﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یه مرد امیدوار</title>
    <description>moodi's description</description>
    <link>http://moodi.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یه مرد امیدوار</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 15 Feb 2012 13:54:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>تاثیر مرگ بر زندگی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این روزها شوک از دست دادن آشنایی نه&amp;zwnj;چندان نزدیک، اما خیلی زنده و واضح، یکی دو روز مرا در بهت فرو برد. این&amp;zwnj;که یه&amp;zwnj;دفعه یه آدم جوان و سرحال و بدون هیچ مشکل، با یه زن جوون و یه بچه خیلی کوچیک بیفته و بمیره، خیلی غریب بود. اونم وقتی مثل این&amp;zwnj;که می&amp;zwnj;خوای بری نون بخری، راه افتاده باشی بری برا دل دردت دکتر، بعد تو&amp;nbsp;صف انتظار یه&amp;zwnj;دفعه هم سکته مغزی بکنی و هم قلبی!!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این روزها دائما دارم به این فکر می&amp;zwnj;کنم که&amp;nbsp;اون آدم عزیز، اونروز به چه چیزی فکر می&amp;zwnj;کرده، چه برنامه&amp;zwnj;هایی برای بعد از ظهرش داشته، چجوری از همسرش خداحافظی کرده؟ چه چیزایی رو نگفته؟ آیا بچه&amp;zwnj;اش رو بوسیده؟ و این&amp;zwnj;که ...چقدر آماده اون دنیا بوده؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مرگ خیلی به ماها نزدیکه. می&amp;zwnj;گن وقتی آدم به فرشته مرگ اعتراض می&amp;zwnj;کنه و می&amp;zwnj;گه چرا اینقدر ناغافل، می&amp;zwnj;گه ندیدی فلان روز فلان همسایه&amp;zwnj;ات رو بردم، فلان روز فلانی رو، فلان روز جوون&amp;zwnj;تر از تو رو، فلان روز مسن&amp;zwnj;تر از تو رو...بعد می&amp;zwnj;گه اینا همه نشونه بود و تو توجهی نکردی...(اگه از پائولو کوئلیو بشنویم که باید زبان نشانه&amp;zwnj;ها رو دانست و بهشون توجه کرد، بیشتر تحویل می&amp;zwnj;گیریم&amp;nbsp;). به همکارم می&amp;zwnj;گفتم اینجور مرگ&amp;zwnj;ها مثل حالت کسی که لباسهاش الکتریسیته داره و از کنارت رد می&amp;zwnj;شه است، یه گز و تکون خاصی می&amp;zwnj;ده تو رو و چند روز مشغولت می&amp;zwnj;کنه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;em&gt;خدا انشاالله رحمتش کنه و خانواده&amp;zwnj;اش رو صبر بده که می&amp;zwnj;دونم خیلی خیلی سخته.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا دارم به این فکر می&amp;zwnj;کنم که آدمهای بزرگ چطور می&amp;zwnj;تونستن اینها رو ببینن و تا آخر عمرشون هم تلاش کنن و ناامید نشن. این&amp;zwnj;که حضرت علی (ع) می&amp;zwnj;گه جوری زندگی کن انگار فردا می&amp;zwnj;میری، و جوری برنامه&amp;zwnj;ریزی و تلاش کن انگار عمر جاودان داری، خیلی معنا داره. یعنی یه نسخه&amp;zwnj;ای هست اینجور زمان&amp;zwnj;ها که هم می&amp;zwnj;ذاره غم&amp;zwnj;دار بشی، هم به غمت احترام میذاره، هم وادارت می&amp;zwnj;کنه از مرگ درس بگیری و آدم&amp;zwnj;تر بشی، هم بفهمی ارزش این دنیا چقدر کمه و چقدر این&amp;zwnj;همه حرص و جوش و اعصاب&amp;zwnj;خردی و یکی دوتا کردن بی&amp;zwnj;ارزشه، هم عبوست نمی&amp;zwnj;کنه و نمی&amp;zwnj;ذاره از فردا بگی که چی اصلا زندگی کنم!، هم پرتت نمی&amp;zwnj;کنه تو خفه کردن خودت با لذت و بیرون&amp;nbsp;اومدن از حالت انسانی خودت&amp;nbsp;... و همه اینا خیلی سخته.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اغلب حقایق زندگی یه&amp;zwnj;جورایی مزه تلخ و شیرینی باهم داره. نه خوشیهای مادی و جسمی&amp;zwnj;اش برا آدم برای همیشه اقناع&amp;zwnj;کننده است، نه دردهاش برا همیشه است و اگه آدم خودش&amp;nbsp;نچسبه به اینجور رویدادها، آروم آروم گذر زمان از یاد آدم می&amp;zwnj;بره و آدمه بر می&amp;zwnj;گرده به زندگیش.