آموخته بوديم که باد با چراغ‌های خاموش کاری ندارد...

و او آمد تا به ما ياد دهد تا چراغمان را همواره فروزان نگاه‌ داريم

چراغی منور از نور النور

که ديگر طوفان هم يارای هماوردی آن را ندارد...

اول تولد پيامبر و امام صادق را تبريک می‌گويم. اميدوارم همه ماها بتوانيم راه درستی که مد نظر اين بندگان برگزيده خدا بوده را پيدا کرده، لمس نموده، درک کرده و بکار بنديم. آن‌هم با تمام وجود. نه سطحی و قشری. بلکه عميق و پويا.

دوم، امروز بعد از يک دوره طولانی گرفتاری‌های شغلی شديد، فرصتی پيش آمد تا چند ساعتی مال خودم باشم. البته نه کاملا ها! همچين يه ذره بگی نگی!. ولی خب به هرحال همينش هم نعمت بود. وقتی داشتم فکر می‌کردم که خب حالا چکار کنم، يه دفعه به ذهنم اومد که يه تيکه ورق بردارم و شروع کنم به نوشتن کارهای بسيار کوچکی که يکی دو ماه است برخی از اونا رو می‌خوام انجام بدم ولی نمی‌شه. می‌دونين! خيلی چيزای کوچيکی بودن، اما بعد از اين‌که دائما به تعويق می‌افتادن، يواش يواش يه هيبتی برا خودشون پيدا کرده بودند! مثلا بند ساعتم احتياج به تعويض داشت اما اين چند وقته نرسيدم اين کار رو بکنم. مشکلی نبود به ظاهر، اما در واقع يواش يواش اين امر به منبعی برای خوردن انرژی‌هايی از من تبديل شد. يعنی هر وقت صبح، ظهر يا شب ساعتم رو از دستم باز می‌کردم يا می بستم اين فکره زود می‌اومد جلو و اول صف می‌ايستاد و بهم با طعنه و اين اواخر با تمسخر يادآوری می‌کرد که هنوز نرفته‌ام تا بند ساعتمو درست کنم. يا چند روز قبل که يه هوای عجيب و غريب بارانی و تگرگی تو تهرون اومد، شيشه‌های ماشين من از داخل حسابی عرق کردند و من هم برای اين‌که تو اون بلبشو بتونم جلومو ببينم، همينطوری اونا رو با دستمال کاغذی يا هر چيز ديگری که به دستم می‌رسيد پاک می‌کردم و به رانندگی ادامه می‌دادم. فردا صبحش، ديدم اثراتی از رده‌های اون بخارها روی شيشه باقی مانده، هر کاری کردم ديگه با دست و دستمال پاک نشد. ظاهرا نياز به شيشه شور داشت. الان حدود يه هفته از آن روز می‌گذرد و من هر روز صبح که برای اومدن سر کار سوار ماشين می‌شم به اين موضوع فکر می‌کنم که چرا شيشه شور رو با خودم نياوردم تا يه دستی به شيشه ماشينم بکشم و همين داستان هم شب که می‌خوام برگردم خونه تکرار می‌شه...

می‌دونين، به نظر من مهم اون اثريه که اين‌طور کارای عقب مونده روی ذهن آدم می ذاره. اگر احساس کردين که انجام ندادن کاری باعث شده که مثل يه شيری که چکه می‌کنه، دائما و ريز ريز از شما انرژی کم بشه، زود دست بکار شين. من يه ورق برداشتم و دو ستونش کردم. تو يکی نوشتم کارها و تو ديگری نوشتم خريدها. بعد ذهنم رو آزاد گذاشتم تا هر چی دلش می‌خواد رو روی کاغذ بياره. همون رو کاغذ آوردنش آرامش دهنده بود. البته مواظب باشين. اين کار گول زننده هم هست! من بارها اين کارو کرده‌ام و وقتی به اين کاغذ هم توجه نکرده‌ام، خود نوشتن روی کاغذ هم تبديل شده به يه شير چکه کننده! به همين خاطر يه تاريخ معقول هم تو هرکدوم از اين ستون ها نوشتم تا خودم رو متعهد کنم برای انجام اونا.

