شروع می‌نی‌مالیستی

گاهی اوقات که احساس می‌کنیم دلمان یه تغییر درست و حسابی می‌خواد اما هرکاری می‌کنیم نمی‌توانیم انرژی لازم را پیدا کنیم، خوبست از تکنیکی استفاده کنیم که من آنرا «دودقیقه تمرکز واقعی برای خوش‌به‌حالی » می‌نامم.

روشش ساده است. باید تلاش کنیم توی این دو دقیقه از اون فضای غم و کرخی و سردرگمی‌ای که توش هستیم بیاییم بیرون. بدون توجه به هشدارهای مغز که فکر می‌کنه هرچی به چیزی بیشتر فکر کنیم راه حل بهتری پیدا می‌کنیم (و در نهایت هم مارو معتاد به فکر منفی برای ترس از اتفاق افتادن چیزهای بد می‌کنه، انگار که هرچی بیشتر به احتمالات منفی فکر کنیم طبیعت دلش می‌سوزه و اون اتفاق نمی‌افته!) و سعی کنیم توی اون دو دقیقه یه فعالیت خیلی خیلی کوچیک توی راستای اون هدف تغییر بزرگ انجام بدیم. مثلا:

حفظ فقط دوتا لغت زبان خارجی اگه بارهاست تلاش کرده‌ایم زبانمان را خوب کنیم اما هربار نشده؛

بدست گرفتن قلم درشت و یه خط نوشتن، اگه دلمون سالهاست می‌خواد انجمن خوش‌نویسان ثبت‌نام کنه اما نمی‌شه؛

تلاش برای ردیف کردن و انتخاب فکرهای خوبی که وقتی بهشون نیاز داریم، کمکمون می‌کنه به غذا و هله‌هوله فکر نکنیم، زمانی که دیگه از خودمون بدمون اومده، اونقدر که رژیممون رو شکسته‌ایم و باز تصمیم گرفته‌ایم؛

خوندن یه شعر سهراب یا حافظ، وقتی که یه چیزی توی دلمون سالهاست که منتظره فرصتی پیش بیاد و یه سیر حسابی توی ادبیاتمون بکنه، اما اون روز هیچوقت نیومده؛

گردگیری فقط میزها و تلویزیون خونه، وقتی دو هفته است می‌خواهیم خونه رو یه خونه تکونی حسابی کنیم اما هیچ‌وقت نمی‌شه شب بیاییم خونه و حوصله اینکار رو داشته باشیم؛

انجام یه کار احمقانه و سربه‌هوائانه! فقط توی دو دقیقه، وقتی می‌بینیم یه چیزی توی وجودمون داره کچلمون می‌کنه از بس می‌گه دلم برا قدیما که بی‌خیال و از هفت دولت آزاد بودی تنگ شده و ما قاطی کرده‌ایم که با سن کنونی و مسئولیت‌های کنونی و فشارهای کنونی چرا حتی دو دقیقه وقت برا خودمون نداریم و این باعث شده اصلا از الانمون بدمون بیاد، غافل از اینکه همین روزها از بهترین روزهای زندگین.

...

اساس این روش بر این اصله: باید از یه‌جا شروع کرد و تا شروع نکنی نمی‌تونی بفهمی اینی که دلت بهونه‌اش رو می‌گیره، واقعیه یا همون بهونه است. اگه واقعی بود می‌بینی که دفعه بعد ناخودآگاه ده دقیقه وقت گذاشتی و همینطور بیشتر...اما اگه بهونه باشه، می‌بینی نه، نچسبید، انگار یه تصوری دیگه داشتی و خب این خوبه، چون ذهنت رو از این غر دائم خلاص می‌کنه و بهش اجازه می‌دی بره سراغ اصلی‌ترها.

امیدوارم دو دقیقه امروزت رو قبل از یه ساعت دیگه انجام بدی.

/ 7 نظر / 5 بازدید
ارکیده

اين خيلي خوبه.به خصوص اون بخش كه يا واقعيه يا بهونه.تكليف ذهن كم كم مشخص ميشه.پيگير بايد باشيم.اينطوري رهاش نميكنيم و دو دقيقه هامون زياد ميشن.مرسي

سلیمه

اینم خوبه[لبخند]

بهناز

چه مطالبتون خوشگله . می پسندم.

مریم

سلام. امروز خیلی دلم گرفته بود و ناراحت بودم،نمی دونم چرا ناخوداگاه یادم افتاد به وبلاگ شما..احساس کردم می تونم بیام و باهاتون حرف بزنم..نمی دونم از چی باید بگم،اما اوضاع روحی ام زیاد تعریفی نداره..با وجودی که مامان حالش تو این مدت شکر خدا،نسبتا خوب بوده و داروهاش هم به موقع اماده شده و دیگه تقریبا من این دغدغه رو ندارم..اما خب،هزینه های دانشگاه امونم رو بریده..اونقدری که دارم به این نتیجه می رسم که شاید دیگه نتونم ادامه بدم،خب این خیلی واسم متاسف کننده اس..تو این مدت فکر های زیادی واسه اینکه هزینه هام کمتر بشه کردم.مثلا منظورم در مورد غذا یا هزینه رفت و امد و این چیزاس...مثلا تا جایی که بشه اصلا دانشگاه غذا رزرو نمی کنم و سعی می کنم همون تو خونه یه چیزی بخورم..روزایی هم که قبل از ظهر و بعد از ظهر کلاس داشته باشم،بسکوییتی چیزی با خودم برمی دارم و دیگه مشکلی پیش نمی یاد..صبح ها هم سعی می کنم قبل از کلاسم یه دو ساعتی زودتر از خونه بیام بیرون تا همه مسیرها رو با خط برم..

مریم

اخه دانشگاه ای سر شهره ،ما اون سر شهر..ولی خب دیگه هزینه های کتاب و پرینت و ..این چیزا رو که نمی شه کاری اش کرد..حالا اینا که هیچی خودم یه کاری اش می کنم و به این راحتی ها درسم رو ول نمی کنم..اما مسیله بعدی اینه که این روزا علی خیلی اذیتم می کنه..اصلا نمی دونم چرا یه مدتی هست این بچه انقدر بهونه گیر شده..احساس می کنم دیگه مثل قبل نمی تونم با حرف هام راحت متقاعدش کنم.. باید یه فکر درست و حسابی بکنم،می خوام بذارم این هفته چند روزی بره خونه داییم اینا،تا پیش پسرداییم که همسن خودش هست باشه،اینطوری شاید روحیه اش بهتر بشه.. خلاصه که خوشحالم که حداقل شما هستید تا من گاهی بیام و باهاتون حرف بزنم..ازتون می خوام واسم دعا کنید و از خدا بخواید که دست هممونو بگیره..مطمینم دعای ادمی مثل شما،که ندیده و نشناخه مثل دختر خودش به ما محبت کرد،روی زمین نمی مونه..بازم ممنونم..ای شالله که همیشه سالم و موفق و خوشبخت باشید..یا علی.