معجزه فراموش شده تمرین (3)
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠  

اونی که می‌خواد بشینه فوق لیسانس بخونه، اونی که آرزوشه وزنش کمتر بشه، اونی که دلش می‌خواد یه پله ارتقای شغلی بگیره، اونی که می‌خواد از دلمردگی بیرون بیاد، اونی که آرزوشه از روزمرگی و باری به هر جهتی خودشو بکشه بیرون، اونی که ماه‌هاست می‌خواد فلان کتاب رو بخونه اما نمی‌تونه، اونی که می‌دونه فقط با 300 تا لغت بیشتر یاد گرفتن زبان، چندتا سر و گردن از همکارهاش می‌افته جلو، و ...

لازم نیست دقیقا از همین هدفها شروع کنه. می‌تونه یه روز با خودش تصمیم بگیره چهارتا قاشق کمتر بخوره و اینکار رو هم بکنه، یه روز به خودش قول بده فقط اتاق کار یا مهمون‌خونه رو مرتب کنه و جارو بکشه و گردگیری کنه و اینکار رو هم بکنه؛ یه روز به خودش قول بده 10 تا لغت جدید یاد بگیره بعد تا یه هفته فقط همون ده تا رو مرور کنه و باهاشون برا خودش دوتا پاراگراف مطلب بنویسه و بعد از یه هفته بره سراغ ده تای بعدی، یه روز بالاخره اون سی‌دی آهنگی که دوماهه خریده ولی نیم‌خورده نیم‌خورده گوشش داده رو از اول تا آخر گوش کنه؛ یه روز بشینه و لباسهاشو که دو هفته است کنار افتاده اتو کنه و ...

اینها و صدها کار دیگه وقتی پشتش تصمیم باشه و با اراده شروع بشه و تموم بشه، همه می‌شن بنزین برا تصمیم‌های بزرگتر. همشون می‌شن مرهم برا اراده‌های شل و ول ماها. بعد که شروع بشه و لذت دوتا کار تموم شده بیاد زیر زبون، دیگه سخته جدایی از اعتیاد موفق بودن و مثل موفق‌ها فکر کردن.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
معجزه فراموش‌ شده تمرین (2)
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

آغاز حتما نباید با مهم‌ترین و اصلی‌ترین هدفمان باشد. مهم‌ترین چیز یادآوری لذت موفق شدن و رسیدن به آن چیزی است که با اراده و تصمیم پیگیری‌اش کرده‌ایم. اگه اینجوری فکر کنیم، کوچکترین گام‌ها هم می‌شه یه لذت ماندگار و پایه برای هدف بعدی

از کوچک شروع کنین...


کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
معجزه فراموش‌شده تمرین (1)
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠  

اگه می‌تونی دوچرخه سواری کنی، بلدی رانندگی کنی، می‌تونی قورمه سبزی بپزی، توانایی دوختن یه لباس شیک رو برا خودت داری، می‌تونی تایپ کنی، بلدی از چارتاچیز ظاهرا به‌درد نخور یه اثر هنری قشنگ بسازی، توان نگارش یه گزارش اداری یا دانشگاهی رو داری و هزارها چیز دیگه، دلیلش اینه که تمرین کرده‌ای. هیچ مهارتی بدون تمرین بدست نمی‌آد.

رسیدن به آرامش، درک واقعیت زندگی دنیا، گره‌زدن هرچه بیشتر زندگی با خدا، مهارت پیدا کردن در تعیین هدف و رسیدن به اون، برنامه‌ریزی‌های کوتاه و بلند مدت برای رشد و پیشرفت شغلی، مالی، خانوادگی، درسی و ...، اینا هم همه نیاز به تمرین دارن و تلاش، به اضافه یه عالمه شور و شوق و کمی هم چاشنی ذوق.

...

آدامس اوربیت یه تبلیغ داره می‌گه: بخور، بنوش، بجو (از مصدر جویدن). ما هم یه تبلیغ می‌ذاریم برا خودمون:

هدف بذار، شروع کن، بهش که رسیدی کیف کن!، برو سراغ بعدی لبخند


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
استفاده بجا از غول‌ها
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠  

توی داستان علاء‌الدین و چراغ جادو که بچگی‌ها می‌خوندیم، دو تا غول بودند. یکی غول انگشتر، یکی هم غول چراغ.

غول انگشتر ضعیف‌تر بود و کارهای بزرگ نمی‌تونست انجام بده اما غول چراغ قوی بود و هرکاری ازش برمی‌اومد. با این‌حال غول انگشتر در دسترس‌تر بود و اندکی هم مهربان‌تر و نرم‌تر، برعکس غول چراغ که زمخت بود و مقتدر و کمی هم دست نایافتنی به نظر می‌اومد.

...

