DVP4973086

یکی از تجربه‌های زندگی من که همیشه برام مرموزه:

این‌که اگه چیزی رو از ته دل بخوای و بعد تو موقعیتی قرار بگیری که بخاطر شخصی یا موضوعی مجبور بشی اون خواسته‌ات رو بذاری کنار و ازش بگذری به یه شکل غریبی می‌رسی به همونی که خودت می‌خواستی. انگار خدا فقط می‌خواد ببینه می‌تونی صبر کنی و وقتی تونستی، اوضاع رو خودش به یه روش خیلی روان درست می‌کنه.

مثال خیلی پیش و پا افتاده‌اش اینکه نمی‌خوای جایی بری ولی بخاطر کسی یا چیزی پا رو دل خودت می‌ذاری و می‌گی باشه...بعد می‌بینی یکی دو روز بعد اون موضوع کلا کنسل شده.

از این مثال بگیرین تا بالا...

ولی نکته کلیدی این تجربه اینه که منت نذاری، غر نزنی و حقیقتا قبول کرده باشی که با وضعیت و سیستمی که دوست نداری کنار بیای. اونم فقط و فقط بخاطر دل یه نفر دیگه. این حالت خیلی با اون حسی که وقتی می‌بینیم یه نفر که به خواسته ما محل نذاشته و سرش خورده به سنگ، ما دلمون خنک می‌شه و تو دلمون حال می‌کنیم فرق می‌کنه. تو اون موقعیت دل خنک شدنمون اصلا حس روحانی و معنوی‌ای وجود نداره، اما تو اولی چرا.

ضمنا برام جالب بوده که هر وقت ناخواستنم رو چند بار به زبون آورده‌ام، این سیستم دیگه عمل نکرده.

نمی‌دونم. انگار با وجود اینکه می‌دونیم باید برا خودمون زندگی کنیم و به خودمون برسیم و نذاریم دیگرون ازمون سوء استفاده کنن اما این یه چیز دیگه است... محبت و مهربونی و گذشت ظاهرا هنوز همون ارزش و احترام قبلی خودش رو پیش خدا داره.

مادرم همیشه می‌گه:‌ با خدا باش و پادشاهی کن...اینجور موقع‌ها درست اون لحظه‌ای که می‌شنفی کل اون موضوع کنسل شده و موقعیت درست برگشته به همون شکلی که تو درون دلت آرزوش رو داشتی، احساس می‌کنی خیلی بهش نزدیک شدی...راست می‌گن که هیچ لذتی مثل این نمی‌مونه که احساس کنی خدا دوست داره .

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سالت من اين خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از ميان ۲۰۰ جنگ خونين به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی انها را با خدای خويش چشم در چشم هم نوش کنيم

به نظرتون میشه برای همه یه نسخه ای رو پیچید.یعنی آیا میشه این راهکارها برای همه عمومیت داشته باشه؟؟اگه اینطوره چرا برای بعضی ها شدنیه ولی برای بعضی ها نه؟؟ مهربونی خوبه ولی امروزه انگار خیلی کاربرد نداره .نمی دونم ولی انگار سر آدم کلاه میره.چون گاهی از ادم استفاده میکنن و میرن.

یه مرد امیدوار

نه دوست خوبم نمی‌شه یه نسخه رو برای همه پیچید و برا همینه که نوشتم یه تجربه شخصی. اما فکر کنم یه ارزش‌هایی همیشه جاویدند و اتفاقا زمانهایی که اینگونه شک‌ها به دلمون می‌آد که آیا ازمون سوئ استفاده می‌کنن یا نه بایست سفت به اون ارزشها چسبید.

از مریدان همیشگی نوشته هایتان

سلام خسته نباشید.نمیدونم این چه نعمتی که خداوند باید ادمهایی مثل شما را سرراهمان قرار بده که اگر روزی بدون انگیزه شروع شد یا دلمون خواست به هر چیزی غر بزنیم با خواندن نوشته های امیدوارکننده شما یه روز خوب شروع میکنیم اگرچه ممکن پایانش خوب نباشه که اونم برمیگرده به اینکه به حرفهای شما خوب عمل نکردیم.در مورد نوشته اخری باید بگم که چقدر به انچه که برای منم پیش امده نزدیکه هرچند که فکر میکنم از خودگذشتگی من به تنهایی کافی نبوده و شاید فقط درمان دردی برای چندوقت باشه و ادم دلش میخواست منبعی پرتر برای کمک بود و اون زخم هنوز بازه با درد بسیار وتو فقط یه مسکن چند روزه بودی ونگران دردهای درمان نیافته.

مهربانو

تا اونجایی که من یادمه هی دارم واسه خاطر دیگران هی پا رو این دل لامذهب میذارم .. این روزا کم میارم مرد امیدوار .. برام دعا کن ..خسته هستم زیاد.....

مهربانو

تا اونجایی که من یادمه هی دارم واسه خاطر دیگران هی پا رو این دل لامذهب میذارم .. این روزا کم میارم مرد امیدوار .. برام دعا کن ..خسته هستم زیاد.....

یسنا

سلام اولین دفعه است که اینجا اومدم!! اسمش خیلی جلب توجه می کنه! یه مرد امیدوار! نوشته ات جالب بود و درست! [لبخند]

حرفهای صامت

حس می کنی سبک شدی. دستتو گرفته و داره بهت لبخند میزنه... سلیقه انتخاب عکستون فوق العاده س [لبخند]

human being

خیلی عالی بود و حقیقی .. من هم خیلی مواردش را تجربه کرده ام.. و اون بی منت و بدون نق بودنش هم خیلی مهمه همانطور که گفتید. ترم پیش همکاری داشتیم که خیلی اهل مقایسه بود و نمی توانست روش کاری من را بپذیرد... چندین بار هم حرف های بسیار عجیبی مستقیما به من گفت که چیزی نگفتم ... در هر حال کارم را انجام می دادم و لذت می بردم... این ترم با اینکه اول قرار بود بیایند اما بعد یکهو برنامه ی شان تغییر کرد و نیامدند... امیدوارم که هر جاهستند موفق باشند ... دیگر لازم نیست یک آدم عجیب و غریب مثل من را تحمل کند.