به‌هم ریختگی‌ها

بعضی موقع‌ها گرفتاری، دلنگرانی، خشم و عصبانیت نسبت به چیزی یا فردی، سیستم ما رو به هم می‌ریزه و یه دفعه می‌بینیم صبح اول صبح نمی‌دونیم چمون شده و تا شب هم همینجور به هم ریخته و خشمناک یا غمگین و بی‌حال باقی می‌مونیم. در واقع تلاشی برای حل یا تسکین موضوع نمی‌کنیم و فقط یه رویداد جدید باعث می‌شه تا اون رویداد قدیمیه کنار بره. به همین خاطر گاهی تا زمانی که اتفاق متفاوتی رخ نده ما تو همون حال اول می‌مونیم.

گاهی اوقات یکی دو روز تو این حالتها می‌مونیم بعد با خودمون یه تصمیم بزرگ می‌گیریم و با این استدلال که دیگه بسه، خودتو اذیت نکن، اینا و اونا چه ارزشی دارن که منو به این روز انداخته‌اند، خدا جای حق نشسته و ذلیلشون می‌کنه! یا با گفتن هر چیز دیگه‌ای که آروممون کنه از این حالت سعی می‌کنیم که بیاییم بیرون.

بعضی وقت‌ها هم تمام تلاشمون رو می‌کنیم که از چند جنبه به موضوع نگاه کنیم. از طرف خودمون، از نگاه طرف مقابل، میزان تاثیری که شرایط و محیط روی این وضعیت گذاشته‌اند، کوتاهی‌های خودمون، رفتارهای ما یا طرف مقابل که می‌تونسته باعث سوء‌تفاهم بشه و شده، خیری که می‌تونه این اتفاق برامون داشته باشه، پختگی‌ای که با صبر و آرام نگه‌داشتن خودمون و جلوی زبون و فکرمون رو گرفتن برامون پدید می‌آد و برا بعضی‌ها هم پرهیز از غرولندهای بی‌شمار روزانه و ماهانه و سالانه به پروردگار...

هر سه راه ممکنه. انتخاب هم با خودمونه. اصلا هم راحتی این سه تا مثل هم نیست. میزان شک و شبهه و تزلزلی که که تو تصمیمون برا هر کدوم از این سه راه پیش می آد هم با هم خیلی فرق می‌کنه.

ولی باز انتخاب با خودمونه.

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
سلیمه

من فکر می‌کنم راه سوم ( ازمیان گزینه‌های ارائه شده) راه خوبیه... حداقل نتیجه‌ای که داره تجربه‌س که البته به تعداد آدم‌های موجود روی زمین متفاوته. البته شیوه های دیگه‌ای هم هست که میتونه خیلی موثر باشه... فکر میکنم حفظ آرامش و جلوی زبون رو گرفتن خیلی میتونه به کسب نتیجه برد کمک کنه... دقیقا مثل یه تیم فوتبال که ازنظر تکنیک و تاکتیک بر حریف برتری داره، اما به‌دلیل یه اشتباه کوچیک ممکنه نتیجه رو واگذار کنه. تو این شرایط مربی های بزرگ با حفظ آرامش حتی تو وقتای اضافه میتونن از بازی باخته به برد برسن. مهم تدبیر و تفکر و استفاده از تمامی اندوخته‌های ذهنی و توکل به خداست. یه چیز دیگه هم که خیلی مؤثره ایجاد یه سپر دفاعیه؛ سپری از جنس یادگارهای خوشایند روح، برای مقابله با «انرژی خورهایی» که بعضی وقتا به صورت موقتی میان و ذهن رو پر از حسای منفی میکنن ...تنها چیزی که می‌تونه دربرابر این سیلاب ویرانگر نجاتمون بده از غرق شدن، خاطرات خوش و لحظه‌های لذت‌بخش زندگیه...[لبخند]

مریم

من هر سه تاشو انجام دادم. نميدونم كدوم بهتره. ولي فكر كنم بسته به شرايط اوني بهتره كه در نهايت جو درون و بيرون آدم رو آروم كنه.

شهره

درسته....همه ما هر سه راه رو امتحان کرده ایم...اما این که کدوم راه بهتره بستگی به نوع شرایط و نوع درگیری ذهنی اون مشکل باشه.....درسته که بهترین و معقولانه ترین راه ،راه سومه....اما توقع نداشته باشیم که همیشه عاقلانه رفتار کنیم و نه از روی احساسات....گاهی واقعا راه اول هم خوب جواب میده....[شرمنده]

خدیجه زائر

[گل][گل][گل] گاهی مدیریت احساسات خیلی سخته..........

شقایق

بعضا اونقدر اسیر احساسات میشیم که نمی تونیم فکر کنیم

نیلوفر

این وضعیت ِ دیروز ِ من بود . و هیچ کدوم از شیوه های سه گانه راه به جایی نبرد... گاهی هیچ راهی وجود نداره آقای امیدوار.

نیلوفر

امان از آدم ها، با همه ی ویژگی هاشون .

سعید

و تمام سختی و شاید راحتی زندگی در همین جمله نهفته است: "ولی باز انتخاب با خودمونه."

مژده

تمامي نوشته هاي دوستان آرومم ميكنه اميد به آن روزي دارم كه همه انسانها اينقدر به اوج انسانيت برسند كه حتي به فكرشون هم نرسه كه با احساس آنهم از نوع پاكش بازي نكنن