یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢

مطالعه مجدد بعضی از داستان‌هایی که توی بچگی شنیده‌ایم و برایمان عادی شده، گاهی خیلی سودمنده.

این داستان به آب سپردن حضرت موسی از طرف مادرشان، بعد رسیدن ایشان بدست بزرگترین دشمنشان (یعنی فرعون)، بعد مجددا بازگشتن حضرت موسی به دامان مادرشان برای نگهداری، کلی توش نکته و فکر داره. (توی سوره طه خداوند تمام این داستان رو بازگو می‌کنه).

...

این‌که گاهی ما بزرگترین آرزوها و خواسته‌هایمان را دقیقا از جایی بدست می‌آریم که اصلا فکرش را هم نمی‌کنیم...و این‌که گاهی شروع یک وضعیت با سختی بسیار، می‌تونه به معنای پایان آن با لذت و شوق و برکتی شگفت‌انگیز باشه.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

توکل و پذیرش و رضا...از اون چیزایی هستن که گفتنش به زبون ساده‌است اما وقتی چیزی رو از ته دل می‌خواهیم، نمی‌تونیم درجه توکلمون رو درست و حسابی تنظیم کنیم. البته گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید یه‌مقدار هم تقصیر از ما نباشه. هنوز درست (حداقل خودم) مرز میان تغییر دادن چیزها با دعا و خواستن از خدا و در مقابل، پذیرش هرآنچه اتفاق می‌افتد را نمی‌دانیم. بعد از اون مهم‌تر نمی‌دونیم این اتفاقات دلیلش خودمونیم یا سرنوشت؟ یا درک سخت این موضوع که خدا اوضاع و احوال رو تا ما تغییرشون ندیم، تغییر نمی‌ده، و بعد موندن میون خواستن با اصرار و نخواستن با اصرار و پذیرش هرچی خدا بخواد.

با این‌حال تاحالا حداقل سه‌تا اصل برای بنده مسجل شده:

اول اینکه وقتی پا می‌ذاری توی مسیر رشد، یواش یواش عقل و درکت به جاهایی می‌رسه که دلیل خیلی چیزها رو می‌فهمی، حکمت برخی مسائل به‌ظاهر بد رو می‌بینی و حتی وقتی اتفاق ناخوشایندی برات رخ بده، دنبال دلیل و مقصر نمی‌گردی. پذیرفته‌ای که زندگی یه مجموعه و بسته است و همه این‌ها با هم توشه. 

دوم اینکه دنیا یه‌سری قانون داره که با سنتی بودن یا مدرن شدن یا مذهبی یا غیرمذهبی بودن تغییر نمی‌کنه. اونایی که این قوانین رو درک می‌کنن و بهش می‌رسن و حتی سه‌چهارتاش رو بهش ایمان پیدا می‌کنن راحت‌تر و آروم‌تر زندگی می‌کنن

و سوم این‌که «خوب بودن» اونم به شکل طبیعی‌اش، نه با زور و قصد و انتظار دیدن واکنش‌های مثبت دیگرون، یکی از بهترین شروع‌ها برای پاگذاشتن توی مسیریه که تو محور اول گفته شد.و متاسفانه ما همیشه به اولین چیزیمون که شک می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم بذاریمش کنار، همون خوب بودنمونه.

 

در زندگی هرکس جایی هست که از آن بازگشتی در کار نیست

و در مواردی نقطه ای است که نمی‌توان از آن پیشتر رفت

وقتی به این نقطه برسیم...

تنها کاری که می‌توان کرد اینست که این نکته را در آرامش بپذیریم

تنها دلیل بقای ما همین بوده است...

هاروکی موراکامی

نویسنده: یه مرد امیدوار - شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

روزهای آخر سال است...

 خیلی ها از پیش ما رفتند و امسال کنار ما نیستند...

 و خیلی ها آمدند و امسال برای اولین بار کنار ما جمع اند...

زندگی همین فاصله ی آمدن ها و رفتن هاست...

 اما هنوز هستند کسانی که فرصت نکردیم که بگوییم چقدر دوستشان داریم

و کسانی  که چقدر آرزوی ماست که دستانش را محکم در دستانمان بگیریم

 در چشمهایش زل بزنیم

و بگوییم چقدر دوستش داریم...

 

روزهای آخر سال است...

 حق همه ماست که آرزو کنیم

که آرزو داشته باشیم

هر چند تا که دلمان خواست...

هر چقدر که دلمان خواست...

هر چه که دلمان خواست

او نه غول چراغ جادوست که مهلت 3 آرزو بیشتر را ندهد...

نه رئیس بخشی ست که شرط و شروط تعیین کند...

نه فیلسوف قرن بیست و یکم که بگوید هر آنچه هست را بپذیر...

نه مبلغ دین که آرزوکردن را با گناه برابر کند...

او قدرت برتر است

می دانیم که هست

می دانیم که می بیند

می دانیم که می شنود

می دانیم که می خواهد

همه او را حس کردیم...

 

پس آرزو کنید

هر چند تا که می‌خواهید...

هر چقدر که می‌خواهید...

هر چه که می‌خواهید...

اصلا تمام آرزوها یتان را روی برگه بنویسید و از بر شوید

از عمق وجودتان بخواهید

بخواهید

بخواهید

می‌دانم و مطمئنم که به بهترین‌هایش خواهید رسید

 

روزهای آخر سال است...

 معطل نکنید

آرزوهایتان را ردیف و مرتب کنید

  این متن را جایی دیدم و زیبا بود. آوردمش اینجا.

