تو دل همه ماها يه جايی هست که خيلی رقيقه. با خيلی چيزای ساده و جزئی به درد می‌آد. خوش بحال اونايی که اين رقت رو تا حدی که تونسته‌اند زنده نگهداشته‌اند...

تو يه سکانس از فيلم I am Sam هنرپيشه نقش اول (شان پن) که يک عقب‌مانده ذهنی‌است، وقتی داره يه تخم مرغ رو می‌شکنه، بهش می‌گه ببخشيد آقای تخم مرغ.

Sean Penn and Dakota Fanning in New Line's I Am Sam

 

يادمون هست آخرين باری رو که سعی کرديم مثل طبيعتمون و ذاتمون، با همه چيزای اين دنيا مهربون باشيم؟

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parisa

بهش فکر ميکنم شايد منم بتونم ..مرسی از کامنتت

یاس

اين مهربونی خيلی قشنگه. سر بزنيدُ‌خوشحال ميشم.

بلفی

با اون جملهء اول ترسیدم ... نکنه اون قسمت از دل من کمرنگ شده باشه؟ اما این عجب فيلمی بود ... از همونا که من دوباره مثل سيل اشک ريختم

شهره

کاش مثل شما بیشتر توی این دنیا بودن...ولی افسوس!!! با بهترین آرزوها . سبز باشید.

اروس

ببخشید اقای تخم مرغ... خیلی قشنگ بود، مرسی از یاداوری

میلاد

سلام مرد اميدوار. من تو اين مدت فهميدم که آدم با وجودی هستی مرد اميدوار. وجوديت!!!! چيزی که تو اين روزگار زياد نمونده. بيشتر ما موجوديت داريم اما وجوديت...!!!!!

fatemeh shams

سلام از آشناييتان خرسندم...ممنون که سر زديد ...خواندم و باز هم خواهم خواند

ستایش

سلام. خوب بود . مثل هميشه........

سارا

ميان مشغوليتهاي ما در بزرگسالي همواره چيز كودكانه اي يافت مي شود. از يك خودكار بچه گانه تا سوئيچ فانتزي اتوموبيل يا اسباب بازي كوچكي كه يادگار سالهاي دور نگاه داشته ايم. كودكي ما بي آنكه خود بدانيم در ژرفناي بزرگسالي پنهان شده و گاه به گاه سرك مي كشد. شايد خجالت مي كشيم نشان دهيم كه در زمينه ي لمس احساس و تمايل به ساده دلي تا چه اندازه قدرتمنديم. شايد خيال مي كنيم از زنانگي يا مردانگي ام چيزي كم مي شود. اينجاست كه تفاوت من، تو و آن نمود پيدا مي كند: ميزان حضور كودكي در ما و اشتياق نمايشش. ما همه كودكان بزرگسالي هستيم، كاش بدانيم كه با هر تظاهر كودكانه يكبار ديگر متولد مي شويم، با معصوميت و شيفتگي متولد مي شويم و معناي زندگي را آنجور ديگر مي فهميم. مرد اميدوار پست فوق العاده اي بود. من شما را به خاطر پايبندي به مضامين برخاسته از عنوان وبلاگتان تحسين مي كنم.

علي

ياد من باشد، هرچه پروانه که مي‌افتد در آب زود از آب در آرم، ياد من باشد که کاري نکنم به قانون زمين بر بخوردياد من باشد فردا....(سهراب سپهري)/ به راستي سهراب خود نيز اينگونه بود، اگر پروانه‌اي مي ديد که در آب افتاده، از آب مي گرفت بالش را با کلينکس خشک مي کرد و مي نشست تا او باز بپرد.../ بعضي وقتها اين بچگي و لطافت روح آدمي کار دستش مي دهد، با اينکه هزاران مريض بي سرپناه وجود دارند، مرکز مجهز نگهداري گربه‌هاي بي سرپرست افتتاح مي‌کند، يا ارثيه‌هاي چند ميليون دلاري که به گربه‌‌هاي خانواده مي‌رسد.../آدم‌هايي را ديده‌ام که اگر سگ پا شکسته‌اي ببينند با عشق مي‌دوند و او را درمان مي‌کنند ولي اگر انسان سيه چهره‌اي گوشه‌ي خيابان ببينند، چهره‌اي در هم مي‌کشند و بي‌تفاوت رد مي‌شوند.به راستي چرا بعضي وقت‌ها گول لطافت خود را مي‌خوريم؟/ نقاشي "مويه بر مرگ گل" شل سيلوراستاين (کتاب دنياي ديوانه‌ي ديوانه‌ي شل سيلوراستاين يا رقص‌هاي متفاوت) را ديده‌اي؟