خيلی از اوقات من و تو به اين می‌گذره که برای يه چيزايی نگرون باشيم و غصشون رو بخوريم. گاهی که داره بهمون خوش می‌گذره می‌ترسيم که به احتمال قوی قراره بعد از اين يه اتفاق ناجور بيفته. گاهی که يکی رو خيلی دوست داريم، ته دلمون می‌دونيم که احتمالا اين دوستی يا زياد دووم نمی‌ياره يا قراره که ما اون فرد رو از دست بديم. گاهی که يه شغل خوب با درامد عالی بدستمون می‌رسه، می‌دونيم که چند وقت ديگه يا بيرونمون می‌کنن، يا شرکت ورشکسته می‌شه يا اين‌که يه خرجهای اضطراری پيش می‌آد و ما تموم اون لذت پولدار بودن رو از دست می‌ديم.

می‌شه برام بنويسين شما دلواپسی هاتون راجع به چه چيزائيه؟ يا چيکار می‌کنين باهاشون؟ شايد بتونيم يه جورايی با هم قسمتشون کنيم.

ممنون...

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مرد امیدوار

ممنون سپيده خانم. درد دل بجا و دلنشينی بود. قبولش دارم. می‌دوني، این‌که می‌گین گاهی اوقات خودمون و شرایطمون به ما فرصت شاد بودن رو نمی‌ده واقعا درسته. من هم مثل تموم آدمایی که تو دنیا زندگی می‌کنن زندگیم معجونیه از شادی و غم. من هم کلی مشکل دارم که بعضی وقتا واقعا توشون می‌مونم. منتها یه هدفی رو از اول برا خودم تو این وبلاگ گذاشتم که سعی کردم تو این ٣ - ٤ ساله بهش وفادار بمونم. اونم اینه که چیزی به غیر از امید توش ننویسم. دقت کنین، امید نه شادی و مثبت اندیشی و ... اونجوری می‌تونستم هر روز یه کتاب رابینز یا اسکاول‌شین یا کاوی جلوم بذارم و یه تیکه ازش انتخاب کنم و بنویسم.

یه مرد امیدوار

ولی اینکار رو نمی‌کنم. من سعی می‌کنم به خوانندگان وبلاگم بگم که هرچند خیلی اوقات (و نه گاهی) دلمون می‌گیره و حالمون خوب نیست، اما می‌شه به یه روزنه‌هایی هم فکر کرد. هیچوقت اصرار نمی‌کنم یا نمی‌گم که راه درست همینه که من بهتون می‌گم. فقط یه نور کوچیک می‌اندازم رو راه‌های دیگه و می‌گم این راه‌ها و روشها هم وجود داره. وبلاگ من وبلاگ روزانه و دفتر خاطرات روزنوشت نیست. اگه اونجوری بود خیلی دستم بازتر بود. راحت از خودم و حس و درک‌هام می‌نوشتم. اونجوری هم خوبی و شادی توش پیدا می‌شد و هم غم و دلتنگی. ولی من خواستم وبلاگی داشته باشم که وقتی هرکدوممون (مخصوصا خودم) حالم خراب بود، بیام جایی که یه راه‌های دیگه‌روهم بهم نشون داده باشه. می‌دونم که بعضی از خوانندگان وبلاگم این رو یه حس مصنوعی تلقی می‌کنن، اما فکر کنم خیلی هم بدک نباشه. ما هممون تو کتابخونه‌هامون کتابایی داریم پر از امید و دلگرمی. متن اونا هیچ‌وقت عوض نمی‌شه. ماییم که دائما حال و هوامون تغییر می‌کنه. ولی اون کتابا مثل یه سری دوست خوب کنار می‌ایستن تا هروقت بهشون نیاز داشتیم بیان جلو و بهمون کمک کنن.

یه مرد امیدوار

امیدوارم من هم بتونم همین کارو برا شما دوست خوب و سایر دوستانی که اینجا سر می‌زنن بکنم. فقط بعنوان یه محل رجوع و نه چیزی بیشتر. ولی...خیلی ممنون از نظرتون. کلی بهم کمک می‌کنه.

یه بچه پررو

نمی خواستم اینو بگم ولی حرفای سپیده ذهنمو قلقلک داد.چند وقت پیش که بنده داشتم از فرط پر مشکلی تلخ ترین حالات رو تجربه میکردم یه مشکل بزرگتر که نمیذاشت پا شم کاری بکنم این بود که فکر میکردم که آدم سالم و موفق نباید هیچ وقت کم بیاره و به این خاطر حسابی اعتماد به نفسم افت کرده بود .اون روزا به وبلاگ شما خیلی سر میزدم یه بار هم از شما کمک خواستم اگه یادتون باشه. من شما رو نمونه یه آدم موفق وسالم (از نظر روانی) میدونستم (وهمچنان هم میدونم .)یه جایی تو وبلاگتون نا خواسته از حالات روحی خودتون حرف زده بودین واین تو اون موقعیت تونست یه محرک خوبی باشه واسه خلاص شدن من از دست تلقینات غیر واقع بینانه() خودم.

maryam

سلام نگو که کردی کبابم!اينقدر دلواپسی پايان نامه/اينده کاری خودمو شوهرم /اينده زندگی زناشويي/اينده....رو دارم که نميدونم بايد به کدومشون فکر کنم؟!پس بی خيالشون شدم!درضمن اپ کردم.خوشحال ميشم که نظرتو بدونم.

maryam

راستی ما شبيه هم نمی نويسيم؟!

دانیال

به نظر می رسد اين دلواپسی ها و تشويش ها با اندک تفاوتی در زتدگی همه وجود داشته باشد... و شايد همين ها هستند که اساس زندگی را به وجود می آورند... نيروهايی که يه نظر منفی می رسند اما سازنده نيروها و تفکرات مثبت در انسان می گردد... انسان ذاتا از يکنواختی و روزمرگی بيزار است... و اين دلواپسی ها و دغدغه ها هستند که انسان را انسان می سازند... طرف نظر از اتفاقات آينده و چگونگی آنها.... موفق باشيد.... و اميدوار تر از هميشه...

مرضیه

سلام ممنون که بهم سر زدین.

سپیده

بذارید واضح تر صحبت کنم بارها بارها, در کتابها خواندیم(مطمئنا شما هم به خوبی از آن آگاهید) که قانونی در کل کائنات حاکم است که با توجه به آن ما همیشه و در همه حال بطور یکسان از موهبت و رحمت ناشناختنی مون برخورداریم. ولی تمامی اتفاقات زندگی ما (اعم از خوب وبد)از خودمون و ذهنمون نشات می گیره و در این میان خدا فقط نظاره گر بنده ها و کرده ها و نکردههاشونه و ما فقط باید شاکر باشیم به خاطر حضورمون در این دنیا و ارائه این موهبت همگانی .نظر شما چیه؟؟

سپیده

سلام, با اميد روزهائی سرشار از آرامش و تندرستی برای شما دوست عزيز....صحبت من در مورد پست بعدی شماست ولی متاسفانه نتونستم بخش نظرات آن پست رو باز کنم و اجبارا سوالم رو اينجا مطرح می کنم .آيا اين اتفاقی که ساليان قبل برای شما پيش آمده و ما هم مشابه آن رو بارها در زندگی مون شاهد بوديم يک لطف الهی بوده که در حق من و شما روا شده يا يک فرصتی که افراد خاص می تونن در مو قعيت خاصی آنها رو بيابند و از آن حداکثر استفاده رو بکنند(ودر عین حال خیلی ها هم , از آن غافلند)؟؟؟؟؟؟