چند روزه که به دلايل مختلفی دارم روی موضوع نگرانی فکر می‌کنم. اين‌که تا چه اندازه آدم حق داره برای موضوعی نگران بشه. اين‌که معنای توکل و رضا حقيقتا چيه. اين‌که آدما چطور می‌تونن نسبت به خيلی از مسائل آرامش خودشون رو حفظ کنن. اين‌که اصلا آرامش يعنی چی و خيلی چيزای ديگه.

تو وبلاگ پسر مهربون چيزی رو می‌خوندم با اين مضمون که هيچ چيزی تو اين دنيا ارزش غصه خوردن رو نداره. از شيوه بيان اون داستانه خوشم اومد. ولی با خودم فکر کردم وقتی خدای نکرده ما يه عزيزی رو از دست می‌ديم هم آيا اين امکان وجود داره که خيلی آرام با موضوع کنار بياييم؟ يا فرضا اگه صبح بياييم و ببينيم که ماشينمون رو دزديده‌اند،باز هم می‌توان خيلی آرام با مساله برخورد کرد و فرضا توجهمون رو به هوای بهاری و صدای جيک جيک پرنده‌ها و ... پرت کنيم؟

البته من مطمئنم که بعضی از آدما يه جوری خودشون رو تربيت کرده‌اند که روبرو شدن با اين مسائل براشون خيلی مشکل نيست. البته منظورم مواجهه کاملا عقلانی با موضوع نيست ها. من با اين روش که فرضا بگيم خب بالاخره هر آدمی بايست روزی بميره و اين‌هم يکی از اونا! خيلی آرامش پيدا نمی‌کنم. من فکر می‌کنم آدمايی که اين‌گونه موضوعات را با يه حس و حال معنوی ترجمه می‌کنن، عميق تر با موضوع کنار ميان. ولی بحث من اينا نيست. من داشتم فکر می‌کردم اون چيزايی که ما رو در طول روز نگران می‌کنه، چند درصدشون مثل اتفاقات بالا واقعا تکان دهنده هستند؟

فکر کنم خيلی کم! ما در طول شبانه روز نگران صدها اتفاق و موضوع عجيب و غريب می‌شيم که شايد يه نصفه از اونا هم از ديد يه آدم مسلط به نفس، واقعا نگران کننده نباشن. منظور من دقيقا همين‌هاست. فعلا بذارين اون گنده‌ترهاش رو کنار بذاريم. همين نگرانی‌های کوچيک که اغلب ناشی از تفسير آينده به آن‌صورتی که می‌ترسيم اتفاق بيفته  هستند به اندازه کافی ما ها رو بيچاره کرده. به همين خاطر فکر می‌کنم هرکدوم از ما بايست و بايست يه فکری برای اين اخلاق بدمون بکنيم. اخلاقی که مولد استرس و استرسی که مولد صدها بيماری جسمانی و روحانی می‌شه.

خوشحال می‌شم اگه هر کدوم دوستای عزيزی که به اينجا سر می‌زنن، برام از روشی که با اون آرامش خودشون رو به دست می‌يارن بنويسن. شايد کمکی برا هر کدوم از ماها باشه.

موفق باشين و اميدوار و آرام...

/ 10 نظر / 5 بازدید
sahar

من چشمام و می بندم و تا ۵ می شمرم و نفس عميق می کشم.راستی دوست داشتی بيا پيش من

نيلوفر

نشستن و فکر کردن ( البته فکر کردن به چيزای خوب ) برای من موثره .... علاوه بر اون شعر خوندن ؛ خصوصاً شعرهای مرحوم فريدون مشيری . گاهی وقتا صحبت کردن با يه دوست ؛ کسی که دردی به دردهات اضافه نکنه هم خيلی دلچسبه .....

اکرم

سلام مرد امیدوار. درباره مسایل عادی روزمره، من هم زیاد نگران می شم ولی نگرانی ام خیلی لحظه ای است یعنی همان لحظه که نگران میشم بلافاصله به خودم می گم بی خیال. من اشتباه می کنم . حتی از نگرانی های زیاده از حد خودم می خندم . ولی درباره مسایل اساسی تر زندگی ، با هر کسی نگرانی ام رامطرح نمی کنم جز یک دوست خیلی خوب که حرفهایم را می شنود و خیلی ظریف راهنمایی ام می کند . حرفهایم را که بهش می زنم خودبخود انرژی می گیرم . انرژی برای دوباره بلند شدن و ادامه دادن. پشنهاد من این است که برای مسایل روزمره زندگی هر وقت احساس نگرانی بهت دست داد ، سعی کن نیمه پر لیوان را ببینی و بخندی .

آدم اینجا تنهاست

من هر وقت از چيزی نارات ميشم و دچار استرس و نگرانی ميشم ...فقط و فقط اين فکر آرومم ميکنه که خدا بنده هاش رو خيلی دوست داره و حتما خيری توی اون کار بوده...با خودم فکر ميکنم هر اتفاقی هم که بيفته خدا هوام رو داره و نميزاره تنهابمونم ....خلاصه اينکه روبروی خدا ميشينم و همه چی رو دست اون ميسپرم

نازنين

من هر زمان نگران می شم با نوشتن نگرانی رو از خودم دور می کنم... بارانی باشی.

بلفی

سلام آقای مرد اميدوار.ممنونم که قابل دونستين و سر زديد. شما هم وبلاگ قشنگی دارين.هنوز همشو نخوندم.اما چند سطری خوندم و لذت بردم. موفق باشيد

negar

شاد بودن هنر است......... اين روشی هست که من امتحانش کردم و تضمينش ميکنم البته شادی که آدمو غافل نکنه - شادی آگاهانه

sahar

بدو بيا سر بزن که به روزم مهمه ها

ماماني

تو اون لحظه ها شايد در اولين دقايق آدم نتونه خودشو کنترل کنه ولی کم کم عادت می کنه .خدا به انسانها صبر و فراموشی عطا کرده که در اينجور موارد بتونن به زندگی برگردن .موفق باشی .

مژده

الا بذکرله تطمئن القلوب