RBP9015604

و بخواه ... آنگاه به تو داده خواهد شد

اما... صبور باش و آرام

اللهم ارزقنا من حیث احتسب و من حیث لا احتسب انک ترزق من تشاء بغیر حساب

/ 10 نظر / 5 بازدید
مريم

بارها و بارها اينو تجربه کردم و توی کتابهای مختلف و از زبون آدمهای متفاوت شنيدم : تمام شرايطی که توی زندگی ما بوجود مياد به طریقه فکر کردن و نوع نگرش ما بستگی داره چون اين قدرت فکر ماست که ماهيت اطراف ما رو ميسازه. الان هم يه آرزو ميکنم و دلم میخواد یک بار دیگه این فرضیه برام اثبات بشه.

سارا

صبور باش و سربريز و سخت.. هي با خودم تکرار مي کنم..

ستوده خانوم

در ضمن رويه ثابتی رو که دارين تحسين می‌کنم...این که رويکردی که انتخاب کردين بر اون اساس پيش می‌رين برای من جالب و قابل احترامه..موفق باشين..

آسمون

و من خواستم و به داده شد و هر وقت که خودش خواست ستاند که همهی عالم از ان اوست......اينجا آرامشی هست که آدم پر می کنه...آرام تر باشی و هميشه اميدوار مرسی که سر زدی

یه مرد واقع‌بین

دست شما درد نکنه، اصلا فکر نمی‌کردم که اینجوری جواب کسی رو بدین که به شما اهمیت داده و به وبلاگتون سر میزنه و برای شما کامنت میذاره. من نقطه‌نظر خودم رو گفتم و توهینی نکردم که اینجوری جواب میدین. لازم است بدونین کسانیکه دنبال عشق واقعی هستند آدمهای هوسرانی نیستند (همانطور که من نیستم). خیلی دوست داشتم اسمم رو میگفتم ولی بهتره نگم و ندونین من کی هستم. فقط اینکه بدونید با دیدن شما آدم روحیه میگیره (حتی بعد از این بداخلاقیها!!!) یه جمله دیگه: فکر نمیکنید من یکی از بهترین کانتها رو براتون گذاشته بودم؟ میدونین چرا؟ چون باعث شدم نوعی گفتگو صورت بگیره که از داخل اون به نتیجه‌ای هرچند ناقص برسیم، که البته شما نخواستین و با بداخلاقی من رو از خودتون رنجوندین. هرچند میدونم تو جواب بعدیتون از دلم در میارین.

یه مرد امیدوار

دوست خوبم مرد واقع بين جان. من اصلا در جواب شما چيزی ننوشتم. اونی که با عنوان {من} تو پايين کامنت گذاشته احتمالا يکی از دوستای خوب اين وبلاگه که خواسته ناشناس بمونه. من فقط ناظر بودم و سوال و جوابها رو خوندم. من هروقت بخوام چيزی بنويسم بالاش حتما می‌نويسم يه مرد اميدوار. بحث پايين هم فقط يه شوخی بود برای تنوع. فقط همين. ديدگاه من در مورد ازدواج و عشق نبود....ولش کن بابا. از دلت در اومد؟

سپيده

بله،بارها شنیدم وگاهی تجربه کردم .ولی گاهی اوقات هم خواستم وصبر کردم (حتی به اندازه چندین سال) وآروم بودم وپیش خودم گفتم:زمانش نرسیده ،ولی اجابت نکرد وداده نشده.با همه این احوال اینو مطمئنم که علم اون ناشناختنی از جنس ما نیست وعلم و اگاهی اونو نمی شه با شعور و درک خودمون بفهمیم .پس نتیجه می گیریم که حتما حکمتی است وحکایتی که داده نشده ویا الان نمی خواد که داده بشه.پس بازم می گیم(حکمت حکم حاکم رو،شکر) اینو رو یکی از دیوارهای خونه ائی مخروبه دیدم.