توی زندگی، همه ما این دو غول رو کنارمون داریم. مصداقش رو توی خیلی جاها می‌شه پیدا کرد. مثلا یه معاون و یه رییس تو اداره یا یه مامان و یه بابا که بچه از باباهه بیشتر حساب می‌بره. توی وجود خودمون هم همینطوره. تواناییمون برا انجام کارهای مختلف متفاوته و نیاز به انرژی و تلاش متفاوتی برا اهداف مختلف داریم.

مهم اینه که بدونیم هر زمان کدومشون رو به یاری بخواهیم. اگه نتونیم اینکار رو درست مدیریت کنیم یا اون غول انگشتره دیگه فرسوده می‌شه از بس کارای بزرگ ازش خواسته‌ایم و نتونسته انجام بده و باعث شده افسرده بشیم از ناکارامدیمون؛ یا بالعکس اون غول چراغ خسته می‌شه از بس برا هر چیز کوچیک و معمولی‌ای تمام توانمون رو صدا کرده‌ایم و راه افتاده‌ برا انجامش. مثل این‌که ماشین فوق لوکستون رو روشن کنین تا سوار بشین و آشغالا رو بذارین سر کوچه.

تنظیم میزان انرژی، اعصاب، از خود گذشتگی، تعصب و همت لازم برا یه کار خیلی مهمه. اینجوری کمتر فرسوده می‌شیم و بهتر می‌فهمیم از زندگی چی می‌خواهیم و هزینه / فایده کارها و آرزوهامون چقدره.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: قدرت ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
دوره‌های 21 روزه
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠  

 

مطلبی می‌خوندم در مورد نظر کارشناسان و روانشناسان پیرامون اهمیت دوره‌های 21 روزه. ظاهرا این اعتقاد وجود دارد که اگر انسان بتواند برای مدت 21 روز کاری را تمرین کند، آن کار به عادت بدل خواهد شد. حداقل این کار رو در مورد واکنش ساعت طبیعی انسان آزمایش کرده‌‌اند و دیده‌اند اگر فرضا 21 روز هر روز ساعت 5 صبح از خواب پاشی، بعد از آن بدن خود به خود آن ساعت بیدار می‌شود.

نمی‌دانم تا چه حد این موضوع درسته اما انگیزه خوبیه برای شروع یه دوره. یکی از کارهایی که خیلی وقته دلمون می‌خواد انجامش بدیم و نمی‌دیم. یا منظم نمی‌تونیم انجامش بدیم. به نظرم بهتر هم هست که اول بریم سراغ اون اصل پارتو که می‌گه انجام 20 درصد از کارها ارزش 80 درصدی داره. یعنی یه‌سری کارهایی که وقتی انجامش می‌دیم حس و ارزش انجام یه‌عالمه کار بهمون می‌ده.

ارزش امتحانش رو داره.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
بهتر تر شدن
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠  

اول ...

روزی از پادشاهی پرسیدند شما که تا چند سال قبل پینه‌دوزی بیش نبودین. چطور به این مقام رسیدین؟

گفت: من پینه دوز خوبی بودم

دوم...

Be Good at Something, It Makes You Valuable

سوم...

برای بهتر شدن:

اول یه هدف و تنها یه هدف انتخاب کن

دوم کوچک کوچک شروع کن و یه‌دفعه تلاش نکن در راه رسیدن به هدفت شیش تا کار رو با هم انجام بدی

سوم هرکدوم از اون تغییرای کوچیک که به نتیجه رسید هم شاد باش و هم شاکر و به خودت بگو ای‌والله!

چهارم چپ و راست خودتو دست کم نگیر...اون تغییراتو ببین و ببین که با قبلت فرق کرده‌ای و می تونی بیشتر هم فرق کنی...تو می‌تونی. حالا هر تغییری که می‌خواد باشه. تو می‌تونی به خود خدا


کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
شروع از ته!
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠  

اول راهنمایی بودم. معلم خوبی داشتیم بنام آقای موحد نژاد. من و برادرم تصمیم‌ گرفته بودیم یه آزمایشگاه خانگی داشته باشیم و آقای معلم لطف می‌کرد و فهرست اونا رو تهیه می‌کرد و می‌رفتیم با هم می‌خریدیمشون. یه‌بار وسط یکی از روزهای خرید، من و برادرمو برد دانشگاه تهران. فکر کنم صرفا برای استراحت بود. اما نشستن توی دانشگاه برای چند دقیقه همان و تبدیل دانشگاه تهران به تنها تصویر ذهنی من از دانشگاه همان.

...

سال ها بعد که اونجا بودم، اولین حسم بازگشت به همان روز بود. انگار ناخواسته سالها برای همانجا برنامه‌ریزی کرده بودم. شاید از اول دقیقا همان نشد اما می‌دونین که این خدای مهربون روش‌های منحصر به فرد خودش رو داره.

