بوی خوش زندگی

شب آرامی بود

می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین

با خودم می‌گفتم

زندگی راز بزرگیست که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن، به همان عریانی که به هنگام ورود آمده‌ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟

هیچ!!!

زندگی وزن نگاهیست که در خاطره‌ها می‌ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را خواهد کشت

...

منسوب به سهراب سپهری

 

چقدر این بخش از این شعر بلند زیباست و چقدر انسان را به فکر فرو می‌برد...چقدر می‌تواند تکلیف ما را روشن کند...

 

/ 7 نظر / 20 بازدید
پریسا

شعر زیبایی بود. ممنون. "دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد؟ هیچ؟" شعر از سهراب نیست. من جستجویی در اینترنت کردم. گویا از کیوان شاهبداغی است.

ارکیده

طفلي سهراب. سلام.ميدونيد امروز صبح به چي فكر مي‌كردم؟نهايت تلاشي كه بكنيم براي كسب دانش و اينكه كار ماندگاري از خودمان بگذاريم،به كجا ختم ميشه؟شايد يه جورايي از انيشتن بزرگتر در علم فيزيك نباشه.اما واقعا چقدر اسمش آورده ميشه؟بيشتر اوقات به همون نظريه نسبيت كفايت ميشه و بس. مي‌خوام بگم وقتي تلاش خوب داشته باشيم و كار خوب و ماندگار هم داشته باشيم،بعد از چند سال ديگه اثري از اسم ما نيست.اصل كار ميمونه و اثر آن در زندگي.و چه برسه به اينكه با دوز و كلك خواسته باشيم به جايي برسيم و به ظاهر دانشي كسب كنيم. اين فكر تكليف من رو با عده‌اي مشخص ميكنه.پس حسرت هم معنايي نداره. الهي به اميد تو.روز خوبي داشته باشيد.

نون

سلام. سلام چقدر پست ما و قرآن عالی بود. و این پست هم همینطور. دست ما در کف این رود به دنبال چه میگردد ؟ خوش و سلامت باشید[لبخند]

ماريا

سلام خوبين ...من ماريا نويسنده وبلاگ "حرف هاي خودماني"... يادتونه....خيلي وقته مي خوام بيام دووباره شما رو پيدا كنم...چه خوب كه هنوز مي نويسين...من ديگه وبلاگم رو به امان خدا رها كردم:(( ميام پيشتون تو همين كامنت دوني...برام همينجا اگه دوست داشتين جواب بدين...

فریبا

زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است...