&amp;nbsp;فکر کنم اگه بخوای به معنای این بالا و پایین&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;پی ببری، باید حتی شده با ترس و لرز وایسی و تکون نخوری. خوش بحال اونایی که دلبستگی&amp;zwnj;هاشون به این دنیا خیلی کمه و دلشون پر می&amp;zwnj;زنه برا ملاقات با خدا.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;em&gt;هنگام مرگ، انسان به یاد جمیع مالوفات خود می&amp;zwnj;افتد: مداومت طولانی بر کارهای نیک و پیراستن فکر از امور پلید، ذخیره و سرمایه آدمی است برای زمان مرگ. چون ادمی همانگونه که می&amp;zwnj;زید، می&amp;zwnj;میرد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;امام محمد غزالی،&amp;zwnj;احیاء علوم&amp;zwnj;الدین&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/488</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8928662/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8928662</guid>
      <pubDate>Wed, 15 Feb 2012 13:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معجزه فراموش شده تمرین (3)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اونی که می&amp;zwnj;خواد بشینه فوق لیسانس بخونه، اونی که آرزوشه وزنش کمتر بشه، اونی که دلش می&amp;zwnj;خواد یه پله ارتقای شغلی بگیره، اونی که می&amp;zwnj;خواد از دلمردگی بیرون بیاد، اونی که آرزوشه از روزمرگی و باری به هر جهتی خودشو بکشه بیرون، اونی که ماه&amp;zwnj;هاست می&amp;zwnj;خواد فلان کتاب رو بخونه اما نمی&amp;zwnj;تونه، اونی که می&amp;zwnj;دونه فقط با 300 تا لغت بیشتر یاد گرفتن زبان، چندتا سر و گردن از همکارهاش می&amp;zwnj;افته جلو، و ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;لازم نیست دقیقا از همین هدفها شروع کنه. می&amp;zwnj;تونه یه روز با خودش تصمیم بگیره چهارتا قاشق کمتر بخوره و اینکار رو هم بکنه، یه روز به خودش قول بده فقط اتاق کار یا مهمون&amp;zwnj;خونه رو مرتب کنه و جارو بکشه و گردگیری کنه و اینکار رو هم بکنه؛ یه روز به خودش قول بده 10 تا لغت جدید یاد بگیره بعد تا یه هفته فقط همون ده تا رو مرور کنه و باهاشون برا خودش دوتا پاراگراف مطلب بنویسه و بعد از یه هفته بره سراغ ده تای بعدی، یه روز بالاخره اون سی&amp;zwnj;دی آهنگی که دوماهه خریده ولی نیم&amp;zwnj;خورده نیم&amp;zwnj;خورده گوشش داده رو از اول تا آخر گوش کنه؛ یه روز بشینه و لباسهاشو که دو هفته است کنار افتاده اتو کنه و ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینها و صدها کار دیگه وقتی پشتش تصمیم باشه و با اراده شروع بشه و تموم بشه، همه می&amp;zwnj;شن بنزین برا تصمیم&amp;zwnj;های بزرگتر. همشون می&amp;zwnj;شن مرهم برا اراده&amp;zwnj;های شل و ول ماها. بعد که شروع بشه و لذت دوتا کار تموم شده بیاد زیر زبون، دیگه سخته جدایی از اعتیاد موفق بودن و مثل موفق&amp;zwnj;ها فکر کردن.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/487</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8831804/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8831804</guid>
      <pubDate>Tue, 31 Jan 2012 13:28:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معجزه فراموش‌ شده تمرین (2)</title>
      <description>&lt;p&gt;آغاز حتما نباید با مهم&amp;zwnj;ترین و اصلی&amp;zwnj;ترین هدفمان باشد. مهم&amp;zwnj;ترین چیز یادآوری لذت موفق شدن و رسیدن به آن چیزی است که با اراده و تصمیم پیگیری&amp;zwnj;اش کرده&amp;zwnj;ایم. اگه اینجوری فکر کنیم، کوچکترین گام&amp;zwnj;ها هم می&amp;zwnj;شه یه لذت ماندگار و پایه برای هدف بعدی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کوچک شروع کنین...