنجون چای يا قهوه، يه فضای ساکت و آروم برا خودش و نهايتا يه ذهن باز و شجاع که قرار باشه باهاش روراست باشه...

اول از آنچه که الان هست می‌نويسد

بعد آنچه که می‌خواست باشد

و آن‌چه که اکنون می‌خواهد... (ياد گرفته که آرزوها، آب راکد نيستند... می‌توانند با مرور زمان و زياد شدن تجربه‌ها، عوض شوند)

مزه مزه کردن طعم خوش نوشيدنی... دوباره دست به قلم می‌شود...

حالا می‌رود سراغ تازه‌هايی که بايد برای رسيدن به اين آرزوهای جديد و منتظر، در خودش ايجاد کند، برود ياد بگيرد، بخرد، شرکت کند، يا هر کار ديگر...

و بعد يه برنامه زمانی برای متعهد کردن خودش. آخر می‌داند اينجوری وقتی به چيزی تو مدت زمان معينش می‌رسد، خيلی لذتبخش است.

يه مز مزه ديگه از نوشيدنی. چه بوی خوبی می‌دهد... تو بخار متصاعد از فنجون، آروم می‌دمد و گرمای صميمی آن را بر پلک‌هايش حس می‌کند...

حالا يواشکی می‌رود و از لای کتاب‌های قفسه کتابخانه‌اش، يه پوشه در می‌آورد. بازش می‌کند... عکس‌هايی که تو اين چند وقته از جاهای مختلف جمع کرده بوده... تجسم آرزوهاش ... چيزی که وقتی نگاهشون می‌کنه، بيشتر می‌تونه به خودش بقبولونه که می‌شه به اينا هم رسيد...

همه رو می‌چسبونه زير ليست آرزوهاش. هرکدوم در کنار آرزوی مرتبط با خودش

آخرين صفحه رو هم می ذاره برای يه عکس زيبا از يه منبع نور عظيم. نوری که با ديدنش هم دل آدم روشن می‌شه و هم يه حس آرامش (که معلوم نيست از کجا می‌آد) بهش می‌ده.

زير اون می‌نويسه:

خدا جونم، دوست خوبم... به من قدرت بده، عمق بده و خودت رو...

نوشيدنيشو تا ته سر می‌کشه و مصمم و با اراده و آرام از اتاق بيرون می‌آد

او ديگه اون آدم يک ساعت قبل نيست

او می‌داند که می‌خواهد و می‌تواند خود را تغيير دهد

برای بهتر شدن... 

/ 4 نظر / 5 بازدید
پونه

سلام دوست عزيز نوشته هاتو خوندم هميشه درکارهات موفق باشي

ميرزا بنويس

سلام دوست جديد...ممنون...من دارم تلاشمو برای پاشدن ميکنم.../تا دوباره...

حميد/ ميداف

دوست عزيز از کامنت شما سپاسگزارم. من قبل از نوشتن مطلب ؛ لپانت؛ متأسفانه مطلب مهمي در رابطه با اين واقعه مهم تاريخي به زبان فارسي در اينتر نت نيافتم . خوشحالم که دست کم شما دانشجويان عزيز مطلبي هر چند ناقص اينک در اين مورد در اينتر مي يابيد