یه مرد امیدوار
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: یه مرد امیدوار - یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤

مرحوم فرهاد، يه شعر خيلی قشنگ داره در مورد بوی عيد و عيدی. وقتی می‌شنويش احساس می‌کنی تموم بوی اون عيدای قديم از تو بلندگوهای ضبط داره می‌زنه بيرون. اون عيدايی که واقعا ذوق می‌کرديم برا اومدنش. عيدايی که از ۳ ماه قبلش گوشه تخته سياه کلاس می‌نوشتيم ۸۹ روز ديگر مانده و بعد لحظه شماری می‌کرديم برا عدد ۸۸ ! کنار تخته سياهمون می‌شستيم گل و بوته می‌کشيديم با گچ‌های رنگی. از خريدای شب عيد کلی ذوق زده می‌شديم و همشون رو روز بعد از سيزده بدر می‌پوشيديم تو مدرسه و باهاش پز می‌داديم. بوی اسکناس تا نخورده نو... ، بابابزرگا و بزرگترها که عيدی کمتری می‌دادن (چون کلی بازديد کننده داشتن) و ما فکورانه به حرف بابا و مامانمون فکر می‌کرديم که بهمون می‌گفتن اين پول بزرگترا دشته و با برکته! و چه جالب بود قيافه ما!

اون موقعا خسته نمی‌شديم از ديد و بازديد. تا نفس داشتيم پسته‌ها و بادوم هندی‌ها رو (البته اگه داشت) از تو کاسه آجيلمون بر می‌داشتيم و می‌خورديم. عيد ديدنی يعنی بازی با بچه‌های صاحبخونه، خوردن شيرينی و آجيلايی که جلومون بود و بعد هم منتظر وقتی که طرف بره سمت کت يا کيفش و وای!!! لحظه موعود!

از اون سالا خيلی نمی‌گذره، اما ماها خيلی عوض شده‌ايم. شيوه زندگی کنونيمون زياد حس و حال ديد و بازديدای متعدد رو نمی‌پذيره. اگه يه بنده خدايی يه ذره سر زده بياد کلی اعصابمون می‌ريزه به هم. بيشترامون دلمون می‌خواد تو ايام عيد استراحت کنيم و تلويزيون نگاه کنيم و آرامش داشته باشيم. خوب اينم بد نيست اما حداقل باعث می‌شه يه روزای خيلی خاص تو زندگي، تبديل بشن به يه روزايی مثل بقيه روزا.

می‌دونين، ما آدما يه ذره فاصله داريم با بيرون اومدن از روزمرگی. نمی‌گم بايد بپريم بالا و پايين! ولی می‌تونيم به يه سری از کارامون روح بديم. روح. اگه حالا هم که بزرگ شده‌ايم يه آشنايی لطف می‌کنه و بهمون عيدی می‌ده، بدون خجالت پوله رو بوش کنيم و ياد شادی‌های کودکيمون بيفتيم (نه اين‌که غم اون روزای بی‌خيالی رو بخوريم ها!) می‌تونيم با ماهی‌های قرمز سفره هفت‌سين هر جايی که می‌ريم عيد ديدنی يه کمی بازی کنيم. می‌تونيم وقتی ميزبانمون داره از خودش برامون حرف می‌زنه، خوب گوش بديم، می‌تونيم تو ترافيکای خيابون، به قپه‌های شکوفه تر و تازه درختا نيگا کنيم. می‌تونيم از حتی يه چيز خيلی کوچولويی که برا عيد مخصوص خودمون خريده‌ايم لذت ببريم و دوسش داشته باشيم.

می‌گم... روح ماها خيلی ترک خورده. از بی‌آبی و خشکی. ظرف آب دست خودمونه. دريغ نکنيم از سيراب کردنش. هرچی هم منتظر باشيم کسی نمی‌آد رومون آب بريزه! همت خودمون رو می‌خواد و بس.

شعر و ترانه:  http://zemestan.blogfa.com/post-88.aspx

کدهای اضافی کاربر :


MeLoDiC