...

ما اهمیت تصویر ذهنی رو توی روزمرگی‌های زندگیمون از یاد می‌بریم. با بی‌حوصلگی‌ها و افسردگی‌ها و غصه‌هایی که گاه و بی‌گاه سراغمون می‌آد، اولین چیزی که از ذهنمون کوچ می‌کنه، عکس و تصویر موفق شدن و به هدف رسیدنمونه. دیگه یادمون نمی‌آد که اصلا آرزومون چی بود... و این اصلا خوب نیست.

تصویر ذهنی از پیروزی یا رسیدن به هدف‌ها، یه باطریه اضافه است توی جریان الکتریکی زندگی روزمره. نباید ازش غافل بود. باید بهش فکر کرد. صریح و عمیق و با لبخند. باید بتونیم هم توی اون موقعیت خودمون رو تصور کنیم، هم گفتگوهای اون لحظه رو بشنفیم، هم بوی اون زمان رو استشمام کنیم و هم پیشاپیش خدارو شکر کنیم که به اونجا رسیده‌ایم. یه‌کلام، اینجور مواقع، از پایان باید آغاز کنیم.

می‌شه. 


کلمات کلیدی: موفقیت ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: هدف
 
شروع از ته!
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠  

اول راهنمایی بودم. معلم خوبی داشتیم بنام آقای موحد نژاد. من و برادرم تصمیم‌ گرفته بودیم یه آزمایشگاه خانگی داشته باشیم و آقای معلم لطف می‌کرد و فهرست اونا رو تهیه می‌کرد و می‌رفتیم با هم می‌خریدیمشون. یه‌بار وسط یکی از روزهای خرید، من و برادرمو برد دانشگاه تهران. فکر کنم صرفا برای استراحت بود. اما نشستن توی دانشگاه برای چند دقیقه همان و تبدیل دانشگاه تهران به تنها تصویر ذهنی من از دانشگاه همان.

...

سال ها بعد که اونجا بودم، اولین حسم بازگشت به همان روز بود. انگار ناخواسته سالها برای همانجا برنامه‌ریزی کرده بودم. شاید از اول دقیقا همان نشد اما می‌دونین که این خدای مهربون روش‌های منحصر به فرد خودش رو داره.

...

ما اهمیت تصویر ذهنی رو توی روزمرگی‌های زندگیمون از یاد می‌بریم. با بی‌حوصلگی‌ها و افسردگی‌ها و غصه‌هایی که گاه و بی‌گاه سراغمون می‌آد، اولین چیزی که از ذهنمون کوچ می‌کنه، عکس و تصویر موفق شدن و به هدف رسیدنمونه. دیگه یادمون نمی‌آد که اصلا آرزومون چی بود... و این اصلا خوب نیست.

تصویر ذهنی از پیروزی یا رسیدن به هدف‌ها، یه باطریه اضافه است توی جریان الکتریکی زندگی روزمره. نباید ازش غافل بود. باید بهش فکر کرد. صریح و عمیق و با لبخند. باید بتونیم هم توی اون موقعیت خودمون رو تصور کنیم، هم گفتگوهای اون لحظه رو بشنفیم، هم بوی اون زمان رو استشمام کنیم و هم پیشاپیش خدارو شکر کنیم که به اونجا رسیده‌ایم. یه‌کلام، اینجور مواقع، از پایان باید آغاز کنیم.

می‌شه. 


کلمات کلیدی: موفقیت ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: هدف
 
 
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠  

Perseverance

اگه بخوای خودتو از این وضعی که توش هستی و راضی نیستی بیرون بکشی، زحمت می‌خواد، تمرکز می‌خواد، تلاش می‌خواد، اعتماد به‌نفس می‌خواد، اراده می‌خواد، گذشت می‌خواد، خویشتن‌داری می‌خواد و خیلی چیزای دیگه.

آدم وقتی می‌خواد بره مسافرت، با خودش پول برمی‌داره، غذا بر می‌داره، لباس برمی‌داره، ماشینش رو سرویس می‌کنه، نقشه راه رو چک می‌کنه و بعد راه می‌افته. برای کندن از وضعیت فعلی و بلند شدن و راه افتادن، باید از قبل یه چیزایی با خودت برداری. مهم‌تریناش همون بالایی‌ها بودن. هرکدومشون یه‌جایی از اون مسیر بکار می‌آن و کمکت می‌کنن کم نیاری، خسته نشی و امید داشته باشی.

