یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱

راننده: می‌شه بپرسم چه کتابیه؟

من: دنیای سوفی

راننده: کی نوشته؟

من: گردر

راننده: چی هس موضوعش؟

من: تاریخ فلسفه

...

...

راننده:‌گفتین کی نوشته؟

من: گردر

راننده: آهان گردر، من فکر کردم گفتین بردر. یوستین گردر دیگه؟

من: بله {با تعجب} می‌شناسینش؟

راننده: آره. نظرات جالبی هم داره. البته من این کتابشو نخونده‌ام. آخه من فوق لیسانس تاریخ دارم

این را که می‌گوید برای اولین بار سر بلند می‌کنم و به چهره پیرمرد راننده نگاه می‌کنم. او هم نگاهم می‌کند. متوجه تعجب من می‌شود. شاید برای همین خنده تلخی می‌کند و می‌گوید: آدما رو پیشنیشون ننوشته که کی‌ان و چیکارن. حرف که می‌زنن مث یه پل ذهناشون تازه به هم وصل می‌شه. اینه که باید حرف زد با هم

کتاب جالبیه این کتاب: مامور سیگاریه خدا، نوشته محسن حسام مظاهری، نشر افق، پنج و پونصد
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱

و نیکی با بدی یکسان نیست. بدی را با آنچه نیکوتر است دفع کن که ناگاه خواهی دید همان کسی که میان تو و او دشمنی بوده، چون دوستی صمیمی گشته است

و این خصلت خوب جز به کسانی که شکیبایند عطا نشود و آنراجز کسی که دارای بهره‌ای بزرگ از ایمان و تقوا است بدست نیاورد

و اگر از جانب شیطان دستخوش وسوسه ای شدی، به خدا پناه ببر که او خود شنوای داناست

سوره مبارکه فصلت، آیات 34 تا 36

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧

BXP0028695

بعضی از گلدونای اتاق من که عادت کرده‌اند به سمت و سوی نور خورشید، وقتی می‌خوام ساقه‌اشون رو صاف کنم، از ترس شیکستن، باید بالعکس بذارمشون جلوی نور و صبر کنم و صبر کنم تا آفتاب و گیاه سر فرصت کار خودشون رو انجام بدن و گیاه من ساقه‌اش صاف بشه. بعدش تازه مراقبت شروع می‌شه و این کار دیگه باید دائما انجام بشه تا ساقه به یه سمت خاص عادت نکنه.

...

چقدر سخته بخوای آدمی رو که در ارتباطش با تو به یه نتیجه‌گیری حتمی و قطعی رسیده، تنظیم کنی و بهش بگی اینجوریا هم که تو فکر می‌کنی نیست. فرق ما و گیاه اینه که گیاهه و آفتاب در شرایط جدید سریع باز با هم کنار می‌آن. حتما موضوع صحبتشون رو عوض می‌کنن و راجع به چیزای دیگه صحبت می‌کنن و اینجوری صبرشون رو برا تنظیم مجدد دلپذیر می‌کنن. اما ما آدما خیلی اوقات وقتی ازمون می‌خوان نگرشمون رو به یه آدم دیگه عوض کنیم، چون خم شدن و انعطاف برامون شده یه کار غیرعادی، می‌دونیم که با یه سعی کوچیک می‌شکنیم، لذا زیر بار نمی‌ریم.

شاید برا همینه که تو روابطمون اینقدر غُدّیم. اگه دوبار تو نشون داده‌ای که برا آشتی پا پیش می‌ذاری، این وظیفه دیگه مال توئه. تا ابد. چه من مقصر باشم چه تو. حالا بیا دوئل. تو که می‌دونی من اهلش نبوده و نیستم. اگه نمی‌خوای پا پیش بذاری، بشین تا ببینیم کی از رو می‌ره!!

 

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧

...ما وجود نداریم مگر وقتی کسی باشد که بتواند ببیند ما وجود داریم. در میان دوستان بودن یعنی همواره هویت خود را تایید کردن؛ دانش و مراقبت و علاقه آنها به ما این قدرت را می‌دهد که از رخوت و کرخی بیرون برویم. در صحبت‌های معمولی, بسیاری از آنها با ما شوخی می‌کنند و نشان می‌دهند که ضعف‌های ما را می‌شناسند و آنها را می‌پذیرند و بنا براین به نوبه خود می‌پذیرند که ما در دنیا جایی داریم.

راستش من تا بحال اینگونه به معنا و مفهوم دوستی توجه نکرده بودم...

گاهی هیچ چیز مثل یک کتاب خوب آدمو  تطمیع نمی‌کنه. چند وقته به دلیلی مجبور شده‌ام یه‌کم اوقاتم رو بیشتر با کتاب بگذرونم و به نظرم این کتاب تسلی‌بخشی‌های فلسفه نوشته آلن دوباتن و ترجمه عرفان ثابتی و نشر ققنوس از اون کتابائیه که دلت نمی‌خواد تمومش کنی. اومده دیدگاه‌های ۶ فیلسوف بزرگ رو درباره ۶ تا مشکل بزرگ که ماها الان باهاش روبروایم تدوین کرده و با نثر دلنشین و خودمونی نوشته. تو این کتاب سقراط برایمان از چگونگیه مواجهه با عدم محبوبیت , اپیکور از روش مواجهه با کم پولی, نیچه از چگونگیه برخورد با سختی‌ها و ... صحبت می‌کنند و نویسنده با توانایی این حرفها را به مشکل کنونی دل و ذهن ما ربط می‌ده... این کتاب رو از دستش ندین. پاراگراف اول هم از همین کتابه. زمانی که اپیکور تلاش می‌کنه لذات واقعی تو زندگی رو به ما بشناسونه.

 

حالا که صحبت از کتاب شد دلم می‌خواد همینجا از یه کار خیلی خیلی زیبا نام ببرم. سه تا دوست خوب که با همت عالی خودشون دارن یه کار خیلی خیلی قشنگ می‌کنن. اینجا می‌تونین این کار قشنگ رو ببینین و اینجا هم معنای زیبای همراهی و هماهنگی رو. با تموم وجود آرزو دارم تو کارشون موفق بشن. خصوصا اون رئیس ناز  کتابخونه.

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC