به بهانه کامنت‌های پست پایین...

منهم عاشق شده‌ام.متاسفانه کم هم نه!01.gif رنج هم کشيده‌ام، خوشبختانه آن هم کم نبوده. تو خلا تقدیر و اراده و جبر و اختیار هم کلی معلق مونده‌ام و هنوز هم.

اصلا هم به این اعتقاد ندارم که می‌توانم دل آرامی برای خودم بسازم که با هیچ موج بلا و امتحانی تکون نخوره. فقط فقط یه چیز برام مهمه. این‌که بعد از امتحانا بتونم سر پا وایسم. خاکمو بتکونم و دوباره راه بیفتم. می‌دونم که این امتحانا گفتنشون از دیدنشون خیلی ساده‌تره. گاهی از فکر یه‌سری امتحانا هم دلم می‌لرزه و زود زیر لب می‌گم ربنا و لا تحملنا مالا طاقه لنا به... بعد هم مثل همه ماها باز این شک می‌آد تو دلم که اهکی! تو که هنوز وحشت داری...، تو که هنوز توکل نداری، پس کو رضات؟ اونوقت ترس مضاعف گفته قدیمیا که از هرچی بترسی سرت می‌آد هم ظاهر می‌شه و می‌شه قوز بالا قوز...

می‌بینین؟ خیلی اوقات فکرهای شاد و مثبت منهم به همین جاها ختم می‌شه!!

ولی...

دارم سعی می‌کنم هم فهممو ببرم بالا، هم تحملمو، هم آرامشمو و از همه مهم‌تر امید و نوع نگرشمو...تنها چیزی که بعد از یه امتحان خیلی سخت کمکت می‌کنه این دنیای فانی بی‌خود و الکی رو بتونی مجددا توش زندگی کنی و نفس بکشی، نچپی تو گروه نیهیلیستا ...

شاید هنر ما همه این باشه که بتونیم خودمون رو جوری تربیت کنیم که سیب زندگی رو با پوست گاز بزنیم و سوسول بازی ضدعفونی‌کردن اونو هم بذاریم کنار...با اون بخش پیراهنمون که رو شیکممون رو می‌پوشونه، سیبه‌رو برق بندازیم و خارچ... (منظور صدای گاز زدنه!)

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Siavash Alavian

Re: Sara, man ham fahmidam inke hamno'hat moshkel daran khoshh-halet nemikone vali gofti inke bazia in moshkelato daran baes mishe ta ma yade chizaee ke darim bashim...,in manish in nist ke BAYAD bazia moshkel dashte bashan ta ma ghadre chizaee ke darimo bedoonim, 2. chera ma moshkel nadashte bashim...dar vaghe kheili khoobe ke ma joze gooroohe aval nistim vali khastam begam chera bayad bazia in bahaye sangino bepardazan ta ma dars begirim...yechize kheili bad tar...ma vaghe'an bayd khodaro shokr konim ke inghad vazemoon khoobe ke inja neshastim va daraim kheili modern nazaratemoono be eshterak mizarim choon mitoonestim mesle oon adame gorosne bashim-hamasham bekhatere ghemate- vali mishe inturam fek kard chera hamin ghemat maro 100 barabare in ghodratmandtar va pooldar tar nakard? dar akharam man aghaye Alavian nistam , man Siavash hastam...

سارا

آقا سياوش مرسی از نکات ظريفی که اشاره ميکنين ولی حرف من اينه که به جای اينکه بخوايم خدا ور زير سوال ببريم یا اينکه چشمامونو روی مشکلاته بقيه ببنديم خدا رو شکر کنيم و سعی کنيم که اگه کاری از دستمون برمياد که حتماْ هم مياد انجامش بديم چون نصفه بيشتره اين مشکلاته بزرگو خود ما هستيم که برای خودمون و بقيه درست میکنیم نمونه اش هم همون عراقی که مثالشو زدين بعد اونوقت ميگيم خدايا حالا بيا و درستش کن نه اين انصاف نيست چون خود ماييم که در حق همديگه ظلم ميکنيم. اين صب خداست که خيلی زياده!

ياس

چرا اينقدر اين قضيه رو ثابت می کنيد؟ دلم ميگيره وقتی می بينم آدما مجبورن خوبي رو ثابت کنند٬ اميدو ثابت کنن٬‌ اينکه حالا چرا اميدوران٬ و اگر امیدوار نباشن٬‌خب چرا ناامیدن. باور کنید اگر حرفایی ضد حرفای خودتون هم اینجا می نوشتید شاید خیلیا میومدن و می نوشتن٬‌چرا اینقدر ناامید به زندگی نگاه میکنید. هیچ کس نگاه نمیکنه ببینه٬‌حتی برای یه آدم خوش و بی غم هم که توی این شهر داره راه میره٬‌ حتی جرات نوشتن این حرفا هم قدرت زیادی میخواد. مگه هست کسی اینطور؟ قصدم جسارت به هیچ یک از نظرات دوستان نیست٬ نخوندمشون حتی ولی نوشته ی شما حاکی از اين حرف بود. چرا؟ ثابتش نکنيد٬‌ادامه ش بديد. و من به نوبه ی خودم ممنونم از اين که ادامه ميديد.

