خوب‌تر بودن
ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  

فرانسواز عادت دارد بگوید همه چیز را می‌داند...او مطلقا حاضر نیست شگفت‌زده شود

پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند، آلن دوباتن، نشر نیلوفر

 

این‌که بتونی از موفقیت دوست، آشنا یا یه همکار صمیمانه خوشحال بشی (گاهی خیلی تمرین می‌خواد)، این‌که بتونی از دونستن یا دیدن و شنیدن چیزی که نمی‌دونستی، ندیده‌بودی و نشنیده‌بودی شگفت‌زده بشی و اونو نشون بدی، و این‌که این رفتارهات صمیمانه باشه و نه یه ادای همیشگی و تصنعی، خیلی برا زنده‌بودنت و سلامتیه روحت خوبه.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: شور و شوق ،کلمات کلیدی: مهربانی
 
مسابقه بین زرنگی و مهربانی
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠  

این روزها ناخودآگاه در موقعیت‌های مختلف یاد حکایتی می‌افتم که مدیر سایت آمازون داشت برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد تعریف می‌کرد و نهایتش این می‌شد:

مهربان بودن سخت‌تر از باهوش بودن است

و این خیلی حرف سنگینی است. این‌که خیلی اوقات بخواهی نکته‌ای که دریافته‌ای، آتویی که گرفته‌ای، زیرکی‌ای که کرده‌ای، رودستی که زده‌ای را نشان دهی ...

این‌که خیلی اوقات دلت خواسته چیزی را تعارف نکنی، احوالی نپرسی، درد دلی را حوصله گوش دادن نداشته باشی، گفتن سخن محبت‌آمیزی را کلی سبک و سنگین کنی...

اما در تمام این حالت‌ها وقتی یادت می‌افتد که خیلی باید مرد باشی تا مهربان باشی، آنوقت می‌فهمی مهربان بودن چقدر و چقدر سخت‌تر از باهوش و زیرک بودن است. باهوشی‌ای که به ما اجازه می‌دهد آنچه بر اساس درک و ذهنمان یافته‌ایم سریعا بگوییم یا نگوییم، اما مهربانی‌ای که در همان حال تلاش می‌کند بجای منطقی‌ترین وضعیت، دنبال مهربانانه‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین وضعیت برود. و به نظر من این آرامش حقیقی است.

این با بی‌عملی و خنثی بودن زمین تا آسمان فرق دارد و در عین حال هیچ چیزش هم به اجازه دادن برای اینکه حقمان را بخورند، نرفته. این انتخابی است که خیلی از صلحا و بنده‌های خوب خدا می‌کنن. همونایی که نگاهشون و بوشون، بو و نگاه خدا رو داره. همونایی که از جمادات و گیاهان و حیوانات رو گرفته تا انسان‌ها رو جلوه‌ای از روح خدا می‌دونن و لذا با همشون مهربونن و هیچ‌وقت نگاه آرام و مهربانشان را از دیگران دریغ نمی‌کنن.

...

اون بیرون، دوستی هست، مادری هست، پدری هست، همسری هست، همکاری هست، گربه‌ای هست، یاکریمی هست، برگ شمشاد کنار خیابونی هست که به ما این فرصت رو می‌دن که خدایی‌تر باشیم. اونم از طریق محبت به بنده‌ها و آفریده‌های خدا.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: مهربانی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: عرفان
 
عدالت رفتاری
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠  

یادمه زمانی یه آدم خوبی بهم گفت: اگه برای خدا هم همونقدر که برا آدم‌هایی که توی زندگیمون مهم‌اند و براشون خیلی احترام قائلیم، احترام قائل بودیم، رابطه‌مون با خدا زیر و رو می‌شد.

و من می‌دونم که این خیلی سخته. مثلا ما می‌دونیم خدا حاضره اما هر کار بدی دلمون بخواد می‌کنیم و حضورش رو نادیده می‌گیریم. یا مثال ساده‌ترش، اگه یه آدم بزرگی توی خونمون باشه، لباس خیلی مرتبی می‌پوشیم و حواسمون به همه جزئیات هست، اما سر نماز با هر لباس توی خونه‌ای وایمیسیم و حواسمون هم که همه جا می‌رود غیر از پیش اونی که داریم باهاش حرف می‌زنیم.

این جنبه دینی و معنوی چیزی بود که می‌خوام اینجا بگم. جنبه اجتماعیش اینه که اگه ما همونطور که برای دیگرون خوش‌خلقیم، آرامیم، بذله گوییم، احترام می‌گذاریم، نمی‌خواهیم حرفی بزنیم که ناراحتش کند، شنونده خوبی هستیم، صبوریم، منصفیم و خیلی چیزای دیگه، همونطور هم برا نزدیکترین‌هامون بودیم، فکر می‌کنم خیلی مسائل حل می‌شد. با پدرمون، مادرمون، همسرمون، برادرمون، خواهرمون، اگه با اینا هم گاهی مثل اون غریبه‌ها و دوستامون رفتار کنیم ضرری نداره. حداقل ارزش تمرین کردن رو داره.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: تصمیم ،کلمات کلیدی: عرفان ،کلمات کلیدی: مهربانی
 
یه مرد امیدوار شاعر
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩  

گاهی سرکی می‌کشی و می‌روی

و من می‌مانم

با یه عالم حس خوب

شاکر می‌شوم؛ لبخند می‌زنم؛ همه را بیشتر حس می‌کنم؛ شفاف می‌شوم و آخر هم...

آرام.

آنگاه باز یادم می‌آید

که تو

همیشه وقت سرک کشیدن به زندگی من

لبخند به لب داشته‌ای...