گاهی نورهای امید بعد یکی دوتا پیچ پیدا می‌شن و گاهی هم کلی راه و پیچ رو رد می‌کنی و هیچ خبری از تغییر و بهتر شدن ملموس نیست. همونجاهاست که نباید واستاد. گاهی حتی مجبوریم کرخ بشیم و تظاهر کنیم که درد رو و خستگی رو نمی‌فهمیم و ادامه بدیم. اما نباید امید رو از دست داد. ته هر راهی که با آگاهی و توکل و تلاش شروع می‌شه حتما یه خیری منتظره. شاید دقیقا همونی نباشه که فکر می‌کنیم اما توی اینجور مواقع، عجیبه که همیشه خیرش بیشتره.

...

و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند.

و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد; و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را مى‏کند; خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند; و او براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است. (سوره مبارکه طلاق/آیات 2 و 3)

آمین


کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: امید ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
صدوهشتاد درجه چپرو!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠  

چند سال قبل با یه سایتی آشنا شدم به نام Zenhabits. نویسنده‌اش یه آدم خوشفکر بود که ضمن بیان راه‌های پیشرفت، تلاش می‌کرد خوبی‌های نگرش مینیمالیستی رو به خواننده نشون بده. چندین بار تاحالا ازش نقل قول کرده‌ام توی همینجا.

نکته جالب اینه که این آدم داره توی نوشته‌های اخیرش، با دست زدن به یه‌جور خودشناسی و مرور بسیار شجاعانه، خیلی از دیدگاه‌های قدیمیش رو بازخوانی می‌کنه و بعضی اوقات کل اون رو نفی می‌کنه و یه چیز کاملا جدید جایگزینش می‌کنه. مثلا اخیرا مقاله‌ای نوشته بود و به شدت از برنامه‌ریزی برای روزهای کاری و تهیه لیست کارها (همونی که من عاشق تیک خوردن تمام مواردش قبل از پایان وقت اداری هستم) انتقاد کرده بود و خلاقیت و باروری یک روز کاری برای انسان را منتج از برنامه مدون نداشتن، تمرکز کامل هنگام انجام یک کار، اولویت بندی برای حداقل دو الی سه‌کار در یک روز (همان اول صبح توی محیط کار و نه قبل از آن)  و توجه نکردن به دیگر وظایف دانسته بود و معتقد بود اینگونه هم کارها عمیق‌تر انجام می‌شن، هم آدم توی لحظه حال بیشتر حضور داره و هم نگرانی برای تمام کردن یا نکردن کارها ناپدید می‌شه.

قضاوتی برای خوب یا بد بودن یکی از این دو روش ندارم. فکر کنم بستگی به خود آدما داره. اما اینکه جرات بکنی و خودت بشینی نگاهت رو نقد کنی و بعد هم بهش عمل کنی، باید حس خیلی جالبی باشه.

احتمالا به امتحانش هم می‌ارزه.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری
 
شروعی مصمم
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠  

سال نو را اینگونه آغاز می‌کنم

امیدوار، مصمم، مقاوم و قاطع برای بهتر شدن و پیشرفت کردن و رسیدن به آن چیزهایی که خدا منتظر است نشانش دهم لیاقتشان را دارم، تا بهم بدهدشان.

امیدوارم سال جدید برای همه ماها با برنامه‌ریزی و تعیین هدف (فقط یکی دو تا) بگونه‌ای باشد که اگر خداوند عمر داد و سلامتی، 28 اسفند سال 90 وقتی به کل سال نگاه می‌اندازیم با خودمان بگوییم، سال خوبی بود. من این دوتا کار و هدف را می‌خواستم انجام دهم و دادم و حالا حس خوبی از این توانایی جدیدم دارم.

شروع می‌کنیم...


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
متخصص شدن درست و حسابی
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩  

نوشته بود: دانشمندان انگلیسی برآورد کرده‌اند برای اینکه بتوانی در رشته‌ای صاحب‌نظر بشی و یه سر و گردن از آدم‌های معمولی اون رشته بیای بالاتر، حداقل به 10 هزار ساعت مطالعه روی اون موضوع نیاز داری.

حساب می‌کنم می‌بینم یعنی چیزی حدود 1200 روز اگه روزی 8 ساعت مطالعه دقیق و تخصصی کنم. یعنی چهار سال بدون وقفه.

گاهی لازمه تکلیفمون رو با خودمون درست و حسابی روشن کنیم. اینجور که معلومه متوسط نبودن همت می‌خواد. اونم خیلی خیلی زیاد.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: موفقیت
 
امروز و فردا کردن
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩  

یه مقاله خیلی زیبا می‌خوندم گفتم چندتا از نکته‌های کلیدی اونها رو اینجا بنویسم:

1. ظاهرا تعلل کردن (Procrastination) یکی از گرفتاری‌های تمام آدمها تو دنیاست. مقاله با داستان تعلل یکی از برندگان جایزه نوبل شروع می‌شد که 9 ماه طول کشیده بود تا یه بسته پستی رو برای یکی از دوستاش بفرسته. اینکه هر روز صبح اون از خواب بیدار می‌شده و می‌گفته حتما فردا اینکار رو می‌کنم و نمی‌کرده و لذا 9 ماه اینکار طول کشیده بود، خیلی برام جالب بود.