Siavash Alavian

Re: Sara #2 man ham movafegham ba inke kheili az in moshkelato khodemoon dorost kardim yekam az ino too weblogam ham neveshtam..(badan be persianblog montaghelesh mikonam choon oonja nemishe comment gozasht) vali ye seri chiza az oon aval be bazia dade nashode, chera? javabe in soalo entezar nadaram kesi gheir az khoda bede vali bahs az inja shoro shod ke in malab dar morede in bood ke sai konim az zendegi va daghayeghi ke darash hastim behtarin lezato bebarim man goftam age too oon lahezat yademoon bashe ke baghiye chejoori zendegi mikonan, in fekr behemoon ejaze nemide ke lezat bebarim...magar inke behesh fek nakonim

یه مرد امیدوار

ممنون از سارا و سياوش.فکر کنم اين يکی از سوالای بزرگ آدماست. از خیلی وقت پیش تا بحال. يادمون بياد شعر خيام رو که می‌گفت اگر دستم رسد بر چرخ گردون... به نظر من بدبختی بعضی آدما يه بخشش مربوط به خودشونه يه بخشش هم مربوط به محيط و ديگران. هرچند بخش مربوط به محیط خیلی مهم و تاثیرگزاره (مثل تاثیر استعمار بر یک کشور یا خانواده نامناسب بر سرنوشت فرزند) اما تجربه نشون داده که بخش مربوط به خود، از آنچنان قابلیت و ظرفیتی برخورداره که بتونه خیلی از فاکتورهای محیطی رو تحت تاثیر قرار بده. دور و برمون پره از مثالهای آدما و یا حتی کشورهایی که با اتکا به توانایی‌ها و با تلاششون خودشون رو کشیدن بالا. قرآن هم دو تا آیه زیبا داره با همین مضمون: لیس للانسان الا ماسعی و دیگری ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. به هرحال اگه زمانی که شاد و خوشیم، به قول سیاوش این فکر بیاد تو ذهنمون که چرا من باید خوش باشم و خیلی‌ها تو دنیا فقیر و درمانده، می‌شه تلاش کرد تا هدفی رو در حد و اندازه‌ خودمون برای رفع اون ناخوشی‌ها تعیین کنیم و تلاشمونو بکنیم. یقینا اگه یک دهم مردم شاد دنیا اینگونه فکر میکردن خیلی از ناملایمات الان وجود نداشت.

سپيده

سلام،دوستان بحث جالبی رو راه انداختن،ولی این وسط جواب شما(مرد امیدوار)خیلی بهم چسبید وفکر می کنم درست ترین راه حل برای مواجه با این مساله همینه.مرد امیدوار عزیز!احساس کردم یه گلایه توی این پستت مخفی بود. می خواستم بگم در پست پائین من به شخصه منظورم به شما نبود.می دونم شما هم مثل همه ماها،در کنار تمام خوشی ها و امیدها دلتنگی و ناامیدی رو هم تجربه می کنید.منظورم این بود گاهی اوقات مسائلی از زندگی ،نه با ساده نگری نه با قاعده بازی حل نمی شه.خارج از حیطه اراده ماست .ما باید فقط نظاره گر باشیم و بپذیریم اونچه که داره اتفاق می افته و دعا کنیم هر چند به میل ما نیست ولی حداقل به خیرمون باشه عین زمانیکه متوجه می شی هیچ کاری از دستت بر نمیاد.من قبلا هم گفته بودم کمی شکممو ام وتنبل.قربان! من کمی احتیاج به استراحت دارم می شه توقفی داشته باشیم تا هم یه نگاهی به راه اومده داشته باشیم و هم من بتونم تجدید انرژی و انگیزه کنم.کوله بارم توی راه خالی شده .با کوله خالی نمی شه راه افتاد!!! مخصوصا برای راهی بااین همه سنگریزه ریز ودرشت....

یه مرد امیدوار

سپيده خانم ممنون. اصلا گلايه‌ای نبود. اتفاقا من کامنت شما رو خيلی با علاقه خوندم و بهش فکر کردم.

يه سيبگاززن حرفه ای!

خودم تا به حال نرسيدم بهش ولی حس ميکنم آدم بعد يه شکستن اساسی تو زندگيش ،(همون لحظات که با مخ میخوره زمين)،اگه بتونه پا شه و دوباره بسازه خودشو ،واقعا عشق ميکنه تو زندگی!... قبل بو کشیدن و گاز زدن سیبش،کلی با سیبه از رمز و راز هستی ،حرف میزنه و درددل میکنه و اون سیب کوچولو به تنهایی،سوالات فلسفی خیلی از فیلسوفان بزرگ رو جواب میده!فقط اگه دل و مخت سالم باشه!

احساس ادراک . اونچه که حس می کنيم و اونچه که واقعا هست .يک سيب يا يک خلاء. حقيقت يا واقعيت .از کدومش حرف ميزنيد