&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/486</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8759821/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8759821</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 06:11:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معجزه فراموش‌شده تمرین (1)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اگه می&amp;zwnj;تونی دوچرخه سواری کنی، بلدی رانندگی کنی، می&amp;zwnj;تونی قورمه سبزی بپزی، توانایی دوختن یه لباس شیک رو برا خودت داری، می&amp;zwnj;تونی تایپ کنی، بلدی از چارتاچیز ظاهرا به&amp;zwnj;درد نخور یه اثر هنری قشنگ بسازی، توان نگارش یه گزارش اداری یا دانشگاهی رو داری و هزارها چیز دیگه، دلیلش اینه که تمرین کرده&amp;zwnj;ای. هیچ مهارتی بدون تمرین بدست نمی&amp;zwnj;آد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;رسیدن به آرامش، درک واقعیت زندگی دنیا، گره&amp;zwnj;زدن هرچه بیشتر زندگی با خدا، مهارت پیدا کردن در تعیین هدف و رسیدن به اون، برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;های کوتاه و بلند مدت برای رشد و پیشرفت شغلی، مالی، خانوادگی، درسی و ...، اینا هم همه نیاز به تمرین دارن و تلاش، به اضافه یه عالمه شور و شوق و کمی هم چاشنی ذوق.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آدامس اوربیت یه تبلیغ داره می&amp;zwnj;گه: بخور، بنوش، بجو (از مصدر جویدن). ما هم یه تبلیغ می&amp;zwnj;ذاریم برا خودمون:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;هدف بذار، شروع کن، بهش که رسیدی کیف کن!، برو سراغ بعدی &lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/485</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8730528/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8730528</guid>
      <pubDate>Sun, 15 Jan 2012 05:22:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حضور قلب</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;می&amp;zwnj;گن برا اینکه حواست سر نماز به خدا باشه، نمی&amp;zwnj;تونی یه&amp;zwnj;دفعه بعد الله اکبر اول نماز&amp;nbsp;حواستو جمع کنی و حضور داشته باشی. باید از قبل از نماز، فرضا زمان وضو گرفتن حواستو جمع کنی، تمرکز کنی، ذهنتو از حرفهای پخش و پلا بکشی کنار و آرومش کنی، حواستو جمع کنی به آبی که روی دستهات می&amp;zwnj;ریزی، صورتتو باهاش می&amp;zwnj;شوری و با خدا اون موقع حرفهای خودمونی بزنی...اینجوری وقتی وای&amp;zwnj;می&amp;zwnj;سی برای نماز، یه&amp;zwnj;کم آروم شده&amp;zwnj;ای و احتمال حضور قلبت بیشتره...البته با تمرین بهتر هم می&amp;zwnj;شه. خصوصا با مداومت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برا خوابیدن هم می&amp;zwnj;گن، قبلنا که تلویزیون و ماهواره نبود، آدما آروم آروم پا می&amp;zwnj;شدن و آماده می&amp;zwnj;شدن برا خواب. یعنی کارهایی مثل دستشویی رفتن و مسواک زدن و لباس عوض کردن و رختخواب پهن کردن همه در یک فضای آرام و ساکت انجام می&amp;zwnj;شد. اینجوری ناخودآگاه بدن آروم می&amp;zwnj;گرفت و درست&amp;zwnj;تر و قشنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;خوابید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یادمون نره خیلی از کارا برا اینکه درست انجام بشن باید قبلش تمرکز کرد، آروم شد و حواس و انرژی رو کاملا به اون معطوف کرد. بعضی قوانین طبیعت استثنا نداره و باید همونجوری بهشون عمل کرد. این&amp;zwnj;که وبلاگ بخونیم و چایی هم بخوریم و با تلفن هم حرف بزنیم نباید بعدش تعجب کنیم که خیلی وقته مزه چایی رو یادمون رفته، یا یادمون نیست پریروز تو فلان وبلاگ چی خوندیم و یا این&amp;zwnj;که با فلانی راجع به چی حرف زدیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همین هم برا حرف زدنمون با خدا صادقه، همین&amp;zwnj;هم برا درد دل کردن با اون و همین هم برا حس کردن نعمت زنده بودنمون و این روزهایی که دارن می&amp;zwnj;گذرن و ما فکر می&amp;zwnj;کنیم روزهای بعد بهترن&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;باید بعضی وقتا به خودمون زیر لب بگیم...آروم...آروم...آروم&amp;zwnj;تر&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/484</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8684637/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8684637</guid>
