پیشرفت کردن سخت نیست

1.

عاشوراها خدا توفیقی می‌ده می‌رم جایی و با کمک یه‌سری جوون خوب، شیر کاکائو می‌دیم به مردم. اونجا آشپزخونه یکی از غذاپزی‌‌های معروف تهرونه. امسال عاشورا به اتفاق داییم رفتیم سری به آشپزخونه زدیم، یه عالمه کارگر داشتن برنج دم می‌کردن. داییم یه نفر رو نشون داد گفت این آدم اینجا کارگر ساده بوده، اما الان شده مسئول پخت برنج کل این تهیه غذایی. می‌گفت آدم علاقمندی بوده، زرنگ بوده و نشسته و کار رو یاد گرفته و خودش، خودش رو مطرح کرده و حالا بعد چند سال هم حقوقش خیلی بهتره، هم به‌نوعی سرکارگر شده توی این بخش...بعد یه نفر دیگه رو بهم نشون داد گفت این آدم نزدیک ده سال توی شیخ نشینهای کشورهای حوزه خلیج فارس آشپزی کرده و تجربه‌اش از همه اینا بیشتره، اما هنوز همون کارگر ساده‌است. دیدم داشت برنج‌های آب‌کش شده رو با یه نفر دیگه اینور و اونور می‌برد.

2. 

یه همکار داریم توی یکی از جاهایی که کار می‌کنم. تقریبا سه سال قبل اومد. آبدارچی بود. ولی با آبدارچی‌های قبلی خیلی فرق می‌کرد. اولا خیلی خوب می‌پوشید و مرتب بود، دوما خیلی مودب بود، سوما خیلی منظم و تمیز کار می‌کرد. آشپزخونه اداره رو بعد سالها مرتب کرد و تغییر دکور داد و خلوتش کرد. وقتی می‌اومد چایی بیاره، چایی رو که می‌ذاشت روی میز، عقب عقب می‌رفت تا پشتش به آدم نباشه. گاهی که می‌خواست زمان حضور من اتاق رو تمیز کنه، در همان حین کار کردن، یکی دوتا سوال از حوزه کاری من می‌کرد و درباره‌اش ازم توضیح می‌خواست. می‌گفت می‌خوام لیسانسم رو بگیرم. خلاصه جوون دوست‌داشتنی و فعالی بود...چند ماه قبل دیدم شده جزو کارمندای اطلاعات دم در. یعنی کاری که حداقل دو سه رتبه بالاتر از کار قبلیش هست.

3.

نوجوونی‌ها یه استاد موسیقی داشتم یه بار بهم گفت یه آقایی سال‌ها قبل توی بازار تهرون باربری می‌کرده بنام مهدی باربر. می‌گفت همه دوست داشتن بارشون رو اون جابجا کنه. می‌گفت از بس خوب کار می‌کرد و تمیز کارش رو ارائه می‌داد و اعتماد جلب کرده بود که انتخاب اول همه بازاری‌ها اون بوده. برام جالب بود که حتی توی باربری هم می‌تونی بهترین باشی.

4.

اون داستان پینه دوزه که اینجا نوشته بودم خیلی مفهوم داره

/ 4 نظر / 10 بازدید
ناشناس

دوست داشتم این پست شما را. پر از امید و تشویق به بلند شدن بود. ممنون

دخترباران

..." توی یکی از جاهایی که کار می‌کنم..." ماشاله مگه شما چندجاکارمی کنین برادر؟![چشمک]

بهاره

هر از گاهی برای رفرش شدن سر کار وبلاگ شما رو میخونم و این همیشه باعث شده که انرژی و انگیزه پیدا کنم برای بهتر بودن. ممنون

ناهیدیوسفی

من هم لذت میبرم ازدیدن آدمهایی که درجایی که انجام وظیفه میکنند آن کاررا به نحو احسن انجام میدهند.