یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥

خيلی از اوقات من و تو به اين می‌گذره که برای يه چيزايی نگرون باشيم و غصشون رو بخوريم. گاهی که داره بهمون خوش می‌گذره می‌ترسيم که به احتمال قوی قراره بعد از اين يه اتفاق ناجور بيفته. گاهی که يکی رو خيلی دوست داريم، ته دلمون می‌دونيم که احتمالا اين دوستی يا زياد دووم نمی‌ياره يا قراره که ما اون فرد رو از دست بديم. گاهی که يه شغل خوب با درامد عالی بدستمون می‌رسه، می‌دونيم که چند وقت ديگه يا بيرونمون می‌کنن، يا شرکت ورشکسته می‌شه يا اين‌که يه خرجهای اضطراری پيش می‌آد و ما تموم اون لذت پولدار بودن رو از دست می‌ديم.

می‌شه برام بنويسين شما دلواپسی هاتون راجع به چه چيزائيه؟ يا چيکار می‌کنين باهاشون؟ شايد بتونيم يه جورايی با هم قسمتشون کنيم.

ممنون...

کدهای اضافی کاربر :

MeLoDiC