      <pubDate>Sun, 08 Jan 2012 05:23:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده بجا از غول‌ها</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;توی داستان علاء&amp;zwnj;الدین و چراغ جادو که بچگی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خوندیم، دو تا غول بودند. یکی غول انگشتر، یکی هم غول چراغ.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;غول انگشتر ضعیف&amp;zwnj;تر بود و کارهای بزرگ نمی&amp;zwnj;تونست انجام بده اما&amp;nbsp;غول چراغ قوی بود و هرکاری ازش برمی&amp;zwnj;اومد. با این&amp;zwnj;حال غول انگشتر در دسترس&amp;zwnj;تر بود و اندکی هم مهربان&amp;zwnj;تر و نرم&amp;zwnj;تر، برعکس غول چراغ که زمخت بود و مقتدر و کمی هم دست نایافتنی به نظر می&amp;zwnj;اومد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;توی زندگی، همه ما این دو غول رو کنارمون داریم. مصداقش رو توی خیلی جاها می&amp;zwnj;شه پیدا کرد. مثلا یه معاون و یه رییس تو اداره یا&amp;nbsp;یه مامان و یه بابا که بچه از باباهه بیشتر حساب می&amp;zwnj;بره. توی وجود خودمون هم همینطوره. تواناییمون برا انجام کارهای مختلف متفاوته و نیاز به انرژی و تلاش متفاوتی برا اهداف مختلف داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مهم اینه که بدونیم هر زمان کدومشون رو به یاری بخواهیم. اگه نتونیم اینکار رو درست مدیریت کنیم یا اون غول انگشتره دیگه فرسوده می&amp;zwnj;شه از بس کارای بزرگ ازش خواسته&amp;zwnj;ایم و نتونسته انجام بده و باعث شده افسرده بشیم از ناکارامدیمون؛ یا بالعکس اون غول چراغ خسته می&amp;zwnj;شه از بس برا هر چیز کوچیک و معمولی&amp;zwnj;ای تمام توانمون رو صدا کرده&amp;zwnj;ایم و راه افتاده&amp;zwnj; برا انجامش. مثل این&amp;zwnj;که ماشین فوق لوکستون رو روشن کنین تا سوار بشین و آشغالا رو بذارین سر کوچه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تنظیم میزان انرژی، اعصاب، از خود گذشتگی، تعصب و همت لازم برا یه کار خیلی مهمه. اینجوری کمتر فرسوده می&amp;zwnj;شیم و بهتر می&amp;zwnj;فهمیم از زندگی چی می&amp;zwnj;خواهیم و هزینه / فایده کارها و آرزوهامون چقدره.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/483</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8646730/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8646730</guid>
      <pubDate>Mon, 02 Jan 2012 08:10:26 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دوره‌های 21 روزه</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img id="il_fi" style="padding-bottom: 8px; padding-right: 8px; padding-top: 8px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_hcqc-eDL834/S-OiwbsFKfI/AAAAAAAAABY/_p3tP0oxt-Y/s1600/istock_decision-cube.jpg" alt="" width="436" height="325" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;مطلبی می&amp;zwnj;خوندم در مورد نظر کارشناسان و روانشناسان پیرامون اهمیت دوره&amp;zwnj;های 21 روزه. ظاهرا این اعتقاد وجود دارد که اگر انسان بتواند برای مدت 21 روز کاری را تمرین کند، آن کار به عادت بدل خواهد شد. حداقل این کار رو در مورد واکنش ساعت طبیعی انسان آزمایش کرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند و دیده&amp;zwnj;اند اگر فرضا 21 روز هر روز ساعت 5 صبح از خواب پاشی، بعد از آن بدن خود به خود