امروز با يکی از همکارانم درخصوص مسائل موسسهمان صحبت میکرديم. من بخاطر موقعيتم در اداره ( اسمشو بذارين نفر دوم) هميشه تلاش میکنم تا مشکلات پيش اومده رو با نگاهی روانشناسانه حل کنم. اون هم با بررسی نگاه های متفاوتی که واحدها و خصوصا افراد مختلف شرکت به يه موضوع خاص دارند. برايم جالب است که تا چه اندازه ديدگاههای افراد با هم مختلفه و يه موضوعی رو که فرضا من اصلا مهم نمیدونم و معتقدم در جريان کار اينطور مسائل پيش میآيد و طبيعی هست تا چه اندازه برای آن ديگران مهم و حياتی است.
واقعا مديريت هنر است. خصوصا مديريت بر يک واحد متشکل انسانی.
گاهی فکر میکنم آنهايی که به راحتی از نحوه مملکت داری دولت کنونی انتقاد میکنن آيا اصلا میدانند که نگرش فراگير داشتن به ۶۰ ميليون نفر آدم با سلايق مختلف چه کار عجيب و غريب و وحشتناکی است؟