رضا برضائک

تو ایمیله نوشته بود...

نامه‌ای از خدا به بنده‌اش:

بنده خوبم امروز من تموم نگرانی‌هات رو به دوش می‌گیرم. تو خیالت راحت باشه و کاری بهشون نداشته باش. بسپرشون به من. برو زندگیت رو بکن.

...

از این ایمیل‌ها اونقدر زیاد شده و زیاد می‌آد برامون که گاهی تندی می‌خونیمشون و برا یکی دو نفر فوروارد می‌کنیم و بعد می‌ریم سراغ ایمیل بعدی. اما تو یه زمانی تو یه موقعیتی این ایمیل برا من خوب بود و یادم موند. دیشب تا یه نگرانی می‌اومد تو ذهنم یادش می‌افتادم و خودم رو آروم میکردم. و چقدر دیشب شب خوبی بود و همه چیز بدون نگرانی‌های من حل شد. بعضی‌هاش اصلا بوجود نیومدن. بعضی‌هاشون هم حل شدن. به بهترین وجه.

اون وقتها بهش می‌گفتن توکل. الان به زبون نامه‌ خدا به بنده و یا آرامش بچه‌ها و بی‌خیالیشون و تو زمان حال زندگی کردنشون یادمون می‌آرن. شده تاحالا که چند لحظه سعی کنی همه چیز رو بسپاری به خدا؟ نه اینکه از شدت استیصال بزنی به رگ بی‌خیالی‌ها، نه! اینکه تمرین کنی و حداقل با یه موضوع شروع کنی و واقعا بسپاریش بدست خدا. اینکه اون مساله رو با تمام متعلقات و اسباب و اثاثیه جانبیش بدی دست خدا و دستاتو به هم بزنی و خاکشو تکون بدی و بگی خب، اینم همه فکرا و اسباب و نگرانی‌ها و دلهره‌ها خدمت شما. هیچی پیش من نمونده. دیگه خودتون می‌دونین و خودتون. بعد راهتو بکشی بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی.

توکل خیلی سخته. اما ارزش امتحان حداقل برا یه موضوع اذیت کننده تو زندگیمون رو داره. تمام و کمال، بدون نگرانی و از سر صداقت و بندگی و تواضع.

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
human being

این پست شما برای من هم شد مثل اون ایمیله برای شما... چه به موقع... سپردمش به همون که همین نزدیکی هاست... لای این شب بو ها... ممنون باشید همیشه

ناشناس

الان فقط دلم می خواهد که در آغوش خدا گریه کنم...................

بی نام

این توکل را آرزوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

نفر دوم

به نکته ی ظریفی اشاره کرده اید که خیلی وقتها از آن غافل میشویم و آن تفاوت بین "بی خیالی" و "توکل" است. به نظر من توکل وقتی است که تو علیرغم اینکه مشکلت را میبینی آنرا به خدا بسپاری نه اینکه به کل از ذهن و فکرت حذفش کنی انگاری که اصلا وجود نداشته است. نمیدانم. شاید جای فکر بیشتری برایم داشته باشد. در هرصورت ممنون از این خوراکهای فکری

480209

سلام....گاهی انقدر فشار روم زیاد شده که فشار روی قفسه سینه به حدی بوده که هر اینه استخونام می خواست بشکنه اما درست در اوج فشار ندایی درونی منو متوجه خدا کرده....انگار قلبمو از تو سینه در اوردن و با اب زمزم شستشو دادن.....خنک شدم ...اروم شدم ...برای رسیدن به این نقطه فقط باید دلامونو از نامهربونی پاک کنیم....

نیمه دوم

باید مرد ره بود. وقتی گفتی راضی به رضایت، یعنی هر چی شد قبول. اما به یه چیز اعتقاد دارم...اول باید نهایت سعی و کوششت را بکنی و بعد بسپریش. والا بشینی و دست رو دست بزاری توکل کردن معنا نداره. منم قبول دارم..توکل کار سختیه..خیلی..اما آرامشی داره که حد نداره.

پَ پَ

من يه ايده اي دارم اونم اينه كه بايد بار فكري مشكلات رو سپرد به خدا و از طرف ديگه اون مثل از تو حركت از من بركت رو رعايت كرد... يعني بار عملي كارا رو بايد به دوش گرفت... ولي نگراني ها و ميشه نميشه ها رو به اون سپرد...

پریسا

توکل خصوصا در رفع نگرانی ها موثره. برای من که مادر هستم و هر روز با انواع و اقسام نگرانی های مادرانه مواجه هستم, فقط توکل به خدا و سپردن کارها به اوست که دلم رو آرام میکنه. و دعایی که همیشه از مادرم و مادربزرگم شنیده بودم در لحظات نگرانی کار میکنه. "فالله خیرُ حافظا و هو ارحم الراحمین"

شهره

گاهی فکر میکنیم توکل سخته.....اما با یکبار امتحان کردن متوجه میشیم این عاقلانه ترین راه و درستترین راهه! همیشه وقتی خیلی توکل کردن برام سخت میشه با خودم میگم مگه بدون من دنیا چیزیش میشه؟پس این مشکلات رو هم خدا بدون من میتونه حل کنه....بعد آروم خودم رو کنار میکشم....باور ما به کمکهای خدا خودش توکله!