آبان 86...پشت کامپیوتر، همین وبلاگ


کلمات کلیدی: مهربانی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: عرفان ،کلمات کلیدی: شکر
 
 
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸  

آدمایی که تلاش می‌کنن از دیگرون انتظاری نداشته باشن و در مقابل تا جایی که می‌تونن برا دیگرون مایه بذارن از طرف خدا امتحانای سختی می‌شن. نمی‌دونم شاید هم نباید گفت از طرف خدا.

تو بعضی مواقع تلاش تو برای سازش و آرام کردن وضعیت و تداوم این رویه که " همه آدما خوبن، اما اونا هم شاید از نگاه خودشون حق دارن و نمی‌شه بدون توجه به در نظر گرفتن خیلی فاکتورها درباره‌اشون قضاوت کرد" نتیجه خوبی نمی‌ده و تو فکر می‌کنی گاهی یک طرف را گرفتن و ایستادن روی یک عقیده، هرچند می‌دانی طرف مقابلت هم حتما دلیل و توجیهی برای کارش داشته، اثربخش‌تره.

متاسفم. ولی امیدوارم که این ایمانم رو از دست ندم چون برام خیلی عزیزتر و زیباتره که فکر کنم آدما موجودات خوبی هستن و اغلب واکنش‌های به نظر نادرست اونا رو می‌شه درک کرد و فهمید و اینکه راه سازش و گذشت به مراتب از اینکه فکر کنی اون کار فلانی این معنا رو داشت و ... بهتره. حداقل برا سلامتیه خودت.

 


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: توقع ،کلمات کلیدی: مهربانی
 
اون لبخند آرومه
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧  

FAN2050472 - Variety of drinking glasses

خیلی هنر می‌خواد که تلاش کنی مسائل رو از دریچه چشم آدمهای دیگه هم ببینی, خصوصا از نگاه آدمایی که باهاشون مشکل داری. شاید بشه این کارو  یکی دو بار بصورت موقت اونم زمانی که حالمون خوبه انجام داد اما تداوم اون نیازمند خیلی چیزاست. اینکه قبل از همه با خودت مهربون باشی, رو غرورت کار کرده باشی و تربیتش کرده باشی, دلت رو کرده باشی دریا تا هر چلپ و چلوپی نریزتش به هم و آخرش هم دائم سیمت رو وصل کنی به خدایی که همین نزدیکیست, چون گاهی اینکار اونقدر سخت می‌شه که نیاز به کمک فوریش داری تا خیلی بالاتر از اونی که هستی بری ...

تا چیزایی رو ببینی و بفهمی و بو کنی که بهت کمک کنن مهربون و آروم باقی بمونی.


کلمات کلیدی: زندگی ،کلمات کلیدی: آرامش ،کلمات کلیدی: مهربانی ،کلمات کلیدی: تداوم
 
 
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧  

فکر می‌کنی کاری از دستت بر نمی‌آید

سکوت می‌کنی و تنها گوش می‌سپاری

و تلاش می‌کنی نوع نگاهت به او بفهمانند که تو می‌فهمی او را...

 و باز هیچ نداری که بگویی...

...

حال که او رفته، می‌دانی که هم او آرام‌تر است و هم تو خودت را بیشتر دوست داری.

...

...

گاهی من و تو کارهایی از دستمان بر می‌آید که حتی فکرشان را هم نمی‌کنیم. کارهایی ساده اما بسیار موثر. اگر بدانیم که گاهی با کوچکترین عمل یا واکنش ما در یک زمان مشخص، تحولی بزرگ و والا ایجاد می‌شود، نه از خود و نه از او دریغش نمی‌کنیم...

...

مزاحم شما شدم

می‌دانم!

تنها چراغ را روشن می‌کنم

گل‌ها را در گلدان می‌گذارم

پنجره را باز می‌کنم

بعد می‌روم...

سنت اگزوپری


کلمات کلیدی: مهربانی ،کلمات کلیدی: زندگی
 
 
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧  

تو هفت هشت روز گذشته تو یه محیط چند ملیتی زندگی کردم. یه ماموریت اداری بود. گاهی فکر می‌کنم خدا چقدر به من لطف داشت که این اتفاق را در مسیر زندگی من قرار داد...

جدای از هر آنچه آموختم، جدای از هر آنچه در زندگی فرهنگی من مهم است و برای یک هندی مهم نیست و برای یک نپالی بی‌اهمیت جلوه می‌کند و جدای از سختی‌ها و آسانی‌هایش...

درک کردم که چقدر زبان روح ما می‌تواند دیگری را از هرگونه آیین و مسلکی به خود جلب کند...

وقتی آن دوست هندی آنقدر بهت اعتماد می‌کرد و از قوانین سخت کاست‌های هند می‌گفت و اینکه اجازه ندارد عاشق پسری از کاست پست‌تر از خودش شود...

وقتی آن دوست بنگلادشی دست می‌انداخت گردنت و  ناراحت بود که چرا دیشبش با آنها بیرون نرفته‌ای و گله می‌کرد...

وقتی آن دوست پاکستانی به اتاق هتل تلفن زد و خواست بداند که آیا بیمار بوده‌ای که با گروه کوچک آنها برای دیدار از شهر نرفته‌ای و آخر هم گفت تو در قلب من جای داری و برادر من هستی و این وظیفه من است که حال تو را بپرسم...

فهمیدم زبان مهربانی و با دل حرف زدن، حتی در سخت‌ترین و فشرده‌ترین دوره‌های تئوریک شغلی هم کارساز می‌باشد.

می‌دانید؟ گاهی یک نگاه مهربان یک دیکشنری می‌ارزد.


کلمات کلیدی: سفر ،کلمات کلیدی: مهربانی