2. ظاهرا دلایل خیلی زیادی می‌شه برا اینکه چرا تعلل می‌کنیم، آورد. اما مهم روشهائیه که می‌شه برای از بین بردن تعلل بکار بست. یکی از اون روشها اجبار کردن خود به انجام کاری (همون قورباغه رو اول قورت دادن) است. برام جالب بود که تو مقاله نوشته بود ویکتور هوگو وقتی می‌خواسته بنویسه، لباسهاشو درمی‌آورده می‌داده به خدمتکارش و بهش می‌گفته اونا رو قایم کنه تا هوگو نتونه پیداشون کنه و بپوشتشون و بره بیرون! یا یه داستان دیگه از اساطیر یونان که توی اون اولیس چون می‌دونسته آواز پری‌های دریایی می‌تونه اغوا و گمراهش کنه و باعث بشه به ملوانهاش دستور بده کشتی رو به سمت صخره‌ها پیش ببرن، از اونا خواسته بود تا ببندنش به دکل کشتی و هرچی فریاد زد و از اونا چیزی خواست و دستور بهشون داد، بهش گوش نکنن.

این‌که آدمای معروف هم با مشکل امروز و فردا کردن و یا توجه نکردن به اولویت‌های کاری و عدم تمرکز مواجهن و گاهی مجبور می‌شن خودشون رو مجبور کنن تا کاری تموم نشده، به کارهای دیگه نرسن، حس خوبی بهم داد. حتی یه انگیزه خوب برا شروع کردن به اینکار، حتی شده با روشهای سبک‌تر (مثلا تا فلان کار تموم نشده، نرم برا خودم چای بریزم، با ایمیل‌هام رو چک نکنم و ...).

یادم رفت! توی مقاله از یه برنامه‌ نرم‌افزار کامپیوتری نام برده شده بود که وقتی نصبش می‌کنین، تا 8 ساعت امکان استرسی شما به اینترنت رو نمی‌ده، و سبب می‌شه آدم سرشو بندازه پایین و کلی از کارهای واجب‌ترش رو انجام بده (اسم اون برنامهه می‌دونین چیه؟ !Freedom)

 

 


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
لذت تمرکز
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩  

وقتی حواست رو می‌دی به کاری که داری انجامش می‌دی، نه تنها حس خوبی از انجام اون کار بهت دست می‌ده، بلکه نوع گذر زمان هم شیرین‌تر می‌شه.

 

وقتی تمرکز می‌کنی که توی یه کاری یا فعالیتی بهتر و بهتر بشی تا از بیرون تو رو متخصص اون موضوع بدونن و برا خودت صاحب‌نظر بشی توی اون کار، نه تنها لذت بیشتر و کیف بیشتری می‌کنی از پیشرفتت، بلکه خیلی جالبه که وقت بیشتری هم بدست می‌آری برا تمرکز بر روی فعالیت‌های دیگه. (دیدین خیلی از آدمهای معروف تو یه رشته، وقت دارن برا مسافرت، ورزش، فعالیت‌های هنری، کتاب‌خونی و خیلی چیزای دیگه؟ شاید یکی از رازهاش همین باشه)

یه فکری باید برای این حواس دائما پرت، وقتی داریم کاری رو انجام می‌دیم بکنیم. واقعا ارزش داره براش زحمت بکشیم.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: موفقیت
 
من و پنیرهای کاله
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩  

1. چند وقته پنیر باز شده‌ام حسابی! مسببش هم یکی از بازاریاب‌ها و ویزیتورهای شرکت کاله بود که یه روز منو دم یخچال سوپر سر کوچه در حال برداشتن ماست گیر انداخت و با نزدیک به 5 دقیقه صحبت کردن یک نفس، منو توی موقعیتی قرارداد که احساس کردم اگه بگم نه ممنون، پنیر خونه داریم، دو سه تا گوله اشک از چشماش پایین می‌آد و می‌افته روی زمین! لذا قبول کردم و خریدم و ...همون شد که همون. حالا تقریبا بعد از یک ماه تقریبا تمامی پنیرهای متفاوت بازار را خریده‌ام و تست کرده‌ام و خب...خوشم هم آمده از این تجربه باحال و بانمک.