فکر کنم باز يه بار ديگه لذت تيک زدن کنار کارايی که می‌خوام انجام بدمشون، انتظارمو می‌کشه!

اميدوارم شما از اين جور کارای عقب افتاده نداشته باشين. اگر هم دارين، چه لذتی بالاتر از تيک زدن؟

موفق باشيد و اميدوار

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مرد امیدوار

قبول دارم که وقتی اين‌طور چيزها ريز ريز روی هم تلنبار می‌شن، خیلی سخته که تمومشون کنیم. ولی همونطور که اونا کم کم جمع شده‌اند، ما هم می‌توانیم اونا رو ریز ریز شروع کنیم. این طور مواقع آدم باید از روش ساده سازی استفاده کنه. یعنی معمولی‌ترین کارها رو هم به‌عنوان یه کاری که می‌تونه کنارش تیک بزنه به حساب بیاره. اینطوری یه جورایی خودمون رو به شکل بانمکی گول می‌زنیم. اما اثر داره. چون هیبت دست زدن به کارهای کوچیک رو از بین می‌بره. بعدش می‌تونیم لابلای کارای معمولی‌مون هر روز یکی دوتا کار عقب افتاده را هم بگذاریم. مطمئن باش می‌شود. کمی اراده و کمی سخت‌گیری به خودمان کار را راه می‌اندازد. من مطمئنم شما خواهید توانست.

negar

سلام مرسی از لطفتون - عيد شما هم مبارک ( البته بعد از سه روز ) - من بالاخره آپ کردم !

نيلوفر

سلام . چند جمله ی ابتدای يادداشتتون فوق العاده بود ..... و اما لذت بردن ... جدی جدی بايد تو برنامه ی همه مون باشه .... حتی اگه موضوعی برای لذت بردن نباشه ( در اين مورد به آپديت امروزم مراجعه کنيد ! ) . موفق باشيد .

ايمان

سلام دوست عزيزم..// به روزم با يه اضافيه برای شامبوی عزيز...// خرس// باقی بقايت

آدم اینجا تنهاست

سلام مرد امیدوار ...ممنونم از راهنماییت...آره حق با شماست یکم همت و سخت گیری میتونه خیلی چیزا رو درست کنه ...باید همت و اراده رو جایگزین یه چیزایی تو زندگیم کنم که دیگه بدردم نمیخورن ... روشی رو که پیشنهاد کردی روش جالبی به نظر میاد حتما اجرا میکنم ...میدونم که میتونم...یعنی امیدوارم که بتونم ....موفق باشی و امیدوار :)...یا حق

یک دختر تنها

افتاب در حصار پنجره به پرتو آزادی می انديشد / آزادی به واژه ی دوری و فريبنده اما دست نيافتنی / تنها اما تابان / آرام اما پر شور / به سويش می روم / با آفتاب می روم / به سوی آزادی می روم ...

اکساویچه

1- اگه می دونستین چه جوری اینجا اومدم خیلی بیشتر امیدوار میشدین . 2- وبلاگ تو فایر فاکس درست دیده نمیشه 3- این رنگ بنفش خنک با اسم یه مرد امیدوار همخونی نداره . 4- خیلی خوبه یه آدم امیدوار پیدا کردم . 5- بیشتر مزاحم میشم 6- موفق باشید و امیدوار .

نگين حسيني

سلام دوست اميدوارم. با اجازه ی شما مطلبت را برداشتم تا روز يکشنبه در صفحه ۸ ضميمه روزنامه اطلاعات ( صفحه زندگی) استفاده کنم. البته به اسم وبلاگ خودت. يادت نره روزنامه بگيری!

مسافر

سلام .... اولا تبريك كه مطلبت تو روزنامه اطلاعات چاپ شده .... ثانيا مطلبتون عالي بود ! ... موفق باشيد ... يا علي

مژده

بالخره مطلب شما خنده رو به لب آورد خدارو شکر واقعا شادی چه نعمتی ازش غافل نشیم آمین