این داستان تبرت رو تیز کرده‌ای؟ رو شنیدین؟ از طریق ای‌میل تو این چند وقته، بارها دریافتش کردم و بارها هم ازش لذت بردم.

داستان یه هیزم‌شکن که برای کار کردن به جایی می‌رود و کارفرما او را به جنگل برای قطع کردن درخت‌ها می‌فرستد. او روز اول ۳۰ تا درخت قطع می‌کند و کارفرمایش کلی او را تشویق می‌کند. فردا با همان شدت و شور کار می‌کند اما چند تا درخت کم‌تر از دیروز می‌اندازد. پس فردایش باز می‌رود و کلی هم تلاش می‌کند اما می‌بیند در همان زمان و با همان انرژی چند تا درخت کم‌تر قطع کرده. این موضوع او را ناراحت می‌کند و برمی‌گردد پیش کارفرما و به او می‌گوید که نمی‌داند چرا با آنکه هر روز سعی می‌کند اما هر روز تعداد درخت‌های کم‌تری ‌می‌تواند قطع کند و یه‌دفعه کارفرما یادش می‌اد و ازش می‌پرسه که ببینم شما تبرت رو مرتب تیز می‌کنی؟

...

ماها دور و برمون تفاوت عظیم میان آدمهایی که تبرشون رو چند وقت به چند وقت تیز می‌کنن و اونایی که سالهاست با همون تبر اولیه دارن کار می‌کنن رو می‌بینیم. یه مثال عمده‌اش تفاوت بین بعضی از اساتید دانشگاه با همدیگه. تو زندگیه شخصیمون هم این موضوع خیلی مهمه. یادمون نره گاهی عقاید، اطلاعات، دیدگاه‌ها، نگرش‌ها و دانسته‌ها و حتی مسلّماتمون نیاز به بازدید و زدایش زنگار دارن.

هرچیزی برای زنده موندن نیاز به مراقبت داره.

پ.ن: بحثی که تو کامنتهای پست قبلی بود رو از دست ندین. نظرات شما کلی به هممون کمک می‌کنه.

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كوير

مرد اميدوار تا حالا دل كسي رو شكستي مي دونم هيچ ربطي به موضوع وبلاگ نداره ولي شايد يكي از مواردي كه باعث كند شدن تبر ايمانمون مي شه همينه ؟

يه مرد اميدوار

آره کوير جان. شکسته‌ام. فکر کنم بدجور هم و خيلی هم تاوان دادم. قبول هم دارم. خيلی کند کرد تبرم رو.

مصطفی

سلام. یه‌وقت به ما سرنزنیدا. زشته.. زشته.. زشته.. عیدتون مبارک ثواب داره پیش مام بیایین.

زاغچه

خداوند به نيازمندان نمی دهد به شايستگان می دهد (ما در خلقتمون همکار خدا بوديم، با اين حساب مسئول تمام خوب و بد زندگيمون خودمون هستيم، دست برداريم از سر خداي بيچاره، حركت كنيم در جهت خواسته هامون تا شايستگي تحقق روياهامونو پيدا كنيم )

اينشتن

مشكلات مهم زندگي نمي توانند با طرز تفكري حل شوند كه آنها را بوجود آورده است

سهروردي

آنها سه برادر هستند: ۱- حُزن غم خونه ارو خالي مي كنه ۲- عشق اونوقته كه عشق تو اون خونه منزل مي كنه و شوق رسيدن به اصل/ خدا / تماميت بيدار مي شه ۳- حُسن و حركت به سوي حُسن آغاز مي شه (بدون نام جان نترسيم از غمي كه اون بغض هميشه تو گلو رو باعث شده ، اسمش اولين برادره)

كوير

مرد اميدوار فكر مي كني چطور مي شه دل شكسته رو بند زد اين موضوع فكرمو مشغول كرده شايد هممون تو زندگيمون اين كارو كرده باشيم؟

يه مرد اميدوار

کوير جان نمی‌شه گفت چجوری. راه‌هاش خيلی متفاوته. بستگی به تو داره و به اونی که دلش رو شکستی و به ميزان آگاهی‌ای که از اين موضوع پيدا کرده‌ای. به هرحال بايد جبرانش کرد. هرچه زودتر بهتر.

محمدحسين

سلام. ارادتمند. این پست قبلی خدا بود! تا بعد.

كوير

واگه دلم شكسته باشه چي؟