آن ساعت بیدار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;نمی&amp;zwnj;دانم تا چه حد این موضوع درسته اما انگیزه خوبیه برای شروع یه دوره. یکی از کارهایی که خیلی وقته دلمون می&amp;zwnj;خواد انجامش بدیم و نمی&amp;zwnj;دیم. یا منظم نمی&amp;zwnj;تونیم انجامش بدیم. به نظرم بهتر هم هست که اول بریم سراغ اون اصل پارتو که می&amp;zwnj;گه انجام 20 درصد از کارها ارزش 80 درصدی داره. یعنی یه&amp;zwnj;سری کارهایی که وقتی انجامش می&amp;zwnj;دیم حس و ارزش انجام یه&amp;zwnj;عالمه کار بهمون می&amp;zwnj;ده.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ارزش امتحانش رو داره.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/482</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8591285/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8591285</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Dec 2011 12:58:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یه‌کم صحبت خدا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتکاری&amp;zwnj;ها اجتناب می&amp;zwnj;کنند و چون به خشم آمدند در می&amp;zwnj;گذرند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و کسانی که امر پروردگارشان را اجابت کردند و نماز بر پا داشتند و کارشان در میانشان برپایه مشورت است و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می&amp;zwnj;کنند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و آنان که چون ستمی به آن&amp;zwnj;ها رسد تسلیم نشده داد خود می&amp;zwnj;ستانند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و سزای بدی، بدیِ همانند آن است. پس هرکه درگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر خداست. بی&amp;zwnj;تردید او ظالمان را دوست نمی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;سوره مبارکه شوری، آیات 36 تا 40&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;برخی آیه&amp;zwnj;های قرآن، به تنهایی یه دوره &lt;em&gt;&amp;laquo;چگونه درست زندگی کنیم که هم شاد باشیم هم آرام و هم معتمد به نفس&amp;raquo;&lt;/em&gt; اند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/481</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8504892/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8504892</guid>
      <pubDate>Sun, 11 Dec 2011 03:25:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ما و این روزها</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;روزهای خاص در هر سال، مثل روزهای جشن،&amp;nbsp;ماتم و یا حتی تعطیل موقعیت&amp;zwnj;های مناسبی&amp;zwnj;اند برای اینکه یه مقدار از خودمون بخواهیم بیشتر فکر کنیم. این فکر نکردن یکی از آفات جامعه ماست و اگه دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم از کوچیک تا بزرگمون خیلی&amp;zwnj;ها به این مشکل مبتلا هستن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;روزمرگی&amp;zwnj;ها و آشفتگی&amp;zwnj;های زندگی مدرن توی روزهای هفته، خصوصا برا اونایی که کار خارج از خونه دارن یا اگه توی خونه هستن هم معتاد به تلویزیون و تلفن و اینترنت هستن، جایی برای تفکر باقی نمی&amp;zwnj;ذاره. خیلی از کارامون رو روی عادت انجام می&amp;zwnj;دیم و خیلی&amp;zwnj;هاشون اصلا شده&amp;zwnj;اند عملی غیرارادی! (چند وقته دارم فکر می&amp;zwnj;کنم بدون اینکه حواسم باشه، فلان چراغ رو خاموش می&amp;zwnj;کنم و بعد فقط سه ثانیه بعدش اصلا نمی&amp;zwnj;دونم خاموش کرده&amp;zwnj;ام یا نه، ولی می&amp;zwnj;بینم ناخودآگاه خاموشش کرده&amp;zwnj;ام!! یعنی کاملا غیرارادی بوده). مشکل این شیوه از زندگی اینه که به هرحال یه روز احساس خلا می&amp;zwnj;کنیم. یه روز از بی&amp;zwnj;محتوایی کارهایی که انجام