روبروی دفتر کار من يه آسايشگاه سالمندانه. مخصوص خانم‌های مسن و معلول. بعضی روزا آدمايی که احتمالا بچه‌های اون خانم‌ها هستند با ماشين‌های مدل بالا می‌آيند و بهشون سر می‌زنن. نمی‌خوام مثل برنامه‌‌های تلويزيونی از اين آدما بد بگم. مطمئنا اونا همشون از بچگی قصد نداشته‌اند ماماناشونو بذارن خانه سالمندان. مطمئنم درصد کمی‌شون حال و حوصله نگهداری از اونارو نداشته‌اند و به همين خاطر آوردنشون اينجا. من فکر می‌کنم خيلی‌هاشون هم هستند که واقعا امکان پرستاری رو ندارن. يا فرضا همسرشون قبول نمی‌کنه که از مادر بيمار شوهرش (يا بالعکس) مراقبت کنه يا فرضا فکر می‌کنن جايی که ۲۴ ساعت پرستار بالا سر مريضشون هست، جای بهتری از خونه‌ای هست که اگه فرضا مادرشون شبونه مشکلی براش پيش اومد، اونا ندونن چکار بايد بکنن. خواستم يه کمی خودمو بذارم جای آدمايی که کمتر کسی کار اونا رو تاييد می‌کنه. من موضعگيری خاصی در اين مورد ندارم.

اما چيزی که می‌خوام بگم در مورد يه خانومی هست که عصرها می‌آد توی بالکن اونجا قدم می‌زنه و من می‌تونم گاهی ايشون رو ببينم. پيرزنی تکيده که آنقدر بی‌روح پياده‌روی می‌کنه که من گاهی می‌شينم فکر می‌کنم چقدر اميد و انرژی لازمه که اين آدمو به زندگی برگردونه؟ يا چه کاری باعث می‌شه که ايشون اندکی و فقط اندکی بخنده؟ می‌دونم محيط آسايشگاه و صبح تا شب زندگی کردن تو جايی که هيچ نشانه‌ای از شادی در اون نيست، خود به خود آدمو افسرده می‌کنه. خوب هم می‌دونم وقتی شما يه معلوليتی داشته باشی کنار اومدن با اون خيلی سخته. ولی يه جورايی حس می‌کنم دليل غم تو چهره ايشون اين چيزا نيست. يه جور غم ناشی از مورد بی‌مهری قرار گرفتن يا يه چيزايی تو مايه بی‌معرفتی. من اينو بيشتر حس می‌کنم.

حالا يه‌کمی از خودمون. بيشتر ماها کم و بيش دور و برمون يه عالمه نعمت بزرگ داريم که اغلبشون بخاطر اين‌که به داشتنشون عادت کرده‌ايم برامون عادی شده‌اند. از مامان و مامان بزرگ و بابا و خاله و عمه بزرگه و پدربزرگ و دايی کوچيکه و خواهر زاده و ... بگيريد تا دوستای صميمی و غير صميميمون و حتی اشيايی که هر روز باهاشون سر و کله می‌زنيم. هرچند ارزش هر کدوم از اينايی که گفتم با ديگری متفاوته اما يادمون باشه از دست دادن يه چيز يا يه فرد عزيز خيلی درد داره. هممون اينو درک کرده‌ايم. با تموم گوشت و پوستمون. هرچند می‌گن خدا به اندازه هر مصيبتی صبر مناسب با اون رو هم به بنده‌اش می‌ده و اگه بنده‌اش بيش از اون عجز و لابه کنه، يعنی راضی نبودن به رضای خدا. خب، قبول. ولی يادمون باشه بيشتر دلسوزی‌ها مال وقتيه که ما بخاطر کله‌شقی يا قلدربازی يا لجبازی يا هرچيز ديگه‌اي، دلی رو از خودمون رنجونده‌ايم که حالا ديگه فرصت جبرانشو نداريم.

همه اين حرفا رو زدم برا اين. قدر همه‌کس و همه‌چيز رو بدونيم. تا دير نشده...

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

آره این خصوصیت ما آدماست که وقتی یه چیزی دارن قدرش رو نمیدونن .حتی گاهی یه چیزی رو که با هزار زحمت و دعا و نذرو نیاز بدست میاریم بعد از یه مدتی دیگه زیاد بهش اهمیت نمیدیم . چرا این جوریه واقعا؟ اگه همه ما قدر همه چیزایی که داشتیم میدونیستیم چیزی به اسم افسردگی و دپرسی و ناشکری وجود نداشت. گاهی کسایی که فکر میکنن بدبختن یکی از خوشبخترینا هستن

بلفی

مطلبتون پر معنا بود.منو به فکر واداشت.اما انگار اين يک اپيدميه که تا وقتی چيزی در دسترسمون هست،قدرش را نداريم.اما تا که ناياب شد،برامون مهم جلوه ميکنه! .راستی ممنون که به من سر ميزنين.

آدم اینجا تنهاست

سلام ...وقتی آدم حاضره واسه معذرت خواهی از عزيزي که ديگه نداردش نصف عمرش رو بده...اونوقته که ميفهمه ( بيا تا قدر همديگر بدانيم که تا ناگه ز يکديگر نمانيم ) يعنی چی؟؟؟

فائزه

سلام ُ‌ من بالاخره آپ کردم. اگر سر بزنيد خوشحالم کرديد. ممنون.

محمود و منصوره

سلام ... مطلب جالبی بود و حسابی جای فکر داشت ... البته همون طوری که خودتون گفتيد نمی شه همين طوری قضاوت کرد ... ولی مطمئنم سخته آدم اگر بخواد خودش رو جای بچه های اون ها بذاره ... اگرم بخوای جای اون پدر و مادر ها بذاری که ديگه سخت تر ... در هر صورت اميدواريم خدا اين سعادت روبه همه ما بده که قدر داشته هامون رو بدونيم و قبل از اين که از دستشون بديم و حصرت بخوريم سرمون به سنگ بخوره و بهشون عشق بورزيم ... شاد و سلامت باشيد ... خداحافظ و التماس دعا

نازنين

ای کاش يادم بمونه... بارانی باشی.

narges

کاش ما ايرانی ها عادت مرده پرستی ترک می کرديم و ارزش ادما رو تا وقتی زنده هستند می دونستيم ... ممنون از اينکه به ما سر زدی.

timan

سلام.خوشحالم که با وبلاگ شما اشنا شدم.متنتون رو خوندم.فکر ميکنم اون خانوم حرفهای زيادی برای گفتن به من و شما داشته باشند.اما يکی مثل من و شما چند بار پاي صحبت اونها نشستيم.لااقل به خاطر خودمون.خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد.منتظر متنهای جديدتون نيز هستم.مرسی.

setayesh

سلام. بنده منتظر نوشته های بعديتون هستماااااا

قلب آبی

سلام به یکی از امیدوارترین آدم ها،مثل همیشه عالی بود!خدا به شما نعمت های بیشتری عطا کنه.انشاءا...