2. یه مطلب کوتاه می‌خوندم از این سایت خوب در مورد کافی‌شاپ سر کوچه آقای نویسنده. دیدم همون بلا سر ایشون هم اومده. اون هم وقتی براش پیامک می‌اومده از کافی‌شاپ سر کوچشون که فرضا: اسپرسوی شما حاضر است، تشریف بیارین تحویل بگیرین با سی درصد تخفیف! مطمئنم همون حس من بهش دست می‌داده. یه حس قاطی پاطی‌ای از دلسوزی در دفعه اول ولی خوش اومدن از ابتکار و تلاش برای تداوم یک دوستی جدید با کافی‌شاپ‌چی یا پنیرفروش سر کوچه و احساس موثر بودن در چرخاندن چرخ اقتصاد مملکت!

نتیجه‌گیری با خودتون.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
تصویرسازی
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩  

دارم می‌گردم توی گوگل ببینم قهرمان بسکتبال جهان بالاخره کی شد؟...خب اینم سایت رسمی فیبا... ب-------له! آمریکا شده قهرمان (9 برد و هیچ باخت)، بعدشم ترکیه (8 برد و هیچ باخت). ایران شده نوزدهم (یک برد و چهار باخت) و تونس آخرم! (5 باخت و هیچ برد)

کاری به اینکه نفس همین حضور در میادین بین‌المللی مهمه و این ارزشمنده و غیره ندارم. واقعا هم قبول دارم برای بسکتبال ما واقعا این حضور ارزشمند بود. اما باز دارم به اون رتبه اولیه نگاه می‌کنم... یادم می‌آد چند وقت پیش خونده بودم:

مایک شیشفسکی، سرمربی تیم ملی بسکتبال آمریکا پس از برد در اولین بازی خود (در مقابل کرواسی) اذعان کرد که پیروزی تیم خود را قطعی می‌دانسته.  وی در بخشی از یکی از کتابهای خود به نام "ورای بسکتبال" تاکید می‌کند که برای رسیدن به موفقیت، افراد باید تصویر کاملی از موفقیت در ذهن خود داشته باشند....او مثال می‌زند که چگونه یکی از بازیکنان تیم دانشگاهی خود را که بطور بالقوه از بهترین بازیکنان نبود، وادار کرد که خود را بیشتر و بیشتر در مقام ستاره تیم تصور کند و دیده بود که چگونه پذیرش تصورات از لحظاتی که موفقیت در آنها یک بازیکن عادی را به ستاره تبدیل می‌کند، باعث شد آن بازیکن ستاره شود.

در ادامه نوشته شده بود: در طی بازی‌های گروه ب نگران‌کننده‌ترین مساله در اظهارات و واکنش‌های مربیان دو تیم ایران و تونس درخصوص نتایج احتمالی، همین فقدان تصور از موفقیت بود. این دو مربی در هر کنفرانس خبری تاکید می‌کردند که این برای نخستین بار است که به بازیهای جهانی راه می‌یابند و لذا تلویحا به برتری بالقوه تیم‌های رقیب صحه می‌گذاشتند.حتی واسلین ماتیچ، مربی ایران، در کنفرانس خبری پس از مسابقه با آمریکا صراحتا ابراز کرد که برنامه‌ای برای برد نداشته است.

...

نداشتن تصور از موفقیت، یعنی نداشتن هدف دقیق بیان شده، و بالتبع یعنی نداشتن برنامه‌ای معین برای رسیدن به آن هدف.

...چقدر از موفقیت‌ها و یا موقعیت‌هایی که آرزوشون رو داریم، تصویر دقیق و ملموس تو ذهنمون داریم؟


کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
امپراطوریت را بساز
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩  

زمانای قدیم، شاهزاده‌ها رو از کودکی تعلیم می‌دادند تا وقتی شاه فرتوت شد یا مرد، حاکم لایقی برای کشور داشته باشن. فارغ از سختی یا آسونی اون تعالیم، یه چیز حتما خیلی مهم بوده: تداوم و ممارست. این‌که مهارت‌های مختلف رو با تمرین و تلاش یاد بگیری.

اگه امروز بهمون بگن درست یه سال بعد تو حاکم فلان‌جا خواهی شد یا استاندار فلان‌جا، ما چیکار می‌کنیم؟ آیا عاقلانه نیست برا 365 روز باقیمونه تا اون فرصت برنامه بریزیم و کاری کنیم که مسائل، مشکلات، فرصتها و برنامه‌های آینده اونجا رو مثل کف دستمون بشناسیم تا درست حکمرانی کنیم؟

...

حالا که بهمون حداقل فعلا وقت داده‌اند تا امپراطوریمون رو خودمون بسازیم، برا اهداف و آرزو‌ها و پیشرفت‌هایی که دلمون می‌خواد چیکار کرده‌ایم؟

مطلب قشنگی می‌خوندم اینجا از مقایسه دانشکده LSE انگلستان و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران. یه نکته تکون دهنده‌اش این بود که نویسنده می‌گفت تو دانشگاه‌های معتبر دانشجوها برنامه‌ریزی می‌کنن تا در هر ترم یه زبان جدید یاد بگیرن. با خودم فکر کردم ...!

