کاش میشد یه چیزی یادم نره
اینکه خدایی هم هست...
همین!
نتیجه؟
اینکه میفهمیدم خیلی اوقات بیخودی حرص میخورم
اینکه خیلی اوقات بیخودی برا نیامدهها غصه میخورم
اینکه بیخودی فکر میکنم موقع مواجهه با یه مشکل و مساله و تالم روحی و ... بسته هم وزن دوا و درمونش رو به همراهش نمیفرستن پایین.
اینکه میفهمیدم خیلی خندهداره که فکر کنم اگه به یه چیزی که دلم نمیخواد رخ بده زیاد فکر کنم، احتمال اتفاق افتادنش رو کم میکنم
و اینکه...
فقط...
این وسط نمیفهمم که عمرمه که داره بهترین روزهاش رو میگذرونه و میره و من حواسم نیست...
و چقدر انرژی که بیهوده هدر میدهم و حواسم هم نیست!
بعضی نواها آدم رو میبرن به یه جاهای دور دست تو خود آدم.
این آهنگی که الان رو وبلاگه برا من حکم اینجور آهنگها رو داره.
هرچند متاسفانه هیچچیز از نام آهنگ و نوازندهاش نمیدونم.