می&amp;zwnj;دیم یا حتی شاید بی&amp;zwnj;محتوایی و کم عمق بودن خودمون بدمون می&amp;zwnj;آد. یه روز دلمون پشت پا زدن به همه چیز خواهد خواست و اونجوری گاهی خطر افسردگی و پوچی هم می&amp;zwnj;ره. به همین خاطر خوبه توی روزهایی که می&amp;zwnj;تونیم خودمون رو عادت بدیم به فکر کردن. یه کم از این تحلیل&amp;zwnj;های روزمره و همه&amp;zwnj;جایی و منفی و غرغرویی خودمون رو بکشیم کنار و برا خودمون فکر کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مثلا این روزهای عزا، نذاریم همه ذهنمون بشه پیدا کردن ریا و دورویی آدم&amp;zwnj;ها، قیافه عزادارها، تناقض میان شرکت در این مراسم و کارهای دیگرشون، یا هزارتا غر و ایراد دیگه. به خودمون بگیم اینجور فکرا همیشه قابل دسترسی&amp;zwnj;اند و کافیه در مغز رو یه&amp;zwnj;کم وا بذاریم هجوم می&amp;zwnj;آرن توی ذهن. از خودمون بخواهیم عمیق&amp;zwnj;تر و متفاوت&amp;zwnj;تر فکر کنیم. این&amp;zwnj;که آزادمردی یعنی چه؟ اینکه وایسادن روی عقیده تا جایی که بدونی جون خودت و خانواده و یارات رو سرش می&amp;zwnj;دی یعنی چه؟ این&amp;zwnj;که ببینیم چرا آدما دوست دارن برا امام حسین عزاداری کنن؟ این&amp;zwnj;که چطور می&amp;zwnj;شه از این فرصتها برا انجام یه کار خیر و با نیت پاک برا آخر و عاقبت خودمون استفاده کنیم؟ اینکه چطور باید این دو روز تعطیلی رو مثل روزهای عادی هفته نگذروند و حداقل با آروم&amp;zwnj;تر بودن و عمیق&amp;zwnj;تر بودن خودمون، اونو متفاوت کرد؟ و ده&amp;zwnj;ها فکر خوب دیگه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از این فرصتها استفاده کنیم. توی قرآن خدا بارها از افسوس آدمهایی می&amp;zwnj;گه که یک درصد هم احتمالش رو نمی&amp;zwnj;دادن که فرصتشون توی این دنیا تموم بشه و وقتی می&amp;zwnj;شه دیگه هیچ کاری نمی&amp;zwnj;تونن بکنن... و این پیام یاس&amp;zwnj;آوری نیست. اتفاقا تلاش برا استفاده لحظه به لحظه از عمر و زندگیمونه. چیزی که الان فهمیده&amp;zwnj;اند مهم&amp;zwnj;ترین اثر روی شادی و احساس مفیدبودن انسان داره.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/480</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8464312/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8464312</guid>
      <pubDate>Sun, 04 Dec 2011 05:28:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شروع از خود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این&amp;zwnj;که تا چه اندازه باید صرفا از خودت توقع داشته باشی و تا چه اندازه تاثیرات محیط بیرونی رو بر اهداف و تصمیماتت بپذیری، یکی از نکات مهم و حساس زندگیه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این&amp;zwnj;که هر زمان خواستی از کسی یا چیزی ایراد بگیری، اول ببینی رگه&amp;zwnj;هایی از اون توی خودت هست یا خیر، هم باعث می&amp;zwnj;شه درست&amp;zwnj;تر و متعادل&amp;zwnj;تر به موضوع نگاه کنی، هم سبب یه&amp;zwnj;جور خودشناسی عمیق&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شه. هرچند افراط در این امر هم خوب نیست و یه&amp;zwnj;دفعه می&amp;zwnj;بینی شده&amp;zwnj;ای یه ادم وسواسی که صبح تا شب به خودش گیر می&amp;zwnj;ده و حتی توی جاهایی که باید حرف حقی رو بزنه ترجیح می&amp;zwnj;ده سکوت کنه. برای همین می&amp;zwnj;گم خیلی موضوع حساسیه. ولی اگه بتونیم انجامش بدیم، یه دوره پیشرفته خودسازی و پالایش درونیه.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://moodi.persianblog.ir/post/479</link>
      <author>یه مرد امیدوار</author>
      <comments>http://moodi.persianblog.ir/comments/1641/8391450/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-1641.post-8391450</guid>
      <pubDate>Wed, 23 Nov 2011 04:39:05 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