باز برگردیم به سوال بالا. اگه می‌دونی برا ساخت امپراطوریت، یا ساده‌تر، برا راضی‌تر شدن از خودت باید چه‌کارهایی رو انجام بدی، نباید یه برنامه درست و حسابی راه بندازی؟

فکر کنم برا رسیدن به یه هدف اگه بشه برنامه‌ای ریخت که هر روز یه‌کار در اون راستا انجام بدیم، آخر 365 روز خیلی عمیق‌تر و جون‌دار تر از اونی که فکر می‌کنیم به هدفمون می‌رسیم. مداومت در تمرین و تلاش رو نباید بذاریم یادمون بره.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: هدف ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
تهیه فهرست ممنوع!
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩  

من خودم یکی از طرفداران و تبلیغ‌کنندگان پر و پا قرص تهیه فهرست فعالیت روزانه هستم و بارها هم تو همینجا نوشته‌هایی رو از من دیدین که توشون کلی از لذت تیک زدن کنار یه کاری که تو لیست کارای امروزمون بوده و تمومش کردیم، صحبت کرده‌ام.

دو سه روز قبل یه مطلبی می‌خوندم از یه وبلاگ خارجی که تبلیغ دیدگاه‌های ذن رو می‌کنه و نگاهی می‌نیمالیستی (هرچه کمتر بهتر) داره به زندگی. جالب بود برام که نوشته بود هرچه سریع‌تر این لیست‌ها رو بندازین دور. استدلالش این بود که این روش انسان رو دائم در یک حالت اضطراب و آماده‌باش قرار می‌ده. دائم سبب می‌شه ما فکر کنیم زندگی یعنی کار. دائم به ما یادآوری می‌کنه که یه خروار کار هست که باید انجام بدیم. نوشته بود اگه همه رو تیک بزنیم هم باز فردا کلی کار تیک نخورده منتظرمونه و اگه فرضا تا پایان یه‌رو چندتا تیک‌نخورده باقی بمونه، شب با احساس نارضایتی بر می‌گردیم خونه.

راه حل نویسنده این بود که صبح از خواب که پامیشیم یه کار رو انتخاب کنیم و تموم تمرکزمون رو بذاریم رو اتمام همون کار. بعد اگه نیاز بود که کار دیگه‌ای انجام بشه، می‌تونیم رو کار دوم تمرکز کنیم، اگر هم که نه، می‌تونیم بقیه زمانمون رو به کاری اختصاص بدیم که لذت‌آورتره برامون.

من خودم با این استدلال از لیست کارهای روزانه‌ام دور نمی‌شم. برا خود من نوشتن فعالیت‌ها خیلی کارساز بوده و تو خیلی از موقعیت‌ها که حجم و خصوصا پراکندگی کاری زیاد بوده، تونسته به خوبی مدیریت منو بر زندگیم اعمال بکنه. اما به هرحال فلسفه و پیام اون نویسنده هم خالی از لطف نیست. خیلی اوقات یادمون می‌ره که زندگی لازمه که از چهارچوب منظم برنامه‌ریزی شده‌اش بیاد بیرون.

یه‌چیزی دیروز دیدم باحال. می‌نویسمش اینجا:

Live a balanced life

– learn some and think some and draw and paint and sing and dance and play and work every day some

 

Robert Fulghum

 


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: ذوق
 
بالاخره...
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

FAN9004448 - Woman writing on an encouraging chalkboard

تو هفته گذشته به لطف خدا تونستم بر یکی از بزرگترین ترس‌های زندگیم غلبه کنم. می‌دونم اونقدر این ترس و وهم ریشه‌دار شده که با یه تجربه نمی‌شه کل اونو پاک کرد اما اینبار یه ضربه اساسی بهش زده شد و من خیلی ممنونتم خدا...

یه جمله قشنگ خوندم کنار یکی از این تقویم‌های هنری سال 89. نوشته بود: آینده صدها سال است که شروع شده...

 


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: سختی ،کلمات کلیدی: شکر
 
خرده پیشرفت‌های مظلوم
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  

یاد بگیر توی روز حواست به اون چندتا موفقیت و پیشرفت کوچولویی که بهشون می‌رسی باشه و ازشون ساده نگذری.

حتی یه هفته توجه به اونا معجزه می‌کنه.


