عظمت مرگ

رفتن یک عزیز، آن‌هم اگر رفته باشد آن دنیا پیش خدا، دردی را به جان آدم می‌اندازد که هیچ‌کس غیر از فرد داغ‌دیده حد و اندازه آنرا نمی‌داند. روابط ما با آدم‌ها، روابطی کاملا شخصی و خاص است و به همین دلیل نزدیکان، غیر از تسلی دادن کار دیگری نمی‌توانند بکنند. هر آدمی، عزیزی را که از دست داده، به شیوه خاص خودش دوست داشته و این برای دیگران کاملا قابل تطبیق نیست.

با این‌حال مرگ، عظیم‌ترین واقعه حاضر در دنیای ما انسان‌هاست. چیزی که نشان می‌دهد ما در عین سرخوشی و غرور، تا چه اندازه آسیب‌پذیریم. هم برای خودمان و هم برای آنانی که دوستشان داریم. به همین دلیل هم هست که شاید در خوش‌ترین حالات زندگی هم، اگر به مرگ خودمان یا عزیزی فکر کنیم، کل سیستممان به هم می‌ریزد و انگار نه انگار چند دقیقه قبل حس خوشبختی بالایی داشته‌ایم.

...

اونایی که خدا رو واقعا بندگی می‌کنن، اونایی که واقعا می‌گن راضیم به رضای تو، که واقعا هم کار سختیه، با این مساله خیلی راحت‌تر از ماها کنار می‌آن. ایمان و توکل و رضا و تسلیم، ابزارهاییه که دست هرکسی داده نمی‌شه. رضا ناشی از یک قدرت عظیم درونیه و نه ناشی از درماندگی و ناچاری. تمام امامان و عرفای ما، با غم از دست دادن عزیز مواجه شده‌اند و به بهترین شکلی آن‌را قبول کرده‌اند و گفته‌اند که راضی‌هستیم به رضای تو.

می‌دونم گفتن این حرفها ساده‌تر از عمل کردنشه. و می‌دونم یکی از بخش‌های ناکامل وجود من همین نحوه کنار آمدن با رفتن عزیزانه. می‌دونم، اما امیدوارم خداوند توان  ذکر راضیم به رضای تو رو، به همه ماها و من بده. یادمه جایی خواندم حضرت  علی در تعزیت یکی از یارانشان که در غم از دست دادن کسی، پریشان بود فرموده بودند: این دوست شما مگر به سفر نمی‌رفت؟ اکنون نیز او را در یکی از سفرهایش مجسم کنید. اگر بازگشت، که چه خوب، اگر نیامد، شما به هرحال پیش او خواهید رفت.

 

انشاالله اونقدر خدا رو دوست داشته باشیم و تقوای او را رعایت کنیم، که احساس خوب با خدا بودن بیاد سراغمون. بعد از ته دل ازش بخواهیم که خودش کمکمان کنه قوی باشیم و در دورانی که بهمون توی این دنیا مهلت داده، کاری کنیم که سربلندش کنیم از داشتن بنده‌ای مثل ماها.

آمین

/ 7 نظر / 26 بازدید
آوا

امیدوارم دلیل نوشتن این پست اتفاق بدی نباشه... اینکه بعد از مرگ هم خدا هست خیلی خیلی رضایت بخشه،اینکه زندگی انقدرها هم پایدار نیست واینهمه چسبیدن به دنیا نمیتونه سرانجام داشته باشه رضایت بخشه.باعث میشه توی مشکلات بدونی که اینجا آخر کار نیست واین نمیتونه بدترین اتفاق ممکن باشه واینکه من هنوز زنده ام وزندگی میتونه ادامه داشته باشه...

...

سلام تو یه کتابی مطلب جالبی خوندم که با این موضوعتون بی ربط نیست.نوشته که: (ارزش و اهمیت هدف در زندگی به اندازه ای است که زندگی بی هدف به مثابه حیات بی معنا تلقی می شود.ارزش هدف، زمانی روشن تر می گردد که بدانیم تمام فعالیت های ما بعد از تعیین هدف سازماندهی خواهد شد... ...جالب انکه تحقق بخشی به اهداف کوتاه مدت یا میان مدت، رمز به دست اوردن عزت نفس است که خود یکی از زمینه های مناسب جهت مقابله با علل تنش زا محسوب می شود. گفتنی این که نباید نقش حمایت گری تعهد را در کاهش تنش نادیده گرفت.تعهد، یک سیستم اعتقادی است که احساس تهدید ناشی از عوامل استرس زا را به حداقل می رساند. تعهد،اعتقاد به اهمیت دار بودن، جالب بودن و معنی داری فعالیت های زندگی معنی می شود و از لحاظ درونی عامل حمایت کننده بوده، استرس زا بودن رخداد ها را کاهش میدهد. شایان ذکر است که مساله هدف در دین نسبت به روانشناسی تفاوتی عمیق دارد؛قران با عنایت و تاکید بر هدفمندی زیستن در این جهان به این نکته مهم اشاره میکند که اهداف دو گونه اند:اهداف محدود و اهداف ابدی.آیات قران ضمن این که نداشتن هدف برای زندگی را، پوچ انگاشتن زندگی و بی معنا بودن حیات دنیا معرفی..

...

...میکند، سعی دارد از اهداف موقتی گذر کرده غایاتی ابدی پیش روی انسان گذارد.بر این اساس به انسان پیشنهاد می دهد پیشاروی خود حیات بی پایان ببیند و برای زندگی نامتناهی برنامه ریزی کند که در این صورت زندگی دنیوی هم هدفی متعالی خواهد داشت).

فاطمه

واقعا اجرتون با سیدالشهدا خیلی نوشته هاتون قشنگ وتاثیر گذاره ....واقعا اگه به خدا و جهان باقی ایمان نداشته باشیم مرگ هر عزیزی غیر قابل تحمل میشه برامون اینکه دیگه هرگز عزیزترین کساتو نمیخای ببینی واقعا دردناکه و فقط ایمان به جهان باشی است که تحمل این درد رو آسونتر میکنه ایشالا خدا توفیق بده به جایی برسیم که به داشتن بنده هایی مثل ما مباهات کنه ..

فاطمه

منظورم از جهان باشی همون جهان باقیه [زبان]

ارکیده

نمیدونم پیامم رسید یا نه.امیدورام اتفاق بدی نیفتاده باشه.

شاگرد

رضا از تسلیم بودن می آید. یادت می آد بچه که بودی دست بابا رو میگرفتی و وارد بازار و خیابون میشدی، سربه هوا و آزاد درحالیکه دستش را سفت گرفته بودی جفتک چارکش می انداختی حواست به خیابون نبود به آدمهای تو کوچه هم کم بود فقط جذابیتها رو میدیدی. اگر هم زمین میخوردی نگاهی از پایین به بالا به پدر میکردی وقتی میگفت چیزی نیست خوب میشه احیانا بوسی بروی محل جراحت زمین خوردگیت میگذاشت درحال درد کشیدن برمیگشتی به سرخوشی خودت و ... مهم اینه که دست خودمونو تو دست اون بدونیم و هرلحظه دستشو فشار بدیم ببینیم دستمون ازش ول نشده باشه (این یعنی تسلیم ،یقین دارم رضا بعد از اون می آید) اونوقت هرچی پیش بیاد خیره ، دیگه بدی وجود نداره ... چون او مواظبه (دستمون تو دستشه) به قول حافظ ره : غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده ، شادی آن کین غم از اوست یا حق