بدين وسيله استعفاى خودم را از بالغ بودن اعلام مى كنم! من تصميم گرفته ام مانند كودكى ۶ ساله زندگى كنم... مى خواهم به دورانى بازگردم كه زندگى ساده بود، دورانى كه همه آنچه از دنيا مى شناختم رنگ ها، تخته سياه و لالايى شبانه بودند، و من چيزى را كه نمى دانستم، نمى دانستم، و نگرانى هم نداشتم... من نمى خواهم زندگى ام از هنگ كامپيوتر، كوه مدارك و خبرهاى تاثر انگيز تشكيل شده باشد. مى خواهم به نيروى يك لبخند، يك آغوش، يك حرف زيبا ايمان بياورم... مى خواهم دوباره ۶ ساله باشم...

نمی‌دونم شما هم مثل من گاهی دلتون خواسته برگردين به دورانی که کمتر مسئوليت داشتين؟ کمتر فکر فردا و روز مبادا رو داشتين؟ در لحظه شاد بودين و در لحظه غمگين؟ جايزه‌ای کوچيک براتون رويايی بود که به ذوقش می‌خوابيدين؟ از خوردن يه بستنی قيفی به معنای واقعی کلمه حال! می‌کردين؟ و ..

امروز يه مطلبی تو روزنامه شرق خوندم که حسابی زد تو برجکم!! ولی قشنگ بود و آموزنده. لينکش رو براتون می‌ذارم تا اگه حوصله داشتين يه ۵ دقيقه‌ای وقت بذارين بخونينش. برا هممون خوبه.

http://www.sharghnewspaper.com/841018/html/ppez.htm

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parisa

سلام عيدت مبارک

طیبه

منم دلم می خواد کوچولو بشم.. يه حس سبکی ..شادی و ...

سیما

امشب دوستی وبلاگتو به من معرفی کرد که ازش ممنونم . از نوشته هات خوشم اومد . به جای استعفا دادن از بلوغ دوباره بالغ شو اون موقع ميبينی که ديگه نميخوای بچه باشی . موفق باشی .

یاس

سلامُ‌ عيد قربان بر شما مبارک. سر بزنيد خوشحال ميشم. يا حق.

Heaven Searcher

ای بابا خیلی وقته که دیگه از خوردن يه بستنی قيفی به معنای واقعی کلمه حال نمی‌کنم !!! يعنی بزرگ شدم !؟!

یه دختر نا امید که داره امیدوار میشه

بچگی کردن کودک هنر نیست ،هنر اینه که بزرگ باشی وبالغ ولی کودکی کنی!!

پریوش

این کلمه برجک هم ظاهرا ازاون کلمات مخصوص مردانه است...از زبان خیلی مردها شنیدم....برجک(همون برجهای که در جبهه ها ازشون برای دیده بانی استفاده میشد)......؟؟از لینک هم ممنون...خوندمش....فعلا..

پریوش

لام"خوب باید بزرگ!میشدیم...گریزی ازش نیست..و یادمون هم نمیره که روزی ارزوی بزرگ شدنمونو داشتیم....حالا هم دیر نشده...هرکدوممون در درونمون یه کودک داریم...کودکی که بزرگ نمیشه و،گاهی از یادش می بریم ولی هروقت که سراغش بریم حتما با او بودن روحمونو نشاط خواهد بخشید..خود من این روزهای برفی بیشتر به اون کودک سر میزنم...هم من راضیم هم اون!

نسيم مهرباني

سلام دوست خوبم ! احساس قشنگی هست . من هم مدتها بود تلاش می کردم برگردم به دوران کودکی البته نه به دليل کمی مسئوليتش !!! بلکه به دليل شفافیت روحی که کودکان دارند و قلبی آسمانی و همچنين ذهنی مثبت اونها . متن زيبای شما رو که خندم ياد کتاب « کودک نوين » نوشته اوشو عارف هندی افتادم که به راستی برای درک هستی و پيوند با هستی و تجلی عشق بايد از نو کودک شد . مانند کودکان به جهان و همه پستی و بلنديها و سختی و راحتی و شيرينی و تلخيهايش لبخند زد و مانند کودک در زمان حال بود . ويژگی ممتاز کودمان بودنشان در زمان حال و اکنون است . آنان در لحظه زندگی ميکنند به همين دليل زندگی را با تمام وجود احساس ميکنند و از آن لذت می برند .... آری نازنين ! بايد کودک نوين شد .. باید دوباره از ریشه روئید .....

سارا

كودكان نمي دانند كه هر روز زندگيشان باشكوه و شگفت انگيز است و ديگر هرگز باز نمي گردد. تمام دلخوشي من از بزرگ شدن، شعور درك بهترين روزهاي معصوميت دوران گذشته است.وقتي گاهي اوقات مي توانم دوباره با همان معصوميت به زندگي نگاه كنم، خودم را خوشبخت ترين كودك بزرگسال مي يابم.