کلمات کلیدی: خوش‌فکری ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
مهربونی
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸  

روزهایی که با مهربونی آغاز می‌شن روزهای متفاوتی‌اند. یه نگاه مهربون به همسرت، پدر یا مادرت؛ یه لبخند مهربون به رهگذر، یه میو و پیش‌پیش مهربون به گربه رهگذر!، یه نوازش مهربون به برگ درختی که از کنارش می‌گذریم، یه لبخند مهربان به بچه‌ای که خوابالو رو شونه مامانش داره می‌ره مهد کودک، یه سلام و احوالپرسی اختصاصی از همکار و خیلی چیزای دیگه ... گرچه شاید لوس و غریب به نظر برسن اما یه تحول اساسی تو روز تازه آغاز شده می‌دن. یه‌جوری به ناخودآگاهمون می‌گیم که بنای امروز بر کج خلقی نیست. بنای امروز فقط بر این است که من زنده‌ام و این کم چیزی نیست.

...

چند روزه به دلیلی که خودم هم درست نمی‌دونم هر دوتا پاهام درد می‌کنن. هرچند می‌دونم انشاالله زود خوب می‌شن و فقط یه‌کم استراحت نیاز دارند اما به وضوح می‌بینم که چقدر یه‌کار ساده دوست داشتنی یعنی پیاده‌روی تا خانه می‌تواند تبدیل به عذاب شود. چقدر به بعضی چیزها راحت عادت می‌کنیم و اونا رو مسلم فرض می‌کنیم. شعر گاه زخمی که به پا داشته‌ام سهراب دقیقا مال اینجاست)

...

مدتها قبل یه پست نوشته بودم در مورد اینکه آیا مهارت تو چندتا کار بهتره یا متخصص شدن تو یه کار. یادمه اون متن زرتشتی زیبا رو هم آورده بودم که نوعی نفرین بود و همه‌کاره بودن رو زشت و ناشکری به‌حساب می‌آورد. دیشب یه مقاله می‌خوندم اینجا به نام How Passion and Focus will Rock Your Career که دیدم دقیقا همون بحث رو کرده. برام جالب بود. خصوصا اینکه نویسنده معتقده برای موفقیت در شغل، باید به همون متخصص و یک شدن اندیشید نه مهارت نسبی داشتن تو چندتا کار. در هرحال اگه از مطالب انگلیسی لذت می‌برین یا با خودتون عهد بسته‌اید که زبانتون رو قوی‌تر کنین، مطالب این وبلاگ لذتبخشند، خصوصا منش و روش زندگی آقای نویسنده آن.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: شکر ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی
 
اوستا شدن
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸  

یادمه اوایل جوونی یه‌روز پای منبر همین حاج آقای طباطبایی دوست داشتنی که لهجه مشهدی دارن و تو تلویزیون زیاد نشونشون می‌دن یه حرفی رو از ایشون شنیدم که خیلی برام جالب بود. این‌که ایرانی‌های باستان آدمهایی که تو چندتا کار وارد بودند و به تعبیر ایشون ذوالفنون بودن رو نفرین شده می‌دونستن و بزرگی و بلندمرتبگی رو از آنِ آدمایی می‌دونستن که یه حرفه داشتن. بحث آقای طباطبایی در مورد این بود که آدم بایست سعی کنه حرفه‌ای رو یاد بگیره و توی اون قوی بشه تا بتونه گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه.

سالها گذشت و این برای من یه معما بود که آیا واقعا ایرانی‌های باستان اینو گفته‌اند؟ چند وقت پیش داشتم یکی از کتابهای دوران لیسانس رو تورق می‌کردم تا یادآوری بشه، دیدم:

در اندیشه ایرانی، ذی‌فنون بودن به معنای کار را دست‌کم گرفتن و نوعی ناشکری است. در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، یسنای یازدهم، پاره ششم تعبیری آمده که شکل نفرین دارد:

اندر خانه‌اش دین‌یار، رزم‌یار و برزیگر زائیده نشوند، بلکه در آن ویرانگران، نادانان و همه‌کارگان زائیده شوند. 

ظاهرا از زمان جمشید در ایران باستان نوعی تقسیم کار اجتماعی ایجاد شده و آریایی‌ها معنقد بوده‌اند که هرکس برای مقام خاصی ساخته شده و اگر در همون مقام قرار بگیره در آن کار رشد کامل خواهد کرد.

همه اینا رو نوشتم برا اینکه یه جمله برانگیزاننده رو که چند وقته کپی کرده‌ام و گذاشته‌ام زیر میز کارم، اینجا بنویسم. جمله‌ای که برا من یادآور این تفکره که هرچند تو دوره و زمونه الان باید خیلی کارا بلد باشی اما حرفه‌ای بودن تو حداقل یکی از اونا هم لازمه و هم واجب. تازه باعث می‌شه نفرین ایرانیان باستان هم نگیرتمون!

!Be Good at something, It Makes You Valuable


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: پیشرفت شغلی ،کلمات کلیدی: خاطراتم