 

سال نوی همه مبارک. انشاالله همه‌امان جرات رویاپروری، رفتن در دل موقعیت‌هایی که می‌ترسیدیم، مهربان‌تر شدن با دیگران، وسعت بخشیدن به نگاه، خوب گوش دادن، جیب پر پول، توانایی لبخند زدن به بعضی از چیزهایی که روی اعصابمون می‌رفته، درک معنا و دلیل زنده بودنمون و روزی هفت هشت ثانیه درست حرف زدن با خدا رو توی این سال جدید تجربه کنیم.

خوب باشین و خوش و سلامت و پر از برکت. آمین یا رب العالمین

نویسنده: یه مرد امیدوار - چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠

چه حالی می‌ده بدونی خدا بهت گفته: واصطنعتک لنفسی...تو رو برا خودم پرورش دادم و ساختم. تو مال خود خودمی.

این آیه رو خدا در قرآن (سوره طه آیه 41) درباره حضرت موسی فرموده.

اما نکته مهم اینه که این حس و حرف خوب برای حضرت موسی ساده به‌دست نیومده. اصولا همون مصداق «هرکه در این جمع مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند» هست. حدود 420 آیه در قرآن مربوط به حضرت موسی و زندگی و سایر موضوعات مرتبط با ایشان است و وقتی اونا رو می‌خونی می‌بینی چقدر زندگی ایشون پستی و بلندی و سختی و امتحان در بر داشته. چقدر مواقعی بوده که ایشون مجبور بوده صرفا با توکل صرف دست به کارهایی بزنه که حتی فکر انجامش توی اون زمان مو به تن آدم سیخ می‌کرده. و از جنبه‌ای دیگر، چقدر زیباست که وقتی کل داستان زندگی حضرت موسی رو نگاه می‌کنی، می‌بینی خدا از همون ابتدای تولد هوای ایشون رو داشته، همون ماجرای به آب انداخته شدن گهواره ایشون، بازگشتن نزد مادر برای شیردهی، زندگی در دربار مصر ، ده‌سال زندگی در مدین، صحبت با خدا در کوه طور و ...

بعد با خودت فکر می‌کنی و به زندگی خودت نگاه می‌کنی و می‌بینی نه، مثل اینکه خدا هوای تو رو هم داشته و از اول تولد تا حالا چه چیزهایی که پیش اومده و اولش ترسیده‌ای و نگران بوده‌ای اما بعدها دیده‌ای صلاحت بوده... کاش برسیم به جایی که به ما هم بگه تو رو برا خودم ساختم و مال خودمی.

نویسنده: یه مرد امیدوار - پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸

بپر...بپر...تو کاریت نباشه، من می‌گیرمت، بپر...

بچه که بودیم وقتی بابامون، داییمون، یا هرکسی دیگه این حرفا رو به ما که رو یه بلندی بودیم می‌گفت، با ترس و لرز پایین رو نیگا می‌کردیم، امتناع می‌کردیم، می‌شستیم تا فاصله رو کم کنیم و بعد دل رو می‌زدیم به دریا و می‌پریدیم...هیچ‌وقت هم چیزیمون نمی‌شد. جون اونی که اون پایین وایساده بود مطمئن بود می‌تونه ما رو بگیره.

...

توکل به همون اندازه که آرامش می ده کار خیلی سختیه  و من این روزا دارم تمرین می‌کنمش. اینکه مطمئن باشی می‌گیرتت. این‌که مطمئن باشی اگه دلتو بهش بدی همیشه هواتو داره (دلتو ندی هم هواتو داره اما تو حالت اول بیشتر حالیت می‌شه و می‌بینی زمانهایی که مراقبته).

خدایا کمکمون کن به اون دست دست کردنهامون غلبه کنیم و بپریم تو بغلت. تو همه زمانها. تو گرفتاریهامون، تو دوست‌ داشتنامون، تو دل‌دل‌کردنهامون، تو عصبانیتامون، تو گریه‌هامون، تو شکهامون، تو خردشدنهامون، تو لذت بردنهامون، تو کیف کردنهامون، تو احساس اقتدار کردن‌هامون، خصوصا تو زمانهایی که توکل می‌کنیم و آرامشش رو حس می‌کنیم و بعد دو سه روز دیگه باز یادمون می‌ره و اضطراب می‌گیرتمون.

خدایا بذار ببینیم الطافتو، اون دست نامرئی‌ای که همه چیز رو به بهترین حالت شکل می‌ده. کمکمون کن بفهمیمت. بذار به جایی برسیم که چشم بسته و بی‌هوا هرجا دلمون خواست بپریم...

نویسنده: یه مرد امیدوار - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧

مادر من یه عادت خوبی داره و اون اینه که وقتی یه حرف یا جمله قشنگ می‌بینه یا می‌شنوه، زود یه‌جا یادداشت می‌کنه تا یادش نره...چند روز پیش که رفته بودم منزلشون گلدوناشون رو آب بدم، دیدم رو یه تیکه کاغذ نوشته: ای دنیا، اگر بنده من تو را خواست، او را بنده خود کن، اما اگر مرا خواست، تو بنده او شو...

یاد یه حرف یه دوست خوب سر نهارخوردن‌های اداره افتادم که از خانم عارفی تعریف می‌کرد که به همه‌چیز رسیده بود و وقتی ازش پرسیده بودن تو چکار کرده‌ای که به اینجا رسیده‌ای، گفته بود، خیلی خیلی ساده...من هر چی خواستم رو از خدا خواسته‌ام. حتی شخصی‌ترین نیازهای زندگیمو.

فکر می‌کنم حس خوبی داره وقتی آدم همه‌چیزش رو از خود خدا بخواد. همون لذت گفتگوی درونی با خدا یه دنیا می‌ارزه.

حتی فکرش هم یه حس بی‌نیازی و اقتدار و آرامش به آدم می‌ده.

SIP2007724

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC