یا مولا دلم تنگ اومده...

کمتر پیش اومده که تو یه روز دو تا پست بنویسم اما به ذهنم رسید به مناسبت تولد مولا علی علیه‌السلام و این روز و روزگار یه چیز کوچولو بنویسم.

علی علیه‌السلام یه اسطوره است. یه مرد به تمام معنا. یه الگوی تمام نشدنی. یکی  از دلایلش می‌دونین چیه؟ به زندگیه او نگاه کنیم؛ علی 23 سال را در دوران پیامبر و در کنار پیامبر گذراند و در تمامی غم‌ها و شادی‌های پیامبر شریک بود. ایشان از آن دوران به عنوان دوران زیبای زندگیشان یاد می‌کنند. پیروزی‌ها در جنگ‌ها، دلاوری‌ها، مشاهده گسترش اسلام، ازدواج با حضرت زهرا و ... اما بعد از آن دوران سخت علی شروع شد. او در عوض آن 23 سال، 25 سال را در خانه ماند و رنج کشید. اما نکته مهم وبلاگی ما همینجاست: علی در این 25 سال سکوت کرد اما رها نکرد. قهر نکرد. کرخ نشد. آنجایی‌که خلفای اول و دوم و سوم از ایشان مشورت می‌خواستند، مشورت می‌داد؛ آنجا که نیاز به کمک بود کمک می‌کرد و آنجا که می‌توانست چاه می‌کند و آباد می‌کرد. زندگی مولا علی را ما هم می‌توانیم الگو قرار دهیم. در این روزگار که خیلی از ماها به هر دلیلی دلمان گرفته است، ناراحتیم، خسته‌ایم و بی‌امید...اگر می‌گوییم شیعه علی هستیم یاد بگیریم زندگی کردن را از او.

گاهی فکر می‌کنم مولا هر روز صبح که از خواب برمی‌خواستند شاید با خودشان زمزمه می‌کردند که امروز چکار می‌توانم بکنم که احساس کنم زنده‌ام، مفیدم و در آخر شب روسفید در مقابل پروردگارم؟

/ 10 نظر / 7 بازدید
مریم

پیشاپیش تولد حضرت علی رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم عدالت ،جوانمردی و منش بزرگ حضرت علی راه رسم زندگی هممون باشه.

شهره

روز تون مبارک ،امیدوارم دست علی همراهتون ویاد علی آرام بخش لحظه لحظه ی زندگیتون باشه.[گل] از نظر بسیار جالبتون در مورد رنگ و بوی زندگی و صداقت و صراحتتون واقعا ممنونم.منم مثل شما به سرعت پست جدیدمو گذاشتم. منتظرتون هستم.[گل]

بهشته-س

موفق باشید و جاوید روزتان مبارک[گل]

بانو ه 2 چشم

تبریک می گویم.

روز به روز همراه زندگی

نکته ی خاصی رو از زندگی حضرت علی استخراج کردین. راستش وقتی خوندم و بهش فکر کردم و سعی کردم کمی خودم رو در شرایط مشابه قرار بدم, متوجه عظمت این موضوع شدم. همینه که بقول شما, علی یک اسطوره است.

مونا

روزتون مبارک[لبخند]

سمیر شفق

کاش ظرفیت علی رو پیدا میکردیم...[گل]

ندا

سلام... فکرش رو بکنین، اگه زمان حضرت علی کامپیوتری بود و اینترنتی و وبلاگستونی، چی میشد! یا نه، بهتر بگم، اگه ایشون تو زمان ما بودن و وبلاگ داشتن، اسم وبلاگشون رو چی میذاشتن؟ چه جوری ما رو ارشاد می‌کردن؟ چند نفر براشون کامنت میذاشتن؟ چند نفر تایید و چند نفر تکذیبشون می‌کردن؟ اسم مستعارشون چی بود؟ مرز خوبی و بدی رو چطوری مشخص می‌کردن؟ چون خیلی از نکته‌هایی که در نامه‌هاشون برای حکام نوشتن، الان قابل اجرا نیست! اگه تو این زمونه بودن (و اگه علاقه‌ای به وبلاگنویسی داشتن)، فکر کنم هر روز یه پست میذاشتن و در هر پست، برای هر خطبه و نامه و حکمت، تبصره‌ای، تکمله، چیزی میذاشتن تا مناسب فکر و حال مردم این دوره و زمونه‌ش کنن! راستی، چند نفر حرفاشون رو باور می‌کردن؟ حالا بگم اگه همه اینا اتفاق می‌افتاد و من هم اتفاقا آدرس وبلاگشون به دستم می‌رسید، چه کامنتی براشون میذاشتم؟ براشون می‌نوشتم: "ای بابا! یه مرد امیدوار دیگه! چقدر آدم سعی کنه خوب باشه؟! باور کنید یه ذره بد بودن هم بد نیست! جواب میده! از بس از کوچیکی تو گوش ما خوندن: خوب باش، خوب باش! حال و روزمون شد این! بزرگتر بد کرد، گفتن تو کوچیکتری احترام بذار

ندا

براشون می‌نوشتم: "ای بابا! یه مرد امیدوار دیگه! چقدر آدم سعی کنه خوب باشه؟! باور کنید یه ذره بد بودن هم بد نیست! جواب میده! از بس از کوچیکی تو گوش ما خوندن: خوب باش، خوب باش! حال و روزمون شد این! بزرگتر بد کرد، گفتن تو کوچیکتری احترام بذار هیچی نگو. کوچیکتر بد کرد، گفتن تو بزرگتری گذشت کن! آقا شما هم یه کم بد باشین، خیرش رو می‌بینین. باور کنین، زیاد خوب بودن هم خوب نیست. حالا شما یه بار امتحان کنین! "[